امروز 16 خرداد هشتمین سالمرگ نادر ابراهیمی است

نگاه سر انگشتی به نادر ابراهیمی

به چه کسی می توان گفت هنرمندی که قواعد و شرایط جامعه و مردمش را لحاظ می کند و از سمت تیپ بودن به سمت کاراکتر بودن حرکت می کند؟

  1. ۶ ماه قبل
  2. ۰
نادر ابراهیمی
نوآوران -

اصولا به چه کسی می توان گفت نویسنده ی مردم؟ به چه کسی می توان گفت هنرمندی که قواعد و شرایط جامعه و مردمش را لحاظ می کند و از سمت تیپ بودن به سمت کاراکتر بودن حرکت می کند، ما در تاریخ ادبیاتمان نامهای بسیاری را سراغ داریم که در تحولات سیاسی و اجتماعی مردم و جامعه دست به آشنا زدایی زدند و حرکت های منطقی بسیاری را به چرخه ی تفکر جامعه الصاق کردند و در نقطه ی مقابل کسانی هم بوده اند که در شرایط حساس و درست در جایی که هنرمند مستقل می آید و به شرایطی می رسد که هزینه ی استقلال و اندیشه ی خودش را بپردازد اما به هیچ وجه توان چنین رفراندومی در نهاد خودش و آثاری یافت می نمی کند، نمونه ی متاخر این افراد  جلال آل احمد است و یک زیراکس کم رنگ از جلال و نگاه رنگ پریده اش هم نادر ابراهیمی است، ما در کلیت نقد ادابی خودمان چقدر تلاش کرده ایم که بیاییم و در آثار کسانی چون نادر ابراهیمی نگاهی به دور از احساسات داشته باشیم؟ به راستی نادر ابراهیمی کجای هنر و ادبیات ما ایستاده است؟ تفکر او که نان را همیشه به نرخ روز خورد و برای بازخرید منتقدانش با ابزار گل و شیرینی و ایفای نقش به اصطلاح: " آدم خوبه ی فیلم " رفتار کرد کجای استحاله ی ادبیات ماست. یک نگاه سر انگشتی به رفتارهای ادبی او و نزدیک شدن به هر کسی که در موضع قدرت قرار می گیرد می تواند پرده از بسیاری مسائل بردارد، کمتر کسی را سراغ داریم که نداند رابطه ی او با هژیر داریوش و جا باز کردنش در تلویزیون وقت از چه راههایی گذشته است و او در شرایطی که جبهه ی روشنفکری ایران در کنار عامه ی مردم برای ایجاد انقلاب و سرنگوی حکومت پهلوی حرکت می کرد و نویسندگان بزرگش چون رضا براهنی، غلامحسین ساعدی، احمد شاملو، اسماعیل شاهرودی و دیگران مدام در حال شکنجه و زندان بودند در نقطه ی مقابل ایستاده بود و در تلویزیون حکومت وقت برای کسب در آمد مشغول فعالیت بود البته این نمی تواند عمق نقد اصیل بر آثار تک و توک قابل تحمل نادر ابراهیمی باشد اما یک نویسنده اگر دروغ بنویسد و خودش را پشت جاه طلبی های خودش پنهان کند در شرایط تاریخی خودش هاشور خواهد خورد یا به سرنوشتی دچار می شود که نمی توان با چوب چماغ هم در سیطره ی ادبیات محفوظش داشت، به هر روی نادر ابراهیمی پس از بهمن 57 به ناگاه تغییر جهت می دهد و می شود همان مثال نان به نرخ روز خور و به ناگاه در دستگاه سیاسی- ادبی انقلاب مردم خودش را احیا می کند، محمد رضا اصلانی معتقد است هر چه نادر ابراهیمی دارد به خاطر دل پاک و بی روتوش همسر وفادارش است که با تمام تلاشی که کرد حالا ما در یکی از خروجی های اتوبان های تهران خیابانی داریم به نام : نادر ابراهیمی و این امتیاز برای کسانی که با حکومت پهلوی مبارزه کردند و هزینه اش را هم پرداخت کرده اند میسر نشد مثل احمد شاملو یا حتی نمونه ی بسیار عمیقترش دکتر محمد مصدق!!! نادر ابراهیمی را نه تنها در آثارش که امروز انتشارات روزنامه ی محترم کیهان منتشر می کند و مبلغ اصلی آثار اوست بلکه در روایت حقیقی افکارش باید جستجو کرد، او تنها یک یادگار از این همه هیاهو برای هنر ایران به یادگار گذاشته است و او کسی نیست جز کیومرث پور احمد که در جریان ساخت سریال آتش بدون دود دستیارش بود. دو سال پیش به منزلش رفتم و تمام این نقدها را رو در رو به همسرش انتقال دادم  او مثل تمام کسانی که عادت به هاشور زدن مسائل دارند حرف را به حواشی و  مصادیق دیگر کشاند اما تاریخ داستان نویسی ما و اصولا تاریخ بی رحم است و به ضجه مویه های بی اساس توجهی ندارد، دست آخر سید علی میرفتاح که از مریدان نادر ابراهیمی و دست پرورده ی حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی است مرا وادار کرد که یادداشتی در ستایش نویسنده ای که همیشه نان به نرخ روز خورد بنویسم که ضمیمه ی روزهای سه شنبه ی روزنامه ی اعتماد به نام کرگدن منتشر شد. به هر روی نادر ابراهیمی نویسنده ی متوسطی بود که در هنگام ظهورش ابر نویسندگانی چون غلامحسین ساعدی حضور داشتند و او شاید راهی جز سازش با قدرت را نداشت و به همان راه رفت. به اعتقاد من جهانی که غلامحسین ساعدی و نادر ابراهیمی را به روی یک صندلی بنشاند و به آنها با یک چشم نگاه کند و به هر دوی آنها بگوید نویسنده قطعا جهان احمقهاست. امروز هشتمین سالمرگ نادر ابراهیمی بود یادش گرامی.