ایران درودی در گفت‌و‌گو با « نو آوران »

من با آنچه باور ندارم سازش نمی‌کنم

«‌ایران درودی‌» یکی از برجسته‌ترین نقاشان ایران است. البته هنر او به نقاشی محدود نمی‌شود و در کارنامه‌اش کارگردانی، تهیه کنندگی، منتقد هنری و نویسندگی هم دیده می‌شود. نام کتابی که با نوشتن آن پا به عرصه نویسندگی گذاشت «‌درفاصله بین دونقطه‌» است. ایران درودی زمان زیادی را برای فراگیری هنر و فعالیت در آن گذاشته است، و همچنان بسیار استوار و قدرتمند پیش می‌رود، او هنرش را متعلق به مردم ایران می‌داند، و در مراسم کلنگ زنی موزه‌اش گفت «‌مادر نشده‌ام، اما مادر تمام ملت ایران هستم.‌». او پس از 47 سال تلاش توانسته است، آرزو و هدف خود را محقق کند و موزه‌اش در حال احداث است.

  1. ۲ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
من با آنچه باور ندارم سازش نمی‌کنم
نوآوران -

به بهانه این اتفاق، با این بانوی بزرگ نقاشی ایران، درباره موزه‌اش، تلاش‌هایی که در تمام این سال‌ها برای احداث آن کرده است و هنر نقاشی گفت‌و‌گویی ترتیب دادیم، که برای من سرشار از شوق صحبت کردن با این بانوی بزرگ بود و اضطراب. و البته گفتنی است که ایران درودی بسیار متواضع و مهربان به من افتخار این گفت‌و‌گو را داد و همچنین لذتی بی‌نظیر از هم صحبتی با ایشان نصیبم شد، اما متأسفانه هنوز افتخار دیدار‌شان را نداشته‌ام که امیدوارم به زودی میسر شود.

         بعد از چندین دهه تلاش توانستید کلنگ موزه‌تان را بزنید، روند این کار چگونه بود و موزه در کجا شکل می گیرد؟

روزى که تابلوی « نفت » در اکثر مطبوعات معتبر دنیا منتشر و سال بعد، تجدید چاپ شد، آرزو کردم روزی صاحب موزه‌اى شوم که به وسیله‌ این موزه بتوانم فرهنگ هنر نقاشى را در وطنم اشاعه دهم. به واقعیت پیوستن این آرزو٤7 سال زمان برد. در این فاصله، بهترین کارهایم را به این منظور کنار گذاشته، نمی‌فروختم. شش سال پیش، منزلم در پاریس را فروختم؛ بقیه آثاری که در پاریس داشتم با کامیون به ایران آوردم؛ بنیادى درست کردم و ٥٩١ اثر منتخبم را که در عرض این سال‌ها به همین منظور حفظ کرده بودم، رسماً و محضرى به بنیادم بخشیدم تا بنیاد، آثار را در قالب موزه‌اى به ملت ایران اهدا کند. هزینه ساختمان موزه را به شخصه عهده‌دار هستم. معمار این موزه، آقاى دکتر درویش هستند که یکى از بزرگترین معماران دنیا و افتخار هنر معمارى ایران هستند و نقشه موزه را به من هدیه کرده‌اند. در این مرحله، آقاى دکتر درویش طراحى نقشه موزه را شروع کرده‌اند و کار ساختمان موزه به زودی آغاز خواهد شد.

         از تلاش‌هایی که در این چندین سال برای تأسیس این موزه کردید، برنامه کار موزه و آثاری که در آن قرار خواهند گرفت برایمان بگویید.

اولین تلاش من فروش منزلم در پاریس در راستای به دست آوردن هزینه‌ی ساختمان موزه بود و بقیه در مدت شش سال، سعی من بر این بود که زمین این موزه را که توانایی خرید آن را نداشتم به دست بیاورم. شش سال انتظار دائم همراه با دلهره و گاه سرخوردگی برایم بسیار سخت بود و کند و دشوار گذشت؛ ولی گرفتن زمین از شهرداری تقریباً در مدت زمان نسبتاً کوتاهى انجام شد. گویی زمان برپایی موزه از پیش تعیین شده بود. کلنگ خوردن زمین می‌باید درست در این تاریخ انجام می‌شد؛ نه زودتر نه دیرتر! آدم‌هایی که در راستاى گرفتن زمین براى موزه با من همکاری کردند انسان‌های بسیار با حسن نیتی بودند و کار را به سرعت انجام دادند.

        به عنوان هنرمندی صاحب موزه و درحالی‌که ایران کشوری پر از تناقض است، چقدر به برپا ماندن موزه‌تان مطمئن هستید؟

ممکن است بپرسم چرا اینگونه منفی برخورد می‌کنید؟ خوشبختانه من همه چیز را دقیقاً پیش‌بینی کرده و خودم را مجهز کرده‌ام. بعد از من موزه به صورت هیأت امنایی اداره خواهد شد. اساسنامه بنیاد هم بسیار محکم و تمام مشکلات بعدى در آن، پیش‌بینی شده است. دلیلی وجود ندارد که برای برپا ماندن موزه نگران باشم.

        رسانه و مطبوعات چه طور می‌توانند به پیش‌برد موزه شما کمک کنند؟

 این یک کار اجرایی است. رسانه‌ها و مطبوعات فقط در جهت اطلاع رسانی مهم هستند و در این زمینه نمی‌توانند کاری از پیش ببرند.

        شما برای تأسیس موزه‌تان بسیار تلاش کرده‌اید و تا به حال این خود شما بودید که به طور مستقل، قدم به قدم مراحل احداث آن را پیش بردید ولی آیا به نظر شما دولت برای هنرمندان صاحب سبک و به‌نام هنر نقاشی ایران همچون «ژازه تباتبایی‌» و یا«علیرضا اسپهبد» به فکر احداث موزه‌ای خواهد بود؟

بعید می‌دانم. شما فراموش می‌کنید که من ٥٩١ تابلو را به موزه می‌بخشم و هزینه ساختمان آن‌را هم می‌پردازم. مسئوولیت نگه‌دارى موزه هم به عهده بنیادم خواهد بود. وانگهی در حال حاضر، تهران یک موزه بیشتر ندارد که گنجایش نمایش آثار در آن بسیار محدود است. قدر مسلم در آینده‌ای نه چندان دور دولت می‌باید به فکر داشتن موزه‌هاى متعددى براى نمایش آثار همه هنرمندان با ارزش کشورمان باشد.

        گفته می‌شود که شما دیدار خاصی با «‌سالوادور دالی‌» داشتید، این دیدار چه طور اتفاق افتاد، آیا چیزی هست که در مورد این دیدار بخواهید به مخاطبان خود بگویید؟

خوشبختانه در طول عمرم با هنرمندان بزرگ معاصر دنیا از نزدیک آشنا شده‌ام و «‌سالوادور دالی‌» یکی از آنها است. دالى از نوابغ بزرگ قرن ما و انسان بسیار جالبى بود. من گذشته از نقاشى‌هایش، طراحى‌هاى جواهر او را بسیار دوست می‌دارم.

        بعد از حضور ایران درودی در هنر نقاشی، هنر تجسمی ایران صاحب سبک خاصی شد، آیا هیچ‌وقت به پرورش شاگرد فکر کرده بودید؟

 هرگز، چرا که من قادر نیستم حس‌های خودم را برای نقاشی کردن به کسی منتقل کنم، وانگهی نقاشی آموزشی نیست بلکه تجربه و شناخت زندگی و ارزش‌ها ست. به همین خاطر وقتی پدر و مادرها برای راهنمایی آموزش فرزندان‌شان به من مراجعه می‌کنند، پاسخ من این است: کتاب‌های خوب نقاشی در اختیار کودکانتان قرار دهید. بگذارید آنها از طریق حس‌هایشان به نقاشی علاقه‌مند شوند و با دیدن آثار خوب، نقاشی را فراگیرند. نقاشی زمانه ما ابتکار و ابداع محض است. تکنیک، نقش بسیار کمرنگی دارد، به عبارتی دیگر، نقاشی تکنیک نیست که یاد بگیرند؛ حسی است که باید تربیت شود.

        نظرتان درباره حراج آثار هنری و حضور پیدا کردن اثرهایی در حراجی چون «‌کریستی‌» چیست؟

در دوره دانشجویی، کارهایم را برای امرار معاش به قیمت‌های بسیار پایین در حراج‌هاى پاریس می‌گذاشتم. امروز معتقدم که خرید و فروش نقاشی و اقتصاد نقاشی اصلا در تناقض با آرمان‌ها و نوع نگاه من به ارزش‌هاى هنر نقاشی است. انسانی چون من که تمامى آثارش را به ملت ایران می‌بخشد مسلماً درگیر فروش و مسائل اقتصادی، آن هم در حراج‌ها نیست ولی من از شما می‌پرسم چرا «‌کریستی» برای شما مهم است؟ کریستى دبى به خاطر اتفاقاتى که پیش آمد یا شایعه شد، چنین شهرت خوبى دارد.

        وضعیت آثار هنرمندان بزرگی که در قید حیات نیستند را چگونه می‌بینید؟ آیا آثار هنریشان در جایگاه درستی به لحاظ ارزش و شأن واقعی‌شان قرار دارد؟

من نگران آن‌هایی هستم که در قید حیات هستند و آثارشان در جایگاهى که ‌باید قرار می‌گرفت، نگرفته است؛ چراکه حراج‌ها به خاطر نداشتن ارزیابى ثابت و سالم، ارزش‌ها را به هم ریخته‌اند و فضاى مشکوکى به وجود آورده‌اند.

        شما از معدود هنرمندانی هستید که آثارتان را هرگز در حراج شرکت نداده‌اید اما چند ماه گذشته یکی از آثار شما در حراج تهران بود آیا شما مستقیم در این حراج شرکت کرده بودید و آیا در دوره جدیدی شرکت خواهید داشت؟

اتفاقاً من در حراج چندین بار شرکت کرده‌ام اما همیشه به نفع خیریه‌ها. اثرم را به خیریه می‌بخشم و این خیریه است که اثر را در حراج به فروش می‌رساند. این کارى را که به آن اشاره دارید، من 4٧ سال پیش در هتل هیلتون سابق (در آن زمان گالرى در تهران وجود نداشت) فروخته بودم اما از آن‌جا که ارزیابی آثار در این حراج برمبنای ارزش هنرى نیست، در قیمت‌گذارى، آن‌چنان قیمتى تعیین کردند که عملا ثابت شد خرید و فروش یک اثر هنری در این حراج، چیزى متفاوت از خرید و فروش سهام کارخانه قند و شکر در بازار نیست و ربطى به هنر ندارد. همان‌طور که در کتاب «‌در فاصله دو نقطه ...!‌» می‌نویسم می‌بینید که چقدر حق دارم وقتی می‌گویم قیمت‌ها را نباید با ارزش‌ها اشتباه کرد. این یکى از درس‌هاى پدر در خرید نخستین تابلویم از من بود. من در دوره دانشجویی آثارم را روى سنگفرش میدان «‌سن‌مارکوی‌» ونیز برای فروش می‌گذاشتم و امروز ابایی از گفتنش ندارم ولی پیش خودم سربلندم که هرگز با آرمان‌هایم در تضاد قرار نگرفته و نخواهم گرفت. من با آن‌چه از بافت آرمان‌هایم نیست یا آن را باور ندارم سازش نمی‌کنم بنابراین مدت‌هاست که راهم را از حراج‌هایى ازاین‌دست، چه در داخل و چه در خارج، جدا کرده‌ام مگر این‌که کسانی پیشترها کار مرا خریده باشند و آن‌ها اثرم را به حراج ارائه دهند. بارها گفته‌ام و باز تکرار می‌کنم: مرا با مسائل مادى کارى نیست؛ من ارزش‌ها را می‌شناسم.

        آیا پیش از برپایی موزه‌تان ما شاهد نمایشگاهى از آثارتان خواهیم بود؟

متأسفانه نه، چراکه آثارم دیگر متعلق به خودم نیستند و مسئوولیت جابه‌جایی آن‌ها را نمی‌پذیرم. اخیرأ دانشگاه نیشابور نمایشگاهى از عکس آثارم ترتیب داده بود که به نظرم جالب آمد. عکس‌هایی که توسط دانشگاه تهیه شده بود، کیفیت بسیار خوبى داشت. در گذشته من با هدف اشاعه فرهنگ در ایران در شهرستان‌ها نمایشگاه‌هاى متعددى (مشهد، شیراز، اصفهان، آبادان، کرمان و سارى) برگزار کرده‌ام. هشت سال پیش که در موزه هنرهاى معاصر تهران نمایشگاه داشتم از مسئوولین وقت تقاضا کردم امکاناتى فراهم آوردند تا نمایشگاه‌هایی به مسئوولیت خودم در سرتاسر ایران بگذارم. موافقت اولیه را به دست آوردم ولى به جز نمایشگاه موزه هنرهاى معاصر اصفهان، بقیه در حد وعده و وعید باقی ماند. من که ذره به ذره خاک وطنم را دوست می‌دارم امروز افسوس می‌خورم که چرا چنین برنامه‌اى به اجرا درنیامد.