افشین شحنه‌تبارمدیر انتشارات شمع و مهر در گفتگو با نوآوران

حس ناسیونالیستی به ایران دارم

زهرا نجفی- افشین شحنه‌تبار مدیر انتشارات «شمع و مه» است، انتشاراتی که بر ترجمه آثار نویسندگان ایرانی به زبان‌های دیگر مخصوصا زبان انگلیسی تمرکز دارد.آنطور که خودش می‌گوید دغدغه‌های ملی‌گرایی باعث شده تا نزدیک به بیست سال در این زمینه فعالیت کند. فعالیتی که کم کم در حال دیده شدن و نتیجه گرفتن است، نمونه‌اش ترجمه انگلیسی کتاب «خمره»هوشنگ مرادی کرمانی که با ترجمه‌ کارولین کراسکری نامزد جایزه‌ موسسه توسعه ادبیات خاورمیانه آمریکا 2016 شد. با او درباره فعالیت‌هایش و مشکلات این کار صحبت کردیم که در ادامه می‌خوانید.

  1. ۵ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
حس ناسیونالیستی به ایران دارم
نوآوران -

چرا شما تصمیم گرفتید تا انتشاراتی راه بیاندازید که آثار نویسندگان ایرانی را به زبان انگلیسی یا زبان‌های دیگر ترجمه کنید؟ آیا شما شرایط ویژه ای داشتید یا دغدغه متفاوتی؟

نه اصلا اینطور نیست که شرایط ویژه ای داشته باشم. این شرایط را به خاطر علاقه شخصی خودم ساختم. من کارم را از سال 75 شروع کردم با این محوریت که آثار فارسی را بیرون از ایران ببرم. شرایطی که در حال حاضر وجود دارد، یعنی تاسیس یک انتشارات در انگلستان، حضور در نمایشگا‌ه‌های مختلف بین المللی و دانشگاه‌های غیر ایرانی‌ بعدها و با استمرار فعالیت من در انتشارات «شمع و مه» ساخته شد.

آیا حمایتی هم داشتید؟

نه هیچ‌نوع حمایتی نداشتم و کاملا شخصی بود.

چه مشکلاتی سر راه شما تا امروز وجود داشته است؟

بار سنگین مالی بزرگترین مشکلی هست که از آغاز این کار تا امروز وجود داشته‌است. چون هزینه ترجمه، هزینه ویراستاری در خارج از کشور، هزینه تولید و از همه مهم‌تر هزینه معرفی‌آثار در خارج از کشور بسیار سنگین هستند. برگزاری یک نشست ادبی در خارج از کشور چهاربرابر تولید یک کتاب فارسی هزینه دارد. در هر صورت کسی که می‌خواهد این کار را شروع کند باید به همه این‌ها فکر کند. از طرف دیگر یافتن مترجمی که بتواند ترجمه با کیفیتی ارائه دهد بسیار سخت است. چون مترجم‌ها یا باید دو رگه باشند، یا در آنجا سال‌ها زندگی کرده باشند یا این‌که اهل ایران نباشند اما به زبان فارسی تسلط داشته باشند. برگرداندن آثار فارسی به زبان‌های دیگر را نمی‌توانیم به هر کسی بسپاریم.

در این بیست سال فعالیت شما تا چه اندازه به سود‌دهی و شناخته شدن انتشاراتتان منجر شده است؟

به غیر از یک عنوان کتاب(که متعلق به یکی از نویسندگان ایرانی مقیم خارج از کشور است) تقریبا هیچ‌کدام از کتاب‌ها به سوددهی نرسیده اند و حتی به ندرت توانسته اند خرج خودشان را دربیاورند. البته از روز اول هم نگاه مادی به این کار نداشتم و تصمیم گرفته بودم که هر چه در می‌آوردم در این کار بگذارم تا بالاخره روزی به نتیجه برسد. به نظرم مدیر یک انتشارات باید دلش را داشته باشد که فرش زیر پایش را بفروشد و در این راه خرج کند. من همه تلاشم را کرده ام تا کتاب‌های بیشتری را به زبان‌های دیگر برگردانم و عنوانین ایرانی بیشتری به زبان‌های دیگر اضافه کنم از هر ژانری هم که فکر کنید این کار را انجام داده ام؛ از کتاب داستان و شعر نویسندگان و شاعرانی مانند رضا قاسمی، سید مهدی شجاعی، احسان حسن‌بیگی، هوشنگ مرادی‌کرمانی بگیرید تا تولید کتاب‌های علمی در همکاری با دانشگاه‌هایی همچون لوزان، سیدنی، شریف، شهید بهشتی و... در واقع در هر زمینه ای که امکان بردن نامی بیرون از ایران وجود داشته،‌ فعالیت کرده ام.

هنوز جواب سوالم را ندادید، این انگیزه انتشار کتاب‌های فارسی در خارج از کشور از کجا نشات می‌گیرد؟

شاید به حس ناسیونالیستی که نسبت به ایران دارم برمی‌گردد. من تصمیم گرفتم این حس را در ادبیات خالی کنم. شاید می‌توانستم یک تولید کننده یا دانشمند خوب باشم اما استعدادش را ندارم.

کتاب‌هایی که شما در خارج از کشور منتشر کردید، آثار درخشانی هستند از نویسندگان صاحب‌نامی مثل هوشنگ مرادی‌کرمانی، رخشان بنی‌اعتماد، نغمه ثمینی، کتایون ریاحی و... اما چرا این آثار به گفته شما حتی نتوانستند خرج خودشان را به ندرت در بیاورند؟

بله، این کتاب‌ها آثار نویسندگان خوبی هستند، مثلا کتابی که ما از خانم ثمینی ترجمه کردیم توانست در یونسکو ثبت شود و حمایت این سازمان را از آن خود کند. حتی نسخه آلمانی آن هم در حال آماده شدن هست که به زودی در وین رونمایی می‌شود. اما مساله این است که نویسندگان مطرح و صاحب‌نام ما در داخل از کشور به محض آنکه پایشان را از ایران بیرون می‌گذارند، ناشناخته می‌شوند. کسی آنها را نمی‌شناسند. چون شرایط خارج از کشور متفاوت است و همه چیز دوباره از صفر آغاز می‌شود. نکته مهم دیگر این است که وقتی کتابی به زبان دیگری ترجمه می‌شود در نهایت یک اثر ترجمه است. بنابراین در درجه دوم قرار می‌گیرد. هیچ‌کدام از نویسندگان ما قادر به نوشتن کتابی به زبانی دیگر نیستند. بنابراین کار کمی سخت‌تر می‌شود. از طرف دیگر دید خوبی نسبت به منطقه ما وجود ندارد. و در کنار آن باید اضافه کنم که در بازار جهانی کتاب رقابت شدیدی وجود دارد. آثار ما هر چقدر هم خوب باشند،‌ با کیفیت و ترجمه خوبی ارائه شوند باید در کنار صدها عنوان کتاب که به زبان مادری بیرون می‌آید قرار بگیرد و با آنها وارد رقابت شود. پروسه معرفی و تبلیغات هم هزینه‌بر است. بنابراین شناخته شدن و دیده شدن این کتاب‌ها مستلزم صبوری و تداوم است.

آیا فعالیت‌های وزیر امور خارجه در خارج از کشور باعث شده این دیدی که گفتید به این منطقه وجود دارد بهتر شود؟

البته قطعا فعالیت‌های آقای ظریف تاثیرگذار بوده است. اما خود رایزن‌های فرهنگی ما باید متولی این کار باشند که نیستند. هر چند که آنها تلاش می‌کنند تا فضای خوبی را باز کنند اما نمی‌توانند، چون دستشان بسته است. آنها می‌خواهند کاری کنند اما نمی‌شود. چون کار بخش فرهنگی به بخش دولتی و سیاسی گره خورده و هر کدام راه را بردیگری می‌بندد. بنابراین همین که مانع نباشند، خودش بهترین کار است.

شما برای آنکه کتاب‌ها شناخته شوند چه کاری انجام می‌دهید؟

سعی می‌کنم سالی حداقل در پنج نمایشگاه بین‌المللی از هند تا آمریکا شرکت کنم. و بازهم حداقل سالی دو نویسنده را با خودم بیرون از ایران ببرم. درست است که پیشرفت در این زمینه به کندی انجام می‌شود اما پیشرفت‌هایمان محسوس بوده است. خودم به عنوان کسی که این کار را شروع کرده، می‌توانم این پیشرفت را ببینم. مثلا  ترجمه انگلیسی کتاب «ابر صورتی» علیرضا محمودی ایرانمهر توانست ورودی جایزه راچستر انگلیس را بگیرد، یا ترجمه کتاب «خمره» هوشنگ مرادی کرمانی نامزد یک جایزه معتبر ادبی در آمریکا شد. این موفقیت‌ها نشان می‌دهد که آرام آرام کار ما دارد به نتیجه می‌رسد. من تنها ناشری بودم که توانستم یک فیکشن در مورد پیامبر به زبان انگلیسی چاپ کنم بدون آنکه به کسی بربخورد. این کتاب در سال 92 در بخش بین المللی کتاب سال ایران شد.

حتی در این اواخر تمرکزم را از زبان انگلیسی بیرون آوردم و سعی کردم آثار ایرانی را به زبان‌های دیگری هم منتشر کنم. مثلا این روزها کتاب‌هایی از محمود حسینی‌زاد، گلی ترقی و گروس عبدالملکیان  در حال ترجمه به زبان لهستانی، کتاب‌هایی از رضا قاسمی، هوشنگ مرادی‌کرمانی، افشین یداللهی به زبان فرانسه. در حال ترجمه هستند. زبان اسپانیانی، روسی و ژاپنی هم از زبان‌هایی هستند که در نظر دارم روی آنها کار کنم. به هر نحوی که ما بتوانیم آثار ایرانی را از مرز‌ها بیرون ببریم یک خدمت به کشور ایران محسوب می‌شود. و به همین حساب با وجود همه سختی‌ها و مشکلات تا اینجا از خودم راضی هستم. چون این کار را قبلا کسی انجام نداده و باید در این زمینه تجربه کسب شود تا پیشرفت کند. همیشه گفته ام اگر هر یک از ناشران ما در سال فقط یک عنوان کتاب را ترجمه کنند ما حداقل بین 30 تا 50 سال در بازار جهانی در معرفی ادبیات معاصر خودمان عقب هستیم.

چرا اینطور فکر می‌کنید؟ و علت این عقب‌ماندگی را چه می‌دانید؟

بسیاری معتقد هستند که نویسندگان معاصر قلم خوبی ندارند، اما من با آنها مخالف هستم. همیشه کارهای روز دنیا را دنبال می‌کنم و به نظرم نویسندگان ما هیچ چیزی از نویسندگان دیگر جهان کم ندارند. حتی بسیار قوی‌تر ظاهر می‌شوند. در هر صورت ما باید بدانیم که از هر هزار نویسنده در آنجا ممکن است فقط 50 تایشان کارشان خوب باشد و بقیه همانطور می‌مانند، در ایران هم بدین شکل است ما نباید وضعیت نویسندگان معاصرمان را با نگاه به نویسنده‌های ضعیف‌تر بسنجیم. در اینجا ما اگر ده هزار نویسنده داشته باشیم، کار 100 یا 200 نفرشان فوق‌العاده است. ولی همتی نیست که بخواهیم آنها را معرفی کنیم. وزارت فرهنگ و ارشاد کلیشه ای کار می‌کند و  درگیر حصارهایی است که دور خودش بسته. سازمان ارتباطات اسلامی که متولی این کار محسوب می‌شود هم کاملا در اصول کادربندی شده کار می‌کند و تمرکزش بیشتر روی کتاب‌های دینی است که در آن زمینه هم موفق نبوده.

برخی از ناشران دولتی هم که بودجه‌های دولتی در دست دارند، کتاب‌هایی را برای خودشان ترجمه می‌کنند، خودشان برای خودشان دست می‌زنند و در نهایت کتاب‌هایشان در انبار تلنبار می‌شود. چون به لحاظ ترجمه بسیار ضعیف هستند و حتی در خود ایران هم نمی‌شود آنها را به عنوان کتاب غیرفارسی معرفی کرد. چه برسد به آنکه بخواهند وارد فضای رقابتی خارج از کشور شوند. ناشران ما باید خودشان همت کنند و بخواهند که وارد این وادی شوند. خوشبختانه تابویی که چند سال پیش نسبت به انتشار کتاب در خارج از کشور وجود داشت، شکسته شده است و دیگر فکر نمی‌کنند که این کار غیرممکن است. ما نویسندگان معتبری داریم، نویسندگانی مثل هوشنگ مرادی‌کرمانی که حداقل هفت جایزه معتبر جهانی برده است و باید بدانیم که نسبت به داستان های بومی ما نگاه مثبتی وجود دارد. تنها باید همت کنیم تا آنها را بیرون از کشور ببریم.

وضعیت چاپ کتاب در خارج از کشور چگونه است، آیا آنها هم خط قرمز و ممیزی‌هایی مثل ما دارند؟ یا باید برای انتشار کتابی مجوز بگیرند؟

سانسور و ممیزی در آنجا به شکل دیگری است. در تمام کشورها در زمینه انتشار کتاب کودک سخت‌گیری و ممیزی وجود دارد. مثلا در کشور سوئد اگر شما بخواهید کتاب کودک چاپ کنید باید مراحلی مشابه مراحلی که ما در وزارت فرهنگ و ارشاد طی می‌کنیم، طی شود.  چون آنها می‌خواهند ببیند کتابی که برای کودکان چاپ می‌شود اثر مخرب نداشته باشد. اما در بحث کتاب بزرگسالان شرایط متفاوت است. البته آنطور نیست که هرکس هر آنچه خواست منتشر کند. اما معمولا این اتفاق بعد از تولید کتاب و اثر آن بر جامعه می‌افتد، یعنی اگر کتابی تولید شود که اثر بدی داشته باشد، جلویش را با شکایت از آن می‌گیرند. اما ممیزی در ایران بسته است و به نظرم اصلا مناسب نیست. با این‌که می‌دانم چیزی که می‌گویم ریسک بالایی برای ناشر دارد اما فکر می‌کنم بهتر است در حوزه کتاب هم مانند مطبوعات ممیزی‌ها اعمال شود. یعنی کتاب‌ها چاپ شوند و اگر کتابی مشکل داشت ناشر پاسخگو باشد. چون روندی که در حال حاضر وجود دارد شرایط را به سمت سلیقه ای شدن پیش می‌برد و در بسیاری از مواقع کتاب‌ها به ناحق نمی توانند مجوزهای لازم را بگیرند. هر چند که فضای ممیزی در دولت جدید بسیار بهتر از دولت قبل است؛ چون در دولت قبل، آنها نگاه رادیکالی داشتند و مغرضانه جلوی انتشار آثار را می‌گرفتند. اما بازهم بهتر است فرصتی برای اعمال نفوذ سلیقه وجود نداشته باشد. مثلا کتاب‌هایی که خود من نتوانستم آنها را در  دولت قبلی چاپ کنم، در دولت فعلی مجوز گرفتند،‌چاپ شدند و آب از آب تکان نخورد. بستن فضا اتفاق خوبی نیست، اصلا چنین برخوردی در عصر ارتباطات خنده‌دار است، عصری که  به راحتی می‌‌توانید هر موضوعی را از راه‌های مختلف منتشر کنید.