نگاهی به حافظ موسوی و جایگاهش در ادبیات و روشنفکری ایران

پرچم دار بی مرشد

مهدی وزیربانی- فرایندی که یک شاعر را از حالت تیپیک بودن به سمت کاراکتر شدن در باور مخاطب و جامعه می برد نگاه دقیق به پیرامون و دور نشدن او از نیازهای سیاسی و اجتماعی جامعه و مردم است.

  1. ۶ ماه قبل
  2. ۰
پرچم دار بی مرشد
نوآوران -

شاید در شرایط کنونی صحبت کردن از شاعر مردم کمی برای مخاطب خصوصا بعد از دهه ی هفتاد به یک شعار و رفتاری پوپولیستی شباهت داشته باشد چراکه عمده شاعران و نویسندگان صاحب به اصطلاح شبه سنت در ادبیات خصوصا از این دهه به بعد به سمت یک نوع اسپاسمانتالیسم دست خورده  رفته و در وجه کلی در « من » بودن خویش دچار روانپارگی میان متن و خویشتن و مخاطب شده اند، ما بعد از دهه ی چهل و پنجاه بطور کلی از داشتن یک شاعر یا نویسنده روشنفکر و صاحب سنت عاجز بوده ایم مگر تک چهره هایی که به هر ترتیب بازخورد و ثمره ی همان دهه ها بوده اند مثل: محمد شمس لنگرودی و آن دیگری حافظ موسوی ، این دو شاعر با سبک و سیاق و سنتی کاملا متفاوت را به صراحت متمایز ترین شاعران مستقل و اپوزیسیون پس از بهمن 57 می دانم اما اینجا روایتم برای شاعر خاورمیانه حافظ موسوی است تا در فرصتی بعد دوباره درباره شمس لنگرودی بنویسم، حافظ موسوی شاعر به تمام معنا مردمی و ذاتا پراتیک است، شاعری ازجنس زمان و مکان خودش که در پروسه ی ادبیات مستقل ایران جایگاهی بسیار عظیم دارد، محمد علی سپانلو درباره او به من گفت: « باور نمی کنی که وقتی برای درمان سرطان زیر سرنگ و قطره های آن مایع لعنتی می روم و از بوی قهوه هم که دوست داشتم حتا  متنفر می شوم شعر دو نفر را در دست دارم یکی آپولینر و دیگری حافظ موسوی که در آن شرایط آرامم می کنند " اما به واقع در هر شرایطی شعر حافظ موسوی در دستان مردم ما بوده است ( مثل شاملو، شمس و یکی دو سطر از شعر اسماعیل رضا براهنی ) در بحرانهایی که در خیابان های تهران تجربه کردیم و باقی ماجراهایی که از ترس سانسور نمی توان متن را قربانی آن  کرد!، به خاطر دارم که حدود ده سال پیش در فرهنگسرای ارسباران حافظ موسوی سخنرانی درباره ی احمد شاملو کرد و گفت: « در شعر شاملو " منیت " عجیبی وجود دارد و این منیت می تواند کار دست حافظه تاریخی  شعر شاعر در ذهن مخاطب  بدهد! » و همین کافی بود تا من از حافظ موسوی برای مدت طولانی متنفر باشم خصوصا که او از دوستان و شاگردان منوچهر آتشی بود که شعرش را هرگز مرا مجاب خودش نکرد و بعد از گرفتن جایزه چهره ماندگار پیش از مرگش برای من مرده بود و روزی هم که مرد خوشحال بودم! ( بعدها فهمیدم نباید حتا از مرگ دشمن خود خوشحال بود چه برسد به شاعری که خودش را به بهایی فروخت و با خودش جنایت کرد نه با تو ) اما همین حرف حافظ موسوی بود که  مرا وادار کرد تا دوباره غول زیبا را مرور کنم و دریافت های عمیقی از شعر بی نظیر احمد شاملو بدست آورم که همه را مدیون نقد موشکافانه حافظ موسوی در آن زمان از شعر احمد شاملو  هستم. موسوی هشت سال ممنوع الاسم بصورت بیصدا در روزنامه های دولتی بود و من در روزنامه ی فرهیختگان این را از نزدیک دیدم، موسوی در دولت نهم و دهم مجوز کتاب نداشت، موسوی خودش می دانست چه جریانی در حال انقطاع او از ادبیات مردم ایران  است اما نه باج داد نه جایزه گرفت و نه خودش را فروخت و نه ایران را ترک کرد و همواره در کنار مردمش ایستاد و یک شاعر اپوزیسیون واقعی بود و هرگز در حالت تیپیک به رفتار برای آزادی و واقعیت مردمش در جریان زند گی بسنده نکرد. در تاریخ ادبیات ما شاعران بسیاری را داشته ایم که نه تنها روشنفکر نبوده اند بلکه تنها در قالب یک شاعر و ادیب صرفا پژوهشگر رفتار کرده اند و از ترس جان وطن را ترک کردند و دیگرانی که چند سرو گردن از خودشان بلندتر بوده اند را " دو دوزه باز " خطاب کرده اند اما هرگز در جایگاهی چون حافظ موسوی در دفتر ایام ادبیات ایران مرور نخواهند شد. حافظ موسوی شاعری از جنس همین مردم است، شاعری که در تکاپوی آشنا زدایی از تصویرهای مخدوش سنت شعر ایران و او را می توان در زمره مهمترین شاعران تاریخ شعر ایران قلمداد کرد و به این مسئله توجه داشت که می توان در شعار و پوپولیسم و در رسانه از یک شخصیت فرهنگی شمایلی شبه اپوزیسیون ساخت اما در محدوده ی زمان و مکان این جریان به سادگی قضاوت می شود چنانکه ملک الشعرای بهار، محمد حسین شهریار، رضا براهنی و منوچهر آتشی قضاوت شدند و فاصله ی عمیقی با احمد شاملو، اسماعیل شاهرودی، نصرت رحمانی، محمد شمس لنگرودی، یدالله رویایی، علیشاه مولوی، مهدی اخوان ثالث ،حافظ موسوی و... در ادبیات ما دارند. این ادعا در بسیاری از وجوه قابل بررسی و یکی از مهمتری این وجوه انتخاب حافظ موسوی از سوی آیدا سرکیسیان (شاملو ) بعنوان دبیر دو دوره ی جایزه ی شعر احمد شاملوست که نشان می دهد حافظ موسوی در چه جایگاهی در ذهنیت ادبیات مستقل ما قرار دارد و از سوی خانه ی بامداد که روایتگر پایتخت تفکر روشنفکری ادبیات ما یعنی احمد شاملوست این انتخاب مهم و قابل تامل می تواند پاسخ رسمی بر بسیاری از مسائل باشد. به هر روی حافظ موسوی برای من شاعری مهم و صاحب  کاراکتری قابل تامل است که هنوز جرات نکرده ام در مقابلش بنشینم و با او گفتگوی رسمی مطبوعاتی داشته باشم اما همیشه در گوشه ای از قلب من یک صندلی خالی برای او وجود دارد که او همیشه بر آن تکیه زده و شعر می خواند. به اعتقاد من تمامی ارکان روشنفکری ما باید از جایزه شعر احمد شاملو بعنوان یکی از مهمترین جایزه های شعر مستقل ایران پشتیبانی کند و در این راه در خدمت حافظ موسوی و خانه بامداد باشد تا این جریان که با هوش بالای آیدا شاملو شکل گرفته فرمی وسیعتر به خود بگیرد، حافظ موسوی برای بار دوم و در دوره دوم این جایزه نیز دبیر این حرکت قابل تحسین است و من و روزنامه ی نو آوران برای او و کسانی که در این راه او را یاری می کنند آرزوی موفقیت داریم و به راستی حافظ موسوی ژرچم دار بی مرشد شعر ایران خصوصا پس از دهه هفتاد است...