بررسی صادق چوبک در هجدهمین سالروز مرگش

ماجرای هدایت و چوبک در فحوای بودن یا نبودن

مهدی وزیربانی- صادق چوبک در اوائل سال 1320بود که آثارش صورتی جدی در ادبیات ایران پیدا کرد، درست در دوره‌ای که از یک سو با رفتن رضاشاه به قول جواد جزینی ایران به‌نوعی آرامش نسبی رسیده بود و فعالیت‌های سیاسی در اوج خود قرار داشت و از سوی دیگر نویسندگانی چون هدایت و بزرگ علوی و ساعدی و جمالزاده سعی در ایجاد تحول و پیشرفت در ادبیات ایران داشتند.

  1. ۵ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
ماجرای هدایت و چوبک در فحوای بودن یا نبودن
نوآوران -

در دوره‌ای که ضدیت یک نویسنده با حکومت و دولت، ارزش حساب می‌شد و احزاب سیاسی تقریباً روی فعالیت‌های ادبی ایران چنبره زده بودند چوبک صرفا نویسنده ای انقلابی نبود و سیاست را در ذهن کلماتش منتشر نمی کرد اما به اعتقاد من او با جهل به طرزی مواجه می شد که به طور ناخود آگاه برد سیاسی متنش به چشم می آمد و این نکات را می توان در اثر معروفش « تنگسیر » مشاهده کرد و حتا او با این اثر بر نویسندگان پس از خودش چون ساعدی و گلشیری بسیار تاثیر گذاشت از این میان روایت « معصوم » از هوشنگ گلشیری و حتا « شازده ی احتجاب » را می توان به خوبی به عنوان مثال ارائه کرد.  دولت وقت آن زمان  از اینگونه آثار خصوصا به روایت صادق چوبک رضایت نداشت و آن را نوعی نگاه انقلابی و حکومت برانداز تلقی می کرد حتا  کار به جاهایی کشید که چوبک پایگاه‌های محبوبیت خودش  را از دست داد .  و با اتکا به آثاری چون « تنگسیر » و « سنگ صبور » مذهبیون از صادق چوبک فاصله می گیرند   و با ایراد اتهام تضعیف ارزش‌های دینی در جامعه است او را پس می زنند در جایی که جلال بی کفایت را روی دوش خطبه خوان پیش می برند و این از مظلومیت نویسندگان بزرگی چون صادق چوبک حکایت می کند چوبک از نسل نویسندگانی است که آثارش نه تنها در پروسه ی اقتباس سینمایی قرار گرفت بلکه می توان او را یک کاریزمای بزرگ دیگر در جریان داستان نویسی ایران قلمداد کرد. بسیاری اعتقاد دارند که رویه ای که صادق هدایت در داستان نویسی ایران شکل داد با فرمی که ساعدی و چوبک بعدها دنبال کرد باعث شد که روند تاریخ داستان نویسی ایران تغییر کند که البته آسیب های جدی با روایت و خرده روایت های غیر معقول جلال آل احمد نامی این پروسه کمی دچار آسیب های جدی شد اما به هیچ وجه راهی را که هدایت و چوبک و ساعدی دنبال کردند در فحوای نابخردانه ی تفکر جلال آل احمد تحت شعاع قرار نگرفت و جریان نوچه پروری در ادبیات ایران با شکست مواجه شد کما اینکه به سادگی می توان روند داستان نویسی نویسنده ی بزرگی چون سیمین دانشور را در قامتی فرا تر از جلال که مرعوب همیشگی شرایط موجود  بود دانست. چوبک در اوج شرایط حاکم بر اندیشه و تفکر جامعه به سمت خلق روایت هایی دست ناخورده می رود که  می توان برخی از آنها را در آثار رضا براهنی خصوصن دو کتاب « چاه به چاه » و « بعد از عروسی چه گذشت » جستجو کرد و این فاصله ی مهم میان فقر با جهل است که در کتاب « عزاداران بیل » از غلامحسین ساعدی هم می توان دید. چوبک را نمی توان دریک یادداشت کوتاه بررسی کرد و به زوایای مختلف آثارش پرداخت اما می توان چوبک را نویسنده ای کاملا مستقل و بزرگ خطاب کرد و نام او را کنار صادق هدایت، بهرام صادقی، ابراهیم گلستان، غلامحسین ساعدی و چند چهره ی دیگر نوشت و ماجرای این بزرگان را با نویسندگان متوسطی چون جلا ال احمد و نادر ابراهیمی جدا دانست.

جلال ستاری: « اگر هدایت نبود ما چوبک را هم نداشتیم »

جلال ستاری یکی از بزرگان ادبیات ایران که در حوزه ی داستان و تحلیل حوزه ی نثر از بی نظیرترین هنرمندان ماست درباره ی صادق چوبک به نو اوران گفت: «  چوبک نویسنده ای بزرگ و بی نظیر است و اگر هدایت ظهور نمی کرد اما ما صادق چوبک را نمی توانستیم که داشته باشیم چرا که بسیاری از آثار چوبک دنباله رو آثار هدایت است و به همان اندازه هم عالی است یعنی به همان صورت که هدایت فرم داستان نویسی ما را تغییر داده است صادق چوبک به آن شخصیت و جایگاه بخشیده است، او در واقع یک افشاگر در متن بود و این تنها در مورد چوبک صدق نمی کند بلکه بیشتر داستان نویسان ما این حالت را دارند و اصولن وظیفه ی یک داستان نویس همین است که یک افشاگر محض باشد و اینکه ما بخواهیم فقط صادق چوبک را یک افشاگر خطاب کنیم چیزی محال است و باید ین نکته را درک کنیم که هر نویسنده ی خوبی باید یک افشاگر باشد، صادق چوبک را نباید در تاریخ نویسی داستانی ایران نادیده گرفت و این در واقع نمی تواند فاصله ای میان روستایی نویسی و شهری نویسی ما باشد که در ادبیات ما رایج است او در تمام حوزه هایی که قلم زده فوق العاده عمل کرده است. من یکبار صادق چوبک را از دور دیدم و حتا نتوانستم کلمه ای با او حرف بزنم اما اینکه توانستم چهره ی او را که یکی از نویسندگان محبوب من بود را ببینم برایم کفایت می کند، یادش همیشه گرامی باشد »

سودابه فضائلی: چوبک متعلق به پنجاه سال قبل است

سودابه فضائلی خالق رمان صداع که از پژوهشگران مطرح حوزه ی فرهنگ و ادبیات ماست در پاسخ به سئوال نو آوران درباره ی اینکه چوبک در کجای داستان نویسی ایران قرار دارد به ما گفت:«  صادق چوبک در واقع از نویسندگان مطرح دوران جوانی من بود و در واقع ما داریم درباره ی نویسنده ای متعلق به پنجاه سال پیش صحبت می کنیم من به خاطر دارم پیش از آنکه از ایران بروم دو کتاب معروف او را خوانده بودم اما باید این نکته را بگویم که هدایت با رمان بوف کورش کاری کرد در ادبیات داستان نویسی ما که هرگز هیچکس را نمی توان در قامت او بررسی کرد اما من این را یک دور افتادن از روایتی که ادبیات قاجاریه به ما داده بود می دانم و نظرم با آن کاملا در تضاد است و ما بنابراین نمی توانیم مثلن بگوییم اگر هدایت نبود پس چوبک هم نمی توانست وجود داشته باشد و این یک جبر ملزوم است که اتفاق می افتد و مدرنیسمی که در وجود صادق چوبک بود را نمی توان به سادگی تحت شعاع دیگری قرار داد. یک موجی پس از هدایت شکل گرفت که چوبک هم بخشی از آن می تواند باشد و این مسئله ی عجیبی نیست.

به هر روی چوبک را نمی توان در تناقض عقاید بزرگانی چون جلال ستاری یا سودابه فضائلی نادیده گرفت شاید در ژایان این یادداشت بد نیست به گوشه ای از نگاه رضا براهنی به صادق چوبک هم اشاره ای کنم، براهنی معتقد است: « رمز مانایی چوبک این بود که حدفاصل بین فقر و جهل را فهمید." یعنی حتماً نمی‌توان گفت جایی که ثروت باشد ظلم و نادانی هست و هر جا تنگ‌دستی هست، تقدس و مردانگی. چوبک ایده‌های خود را دارد و به افشاگری می‌پردازد و همین امر سبب می‌شود مطبوعات او را از خود برانند و به باد فحش و ناسزا بگیرند. مبارزه‌ او با محرومیت‌ها، اعتقادهای دینی و خرافات مردم برای مطبوعات خوش‌آیند نیست. حزب توده به دلیل بدبینی‌ای که در آثار چوبک به چشم می‌خورد به‌نوعی آثار او را بایکوت می‌کند. نکته‌ لازم به ذکر این است که مهم‌ترین حزبی هم که امر ادبیات را در ایران پیگیری می‌کرده همان حزب توده بوده است. وقتی که این حزب او را کنار می‌گذارد و آثار او را در نشریات خود منتشر نمی‌کند به‌نوعی قسمت مهمی از پایگاه‌های ارائه‌ آثار او از بین می‌رود؛ چرا که بقیه‌ روزنامه‌ها و نشریات کمتر به کار ادبیات می‌پرداختند. چوبک نمونه‌ کارهایش را به "پیام مردم" می‌دهد. نمونه‌هایی که بعداً در "خیمه‌شب‌بازی" چاپ می‌شوند. پیام مردم هم آثار او را تا داستان "قفس" منتشر می‌کند. اما وقتی داستان "قفس" به دست این نشریه می‌رسد، نگاه نویسنده را برخلاف آرمان‌های حزب توده می‌بیند و از این زمان است که او را کنار می‌گذارد»