جواد مجابی در گفتگو با نو آوران

شاملو، شجریان و کیارستمی قدرتهای واقعی هستند

آیا کیارستمی هنرمند اپوزیسیون فرهنگ ایران را می توان زیر مجموعه ی قدرت عمومی دانست؟ آیا او را که در هنگام حیات به بوته ی بی توجهی و نقد کشاندند می توان مصادره به مطلوب کرد؟ اینها و چند سئوال دیگر در ذهن مخاطبان اصلی فرهنگ ایران در آستانه ی خاکسپاری عباس کیارستمی قرار گرفته است.

  1. ۴ ماه،۴ هفته قبل
  2. ۰
شاملو، شجریان و کیارستمی قدرتهای واقعی هستند
نوآوران -

مهدی وزیربانی-جواد مجابی اما نظراتی جالب دارد او از پیشگامان نقد و تولید فرهنگی در هنرهای تجسمی و شعر و داستان است اخیرا علی شروقی در مجموعه کتابهای تاریخ شفاهی ادبیات ایران با او گفتگوی مفصلی داشته است، جواد مجابی که روزگاری در روزنامه ی اطلاعات جریان نوین روزنامه نگاری را پایه ریزی کرده بود و در کنار دوستش احمد شاملو از بزرگان شعر مدرن فارسی است و نقاش چیره دستی است بسیار منطقی با مصائب فرهنگی برخورد می کند و نگاهش به اثر یک هنرمند است که هرگز دچار مرگ و فنا نمی شود. با او درباره ی هنرمند مستقل سینمای ایران عباس کیارستمی گپ زدیم:

عباس کیارستمی جریان هنری اش را با گرافیک آغاز می کند و برای تیتراژ فیلمهای آقای کیمیایی با او همکاری می کند می خواستم بدانم شما در جریان هنرهای تجسمی عباس کیارستمی را چطور ارزیابی می کنید؟

یک دوره ی کوتاهی آقای کیارستمی با گرافیک کارشان را شروع کردند و بعد با نقاشی و عکاسی آن را ادامه دادند و یک نمایشگاه عکاسی که کیارستمی برگزار کرد ادامه ی این جریان بود و البته این نمایشگاه بسیار موفق بود و دوست داشت آن جریان تجسمی خودش در نقاشی و عکاسی را ادامه بدهد و این نبود که خودش را دور کرده باشد از این ماجرا و به اعتقاد من موفق هم بود

آقای کیارستمی چند کتاب در حیطه ی گزینش شعرهای کلاسیک قدما دارند و در این باره بسیار هم منتقد داشتند  شما اینها را مطالعه کردید؟

من فقط حافظ ایشان را دیدم

به نظر شما این اثر چطور بود؟

به هر حال این یک نوع رسمی است که در همه جای دنیا وجود دارد و یک آدمی که در یک حوزه مشهور می شود طبیعتا در کنار کارش به هنرهای دیگر هم می پردازد و عده ی زیادی هوادار هم  دارد آقای کیارستمی که می خواهند بدانند نظر او درباره ی ادبیات کلاسیک یا هر موضوع دیگری چگونه است و البته ایشان هیچ ادعای پژوهشگری و تخصص در این زمینه را نداشت و می گوید این نگاه من است به حافظ و مردمی که کیارستمی را دوست دارند نگاه او را دنبال می کنند و فکر می کنم این حتا باعث می شود عده ای به این قضایا علاقه مند شوند و کسانی که به شعر قدیم علاقه مند نیستند از این جهت می توان آنها را علاقه مند کرد و کسانی که در ایران حافظ را خوانده اند و آن را دوست دارند به این ماجرا توجه نشان می دهند این رسم جهانی است و رسم ایران نیست.

در واقع در دهه ی شصت که شما هم در متن جامعه بودید و دوران سخت جنگ را دیدید عباس کیارستمی می آید و لطیف ترین فیلمهایی را که می شد در ایران ساخت را می سازد و شخصیت سخت و تروریستی که از مردم ما در غرب تبلیغ می شد را به جهانیان به طرز دیگری نشان داد و نوعی شاعرانگی را در سینمای جهان و ایران ایجاد می کند شما در این خصوص چه اعتقادی دارید؟

بدون شک اینگونه بود چرا که خودش هم شعر می گفت و هم اینکه شعر قدما را می شناخت و در میان معاصران او شعر شاملو را بسیار دوست داشت و طبیعتا این روحیه ی شاعرانگی در کارهایش وجود داشت و چیزی که من در کارهای کیارستمی می پسندم دو چیز است یکی مسئله ی ستایش زندگی روزانه است آن چیزی که ما به آن روزمرگی می گوییم که چیز کم ارزشی هم نیست مثل مراسم چایی خوردن کنار یک باغچه و شوخی هایی که با دیگران می کنیم  و کیارستمی سعی کرد این زندگی روزمره را جا بیاندازد در میان جامعه و نشان بدهد که نباید از کنارش به سادگی رد شویم و نکته ی دیگر اینکه به هر حال زندگی مردم کشورش برای او مهم بوده است و مانده در ایران و کار کرده برای این مردم و بارها هم گفته است که من این مردم را دوست دارم و این را ثابت کرده و در بدترین شرایط در ایران کار کرده است. کیارستمی جزو آغازگران خط سوم خلاقیت هنری ادبی در ایران است. در گذشته عده ای موافق حکومتها فیلم می ساختند و عده ای هم مخالف که جنبه ی اپوزیسیون داشتند اما کیارستمی فارق از این موافقتها و مخالفتها بود و هنر خودش را در جایی قرار داده است که نه می توانند جلوی آن را بگیرند و نه می توانند منتسب به خودشان کنند دولتها و قدرتها و این خیلی اهمیت دارد که تو شعر خودت و کار خودت و فیلم خودت را طوری بسازی که به هیچ وجه در بازی موافق و مخالف سیاسی قرار نگیری و بلکه بالاتر از اینها به طور مستقل در پی کشف جهان باشی و این کار را عباس کیارستمی به خوبی انجام داده است در جایی که طی سالیان سال عده ای در آثارشان به موافقت با حکومتها می پرداختند و عده ای به مخالفت با آن و فرا رفتن از این قضایا و پرداختن به فرهنگ و به انسان جدا از این تقسیم بندی های ساختگی هنری است که کیارستمی این را  داشت و جزو پیشروان آن محسوب می شود.

نکته ای که وجود دارد این است که هنرمند اپوزیسیون باید گفتمان با قدرت را بلد باشد و این به معنای تاوان دادن به قدرت نیست در سینمای آقای کیارستمی می توان این جریان را رصد کرد اما چیزی که خیلی ناراحت کننده و نگران کننده است این که برخی معتقدند در ایران عباس کیارستمی بیمار را آنقدر از این دست به آن دست کردند که زمان را از دست داد و شاید به لحاظ پزشکی به او رسیدگی نشد تا از دنیا رفت و در ایران هم که در دوران حیاتش به او توجه نشد حالا گویا قرار است از پیکر این هنرمند یک تیزر تبلیغاتی ساخته شود این رفتار مضحک  با هنرمند مستقل همچنان ادامه دارد و ما در عمل در هیچ دولتی در این باب تغییری نمی بینیم شما در این باره چه نظری دارید؟

به گمان من هنرمند به تنهایی خودش یک قدرت است و نیازی به مقابله یا تبعیت ندارد و در هر جای دنیا هنرمند یک قدرت محسوب می شود مثلا حافظ یک قدرت است و اما ممکن است او حتا برود و با شاه شجاع بنشیند و حرف بزند اما شاه شجاع یک قدرت بدوی است و قدرت واقعی حافظ و یا فردوسی ها هستند، ماجرا این است که هنرمندان اصلی از نوع شاملو و از نوع کیارستمی یک قدرت بلامنازع هستند و نیازی به قدرتها ندارند که بخواهند در ردیف آنها قرار بگیرند یا در تقابل با آنها باشند ، آثار کیارستمی نشان می دهد که او یک هنرمند مستقل است و یک قدرت خلاقه ی جهانی است و یک پیشرو محض است و هیچ قدرتی نمی تواند این هنرمند را زیر مجموعه ی خودش بداند و هنرمندی مثل محمد رضا شجریان هم اینگونه است و شجریان قدرتش را مثل کیارستمی و شاملو از مردم می گیرد نه از بازی های سیاسی و محبوبیتی دارند که از درون مردم شکل می گیرد و این آدمها چون قدرت هستند و به شان خودشان آگاهی دارند طبیعتا خیلی سرفرازانه زندگی می کنند و طبیعتا اگر کیارستمی می خواست فیلمهایش را با سلیقه ی این و آن بسازد مشخصا نمی توانست این موقعیت جهانی را بدست بیاورد و خیلی ها در دوران حیات کیارستمی سعی کردند که بگویند او برای جشنواره ها فیلم می سازد اما این صحت نداشت چون کیارستمی برای جشنواره های مختلف جهانی با سلیقه های متفاوت قابل اهمیت بود. به اعتقاد من کیارستمی مثل شجریان، مثل شاملو، مثل نیما و مثل هدایت بدلیل شم فرهنگی بالا متوجه شان بالای هنری می شوند و  این جایگاه را هرگز به دولتها نمی فروشند بلکه این شان فقط در خور فرهنگ است و تاریخ می گوید که این نوع آدمها از آدمهایی که سعی دارند ادای اینها را دربیاورند متفاوت تر هستند.