نگاهی به سریال«خانه پوشالی/ House of Card»

ضدقهرمان پوشالی چشم‌ها را به خود دوخته است

سیاست و بازیگران سیاسی همیشه برای آن دسته از مردمی که از دور با آن دسته و پنجه نرم می‌کنند، می‌تواند موضوع جذابی باشد. مخصوصا که همیشه در این عرصه لایحه‌های پنهان دیگری وجود دارد که اغلب مردم عام از آن با خبر نمی‌شوند.

  1. ۲ ماه قبل
  2. ۰
خانه پوشالی
نوآوران -

شاید هم این موضوع و هم این‌که در باور عامه مردم «سیاست» همواره آمیخته با توطئه، دروغ و فریب است(خارج از این که واقعیت دارد یا ندارد) باعث شده تا سریال«خانه پوشالی/House of Cards» به عنوان یکی از سیاسی‌ترین سریال‌های آمریکایی در تمام دنیا مورد توجه قرار بگیرد. تا جایی که قرار است این سریال به زودی وارد شبکه نمایش‌خانگی در ایران شود. چرا که نه تنها «خانه پوشالی» دست روی زندگی بالاترین مقام دولت آمریکا یعنی رئیس جمهور این کشور گذاشته است، بلکه قصه جنجالی به قدرت رسیدن یکی از این رئیس‌جمهورها را به شیوه جنجالی روایت می‌کند. این سریال علاوه بر آنکه قصد دارد میزان آزاداندیشی در کشور «آمریکا» را به رخ بکشد، در لایه‌های پنهان‌تر انتقاداتی را هم مطرح می‌کند و در عین حال به باور عامه مردم یعنی آمیخته بودن سیاست با توطئه، دروغ و فریب مهر تاییدی می‌زند. و همین موضوع باعث شده تا «خانه پوشالی» بسیار مورد توجه قرار بگیرد.  

نسخه انگلیسی «خانه پوشالی» در سال 1990

البته پیش‌تر مینی سریال چهار قسمتی در انگلستان با همین نام و برگرفته از رمان «مایکل دابز» که خودش عضو حزب محافظه‌کاران بریتانیا بود در سال 1990 ساخته شده بود. بی بی سی تهیه‌کننده این سریال بود و موضوع «خانه پوشالی» انگلیسی رقابت‌های سیاسی در انگلستان پس از دوران نخست وزیری مارگارت تاچر است. این سریال هم با نام «خانه پوشالی» در ابتدای دهه ۷۰ از تلویزیون ایران پخش شد. این سریال یک جایزه بفتا برای ریچادسن و یک جایزه امی برای دیویس به ارمغان آورد.

خانه پوشالی

فرانک آندروود و کلر، شخصیت‌های اعجاب انگیز «خانه پوشالی»

اما سریال «خانه پوشالی» آمریکایی 23 سال بعد از نسخه انگلیسی آن ساخته شد، با همین نام و البته محور قرار دادن زندگی سیاستمداران آمریکا. با حضور شخصیتی به نام فرانک آندروود که خودش را از ریاست کنگره به بالاترین مقام دولت آمریکا یعنی ریاست جمهوری می‌رساند. آنهم در حالی که برای رسیدن به این هدف به انواع و اقسام بی‌اخلاقی‌ها دست می‌زند. در واقع این دوشخصیت اصلی «خانه پوشالی»؛ فرانسیس و همسرش کلر هستند که بینندگان را ساعت‌ها پای این سریال می‌نشانند تا بفهمند چطور این زن و شوهر مکار با دسیسه‌های مختلف به بالاترین مقامات سیاسی دست پیدا می‌کنند و سعی می‌کنند جایگاه خودشان را با چنگ انداختن به انواع فریب‌ها، خیانت‌ها و توطئه‌ها ثابت نگه دارند. اما خارج از این موضوع رابطه طفره‌آمیز آن دو همیشه برای مخاطبان جذاب بوده است. آنها سوالات بی‌جوابی را در ذهن مخاطبان ایجاد می‌کنند؛ آیا این دو نفر واقعا عاشق یکدیگرند؟ این روابط باز دقیقا چه معنایی می‌دهند؟ سوالات درباره این زوج پایان‌ناپذیر است. مگر اینکه پرسش و پاسخ توییتری ویلیمون بخواهد چیز دیگری به ما بگوید. در میان سوالاتی که در این جلسه پرسش و پاسخ توییتری صورت گرفت، ویلیمون در پاسخ به سوال «آیا فرانک غیر از قدرت چیز دیگری را هم دوست دارد؟»جواب داد که؛ «من فکر کنم او واقعا عاشق کلر است.» رابطه کلر و فرانک با اعتماد بهم و بدون پنهان‌کاری جلو می‌رود و شاید همین موضوع است که آنها را بیش از پیش بهم نزدیک می‌کند. هر چند که خیانت هر دوی آنها بهم گاهی در چهره آنها اخم و ناراحتی ایجاد می‌کند اما هر دو بدون بروز هیچ‌گونه هیجانی به زندگی و پشتیبانی از هم ادامه می‌دهند. شاید آنجا که کلر به آدام، معشوقه‌اش در رابطه با فرانک می‌گوید: «من با فرانک آینده‌ای دارم که با تو ندارم.» به عنوان یکی از مهم‌ترین دیالوگ‌هایی سریال انگیزه کلر را از ادامه دادن رابطه‌اش با فرانک مشخص می‌کند. اما به نظر می‌رسد این زن زیبا که توجه همگان را به خودش جلب می‌کند گاهی آرزو می‌کند که همسرش از ته دل و صادقانه دوستش بدارد. مانند همان صحنه‌ای که بعد از افشای رابطه‌اش با آدام در رسانه‌های عمومی رو به فرانک می‌گوید، «در این لحظه دوست داشتم تو را کمی ناراحت ببینم.» و البته فرانک لبخند کنایه آمیز کوچکی روی لب می‌آورد. شاید فرانک هم آنقدرها نسبت به همسرش بی‌تفاوت نباشد، یک شب او از کلر می‌پرسد: «حالا دلت برای آدام تنگ می‌شود؟» و کلر در پاسخ به او می‌گوید که دیگر این ماجرا تمام شده است. آن دو نقابی بر چهره دارند، نقابی سرد و البته بدون هیچ واکنش هیجانی یا احساسی اما این بروزهای ناگهانی که چند وقت یک بار اتفاق می‌افتد باعث می‌شود این نقاب به چالش کشیده شود و بینندگان را دائما به شک و تردید بیاندازد تا از خودشان بپرسند: «این دو کیستند؟ چه هدفی دارند و چرا اینطور رفتار می‌کنند؟» کوین اسپیسی (در نقش فرانسیس آندروود) و رابین رایت (در نقش کلر آندروود) در این دو نقش مهم بازی می‌کنند. دیوید فینچر، کارگردان اصلی این سریال در یکی از گفت‌وگوهایش درباره شخصیت فرانک می‌گوید: «ایده دولتی پشت هر بوروکراسی، سرمایه گذاری کردن برای تداوم آن است. هر گروهی از خردمندان و متفکران اگر در زیر پرچم یک تفکر خاص متحد شده باشند، معتقدند که حفاظت و پیشبرد ایده‌آل مدنظر آن‌ها به اندازه خود ایده‌آل مهم است. تمام این‌ها اتفاق می‌افتد. چیزی که در مورد فرانسیس برای من جالب بود این بود که او در اصل آدمی خارج از مقوله اخلاق نبود. اگرچه که فکر می‌کردم هست. اما او یک بی‌علاقه به سیاست است. او در این‌کار است تا آدم‌های شبیه خودش را زمین‌گیر کند. نظام‌های مختلف فکری به او خیانت نمی‌کنند بلکه سیاسیون آن نظام‌ها به او خیانت می‌کنند. و تلافی او هم از طریق سیاست است. این ایده بده بستان همان چیزی است که مرا مجذوب خودش کرد. چیزی که او نمی‌تواند ببخشد خود عمل نیست، بلکه روشی است که آن عمل را انجام می‌دهد.» او ادامه می‌دهد که؛ «تنها چیزی که او می‌گوید این است اگر همه ما شاگردان یک بازی باشیم و همه‌مان هم مرتبه یکسانی داشته باشیم و یکسان ارج نهاده شویم، تصمیم اینکه موقعیت شغلی من چگونه پیشرفت نمی‌کند در همان روزهای اولیه می‌توانست عاقلانه باشد و بعد می‌رود. و چیزی که می‌بینیم یک استاد سیاست نیست بلکه کسی است که می‌گوید وقتی کسی حواسش نیست، افتادن این صفحه شطرنج از روی میز همان‌قدر به پیشبرد هدف من کمک می‌کند که وقتی سه حرکت از حریفم جلو هستم.جذابیت او به خاطر طریقه انجام کارهایش است. من از فرانسیس بدم نمی‌آید. کاری به غیر از همدردی با او نمی‌توانید بکنید. اما در عین حال بسیار هم تماشایی است.» صحبت‌های فینچر به واقعیتی اجتناب‌ ناپذیر اشاره می‌کند. فرانک، ضد قهرمانی است که با وجود همه رذلی‌هایش که بدون هیچ‌گونه پنهان‌کاری یا تاسفی با زل زدن در چشمان بینندگان درباره‌‌شان حرف می‌زند، می‌تواند دلسوزی و دوست داشتن را در مخاطبان برانگیزد. به طوری که با دنبال کردن این سریال مخاطبان دیگر علاقه‌ای به لو رفتن فرانک ندارند و حتی می‌خواهند که او به سلامت در این مقام بماند. برای همین فرانک مهم‌ترین شخصیت این سریال است و رابطه دیگر شخصیت‌ها حول محور او اتفاقاتی که برایش رخ می‌دهد می‌افتد. و البته گذشته او و خاطراتی که گاه از آن زمان نقل می‌کند به بینندگان یادآوری می‌کند این گناهکار دوست داشتنی که از صادقانه‌ترین احساسات در جهت رسیدن به اهدافش سوء استفاده می‌کند، خودش می‌تواند قربانی گذشته‌اش باشد.

چرا «خانه پوشالی»؟

نام سریال، به بازی‌ای قدیمی اشاره دارد که در آن ورق‌های بازی به صورت خانه‌ای چند طبقه روی هم قرار می‌گیرد و البته هر لحظه هم احتمال ریختن ورق‌ها نیز وجود دارد. البته بعضی از منتقدان نیز معتقدند که منظور از cards در نام سریال، برگ‌های قمار است؛ در واقع house of cards اشاره به ساختمان کنگره دارد؛ یعنی خانه قمار.

 از دیوید فینچر تا 9 میلیون بیننده برای هر قسمت

دیوید فینچر کارگردانی دو قست اول این سریال را با تیمی از نویسندگان مانند بیو ویلمان، اندرو دیویس، کیت بارنو.... و کارگردانانی مانند جوئل شوماکر، جیمز فورلی، آلن کولتر.... شروع کرده و به تولید آن مشغول است. فصل نخست این سریال شامل ۱۳ قسمت است و از اول فوریه ۲۰۱۳ روی آنتن نت فلیکس رفت. هر قسمت از هر فصل از این سریال بیش از 9 میلیون بیننده در سراسر جهان داشته است.

جوایز و افتخارات: نامزد جایزه امی در سال 2013، در 9 رشته از جمله بهترین بازیگر زن و مرد سریال های داستانی (برای اسپیسی و رایت) و بهترین کارگردانی سریال های داستانی (برای دیوید فینچر)، نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد (اسپیسی) در بیستمین مراسم اهدای جوایز صنف بازیگران تلویزیون و هفتاد و یکمین دوره جوایز گلدن گلوب. کسب 13 نامزدی در شصت و ششمین دوره جوایز امی، کسب جایزه گلدن گلوب در بخش بهترین بازیگر زن سریال های داستان تلویزیون (برای رابین رایت) و کسب عنوان بهترین برنامه تلویزیونی سال از «موسسه فیلم آمریکا» و....


واکنش‌ها به سریال«خانه پوشالی»

باراک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده، خیلی کنایه آمیز از علاقه اش به فصل دوم این سریال پرده برداشت: «ای کاش همه چیز می توانست به همان اندازه بی رحمانه اما تاثیرگذار باشد... حقیقت دارد. همین طور که به کوین اسپیسی نگاه می کردم، داشتم با خودم فکر می کردم این بابا باعث شده کلی کار انجام بشود.» جالب تر اینکه درست یک شب قبل از انتشار فصل دوم، کسی که مسوولیت به روزرسانی توییتر اوباما را به عهده دارد، توییتی منتشر کرد با این مضمون: لطفا داستان فصل جدید را در فضای آنلاین لو ندهید.

هالیوود ریپورتر- دنیل فینبرگ: فرنک آندروود این روزها زیاد با دوربین صحبت نمی‌کند. شکستن دیوار چهارم که برای ارتقای کاراکتر اندروود (کوین اسپیسی) و همچنین یگانگی سریال شبکه نت‌فلیکس امری مهم تلقی می‌شد، و همچنین با شروع سریال از سال 2013 برای طرح پارودی‌ها و هجویه‌های گاه بگاه استعمال می‌شد، حالا در این فصل به کمترین حد خود رسیده، بنابراین اگر شما هم آن را ساختگی و آزاردهنده می‌دانستید، از این فصل استقبال خواهید کرد. فرنک دیگر مثل گذشته به ما اهمیت نمی‌دهد. بنابراین اگر فرنک به ما اهمیت ندهد، من هم متوجه می‌شوم که به او اهمیتی نمی‌دهم. برو جلو، فرنک. به پای رقبای تک بعدی‌ات که هیچ زندگی شخصی ندارند نعل ببند. فقط از من انتظار نداشته باش که بر روی موفقیت یا شکست تو سرمایه‌گذاری کنم. مشکل در این فصل از جایی شدت می‌گیرد که درمی‌یابیم رفتار غیراخلاقی فرنک خلاقانه، جاه‌طلبانه یا سرگرم‌کننده نیست. اجرای اسپیسی که درآغاز سریال، دست کم نوعی بزرگ‌نمایی دل‌نشین تئاترگونه با خود داشت، حالا کمتر لذت‌بخش است. کلر هم به اندازه فرنک آدم بدی است، اما به اندازه او بازیکن خوبی نیست، بنابراین از تماشای رایت لذت کمتری می‌برید، بزرگترین موفقیت او در طی فصل‌های گذشته، صعود به صندلی کارگردانی در چند اپیزود بوده است. مهم نیست که فرنک به صحبت‌اش با دوربین ادامه دهد، اما به شدت نیازمند حرفی باارزش برای گفتن است.

 اینترتینمنت ویکلی- جف جنسن: همه چیزی که می‌توان گفت همین است، اگر از خانه پوشالی انتظار دارید دورنمایی سیاسی امروز را به نمایش بگذارد، بدانید که تمام و کمال راضی خواهید بود. درامی زیرکانه که در تقید کامل به قواعد ژانری، به تصویرش از رسانه‌ها شکل می‌دهد. خودپرستی فرنک، قلدری و نفس‌گرایی که از شعار "من علیه جهان" و پوپولیسمی که از ایده "ما در برابر آن‌ها" پیروی می‌کند، حسی آشنا به همراه دارد. اما فرنک به شکلی کلاسیک در حالات مخرب خارج از کنترل خود، بیشتر به نیکسون شباهت دارد تا به ترامپ. شاید جایز نباشد به این اندازه از تماشای فرنک و کلر لذت ببرم. اما نمی‌توانم دروغ بگویم: همین طور است. من عاشق آن‌ها هستم. از آن‌ها متنفرم. می‌خواهم موفق باشند. می‌خواهم نابود شوند. سریال با تصویر یک زوج در مرکزی خالی تعریف نمی‌شود، بلکه این مردم و فرهنگ اطراف آن‌هاست که به آن معنا می‌دهد. چه کسی متوقف‌شان می‌‌کند؟ چطور می‌شود آن‌ها را متوقف کرد؟ چرا کسی باید به این مرد رای دهد؟ خانه پوشالی، فضایی روانی برای من فراهم می‌آورد تا در ناامیدی خود غوطه‌ور شوم، سپس من را به راه‌های بهتر و درست‌تری سوق می‌دهد که بتوانم این احساس را در دنیای واقعی بروز دهم. من را سر حال می‌آورد، متهم‌ام می‌کند و در سطوح مختلف برای من حکم یک لذت گناه‌آلود واقعی را دارد.

 کولایدر- مت گلدبرگ: با وجود اینکه فصل چهارم خانه پوشالی هنوز هم از مشکل نت‌فلیکس در تعداد بالای اپیزودهایش رنج می‌برد، اما حذف یک اپیزود هم در این فصل کاری دشوار به نظر می‌رسد. هر خط داستانی عموما در خدمت یک هدف مجزاست و درنهایت نتایج امیدبخشی برجا می‌گذارد. سیاست تنها بستری برای وقوع اتفاقات در خانه پوشالی است، بنابراین می‌توانیم زمانی که چشم‌هایمان را بر روی دسیسه‌های مختلف می‌بندیم، مطمئن باشیم که تنها دلیل متقاعدکننده بودن آن تا رسیدن به فصل چهارم، تمرکز روایت بر دینامیک‌ قدرت، بخصوص میان فرنک و کلر است. شاید در این نقطه کسی نباید از خانه پوشالی انتظار واقع‌گرایی سیاسی داشته باشد، چیزی که سریال به دنبال آن است هنوز هم تجربه‌ای غنی و باارزش به حساب می‌آید. با این حال، دلایلی هم برای احتیاط وجود دارد. بو ویلیمون، خالق سریال برای فصل پنجم بازنخواهد گشت، و در حالی که امکان‌های مختلفی برای ادامه داستان وجود دارد، نمی‌توانم در این فکر نباشم که نویسندگان خانه پوشالی امیدوارند عمارت خود را پیش از سقوط، تا چه قدر مرتفع بنا کنند.

اسلیت- کتی ولدمن: سیاست نمی‌تواند خود را از فاسد کردن مفاهیمی مثل خانواده، همکاری و رفاقت باز دارد، بخصوص زمانی که متوجه آندروودها باشد. به این ترتیب، فصل چهارم به ظاهر، تباهی روانی کاراکترهایش را در عین دسته‌بندی نقاطی از زندگی‌ آن‌ها که دچار فروپاشی شده، بیش از پیش نمایان می‌کند. درحالی که فرنک گاها مستقیما با تماشاگر خود حرف می‌زند، اما سبک گفتگوی شاهانه او به شکلی افزاینده، به نفع یک حرکت سورئالیستی تازه‌ کنار می‌رود: توهمات. کسانی که بدست او به قتل رسیده‌اند یا مورد خیانت قرار گرفته‌اند، برای انتقام باز می‌گردند. و این بی‌شباهت به نمایشنامه اوریجینال اسکاتلندی نیست. خانه پوشالی را برای نبود رقیبی سرسخت در مقابل آندروود به نقد کشیده‌اند. چه می‌شود اگر بزرگترین دشمن او خودش باشد؟

توجه به «چین» و «روسیه» در خانه پوشالی

در سریال «خانه‌ پوشالی» به دو کشور چین و روسیه بیش از بقیه کشورها پرداخته شده است. حضور چین در فصل 1 و 2 بسیار پررنگ بود و به تصویر کشیدن مناسبات پشت پرده اقتصادی با چین، نشان از توجه و اهمیت آمریکایی‌ها به این رقیب غول اقتصادی دارد. اما پرداخت به مناسبات سیاسی با روسیه در سطح ریاست جمهوری در فصل سوم به صورت ویژه صورت گرفت.

رئیس جمهور روسیه با نام "پتروف" با ویژگی‌هایی مطرح می‌شود که مخاطب منظور سازندگان سریال از اینکه پتروف همان "پوتین" است را خیلی زود متوجه می‌شود؛ ویژگی‌هایی مانند طلاق همسر خود، یا اینکه عضو سابق "ک‌گ‌ب" «سازمان سابق اطلاعات شوروی» بوده است؛ حتی مدل موی پتروف را هم شبیه پوتین رئیس جمهور کنونی روسیه گریم کرده‌اند.