روایتی از روز قلم در تیرماه داغ سالیان ما

کانون نویسندگان امروز خنثی است

  1. ۵ ماه قبل
  2. ۰
کانون نویسندگان امروز خنثی است
نوآوران -

مهدی وزیربانی: تیرماه هر سال روایت روز قلم است و نویسندگان و شاعرانی  که همیشه در قاب ذهن ما دو پاره می شوند و این دو پاره شدن از بهمن 57 به این سو بخش ناگزیری از ادبیات و کلیت هنر ماست، نمی خواهم این متن را سانسور کنم و برسم به کلمه های جایگزینِ مشمئز کننده و دور از واقعیت چرا نباید به طور صریح بگوییم ما جزو معدود کشورهایی هستیم که هنر ما در بعد سیاسی به بخش هنرمندِ مستقل و دولتی تقسیم می شود و در این تقسیم بندی البته وزنه هنرمندان مستقل ما در نگاه اول و آخر بسیار سنگینتر به چشم می آید و اصولا هنرمند سفارشی نویس نمی تواند از خلاقیت حتی هر چند متوسط خودش سود ببرد و اینجاست که دولت دست به مصادره به مطلوب کردن هنرمندان مرده و مستقل میزند درست همان کاری که با سهراب سپهری و فریدون مشیری سانتی مانتالیسم نویس یا نادر ابراهیمی و جلال آل احمد بی ثبات می شود و این اواخر فروغ را هم میتوان در رسانه های منتسب به دولت دید که از او به عنوان مادر شعر انقلاب سخن به میان می آید! ( نقل به مضمون از سخنان علیرضا قزوه در کنگره یادمان سلمان هراتی). تکلیف این مسئله را اینجا نمی خواهم روشن کنم که تکلیف این روایت در قلبِ تفکر جامعه مشخص است و این از نگاه نسل امروز ما  رصد می شود که جایگاه شاملو و ساعدی و گلشیری و فروغ کجاست و این نامهایی که به میان آوردم کجا قرار دارند! اما نکتهای که مغفول مانده است کارکرد جریانی به نام « کانون نویسندگان ایران است » که روزگاری با تلاش شاملو و تنی چند شکل گرفت و در همان اعوان بود که دولت وقت بهخصوص «فرح دیبا» در تلاش بود تا این خاستگاه خطرناک برای حکومت پهلوی از سوی جامعه روشنفکری و صد البته دگراندیش شکل نگیرد و با اغفال جلال آل احمد بسیار سعی شد که این جریان در نطفه خفه شود و جالب است در تاریخ نویسی ما از چرخش جلال در برههای سخن کمتر به میان می آید که با هوشیاری شاملو در نطفه عقیم ماند و جریان کانون نویسندگان شکل گرفت و تبدیل به پایگاه قدرتمندی شد که با هوشندی گفتمان با قدرت را می دانست و اهل باج دادن هم نبود، این کانون در نهایت به کار خودش ادامه داد و بهصورت منطقی حتی در براندزی حکومت پهلوی در کنار مردم و عامه جامعه قدم برداشت تا جریاناتی که پس از بهمن 57  از کار افتاد اما هنوز به دوش بزرگانی چون سیمین بهبهانی و محمد علی سپانلو کشیده می شد تا به جایی رسید که تصمیم بر آن گرفته شد تا خون تازه به جریان این کانون تزریق شود و به اصطلاح از چهرههای جوانتر استفاده شود اما این جریان با عدم مدیریت مناسب به چرخه ای افتاد که ما امروز شاهد یک کانون کاذب باشیم که جز شعار و پوپولیسم چیزی در درون خودش ندارد و درست به همان راهی می رود که مورد علاقه و وثوق متولیان منتسب به دولت است و اینجا میخواهم از کلمه «کبریت بیخطر» استفاده کنم که فقط میتواند المان کوچکی از آتشی باشد که از آن چهره به خاطر داریم. همین کانون امروز با نامهایی جلسه برگزار میکند که نه تنها صاحب یک اثر موفق و قابل اعتنا نیستند بلکه به خاطر وحشت از آثار مهم دیگران مانع از ورود صاحبان اصلی آن به این مجمع هستند و این ترس مدام در چهره این کانون دیده میشود که دیگر نه تنها برای مردم که حتی برای دولت هم جلساتش اهمیتی ندارد و همگان میدانند جریانی که خنثی  باشد هرگز تولید نخواهد داشت و به طور واضح منقرض شده است، کانونی که نه در آن دولت آبادی نه شمس لنگرودی نه جعفر مدرس صادقی نه نه نه! و هیچکدام حضور ندارند و از پیکر ناتوان و مظلوم علی اشرف درویشیان در آن فقط برای عکسهای یادگاری و امضاها  سود می برند کانون ایازان امروز است.

کانونی که وظیفهاش رسیدگی به ظلم علیه قلم است تبدیل به جایی برای دیده شدن در فضای مجازی برای شبه هنرمندانی است که حتی در ستون هیچ  روزنامه ارزشمندی جا ندارند مخاطب ندارند و چگونه است که میتوان به آن وقعی گذاشت! به قول شاملو:« وقتی اداره امور بدست یکسری اوباش باشد دیگر هیچ چیز دلیل هیچ چیز نیست» تفاوت این کانون در این است که برای مثال یک زمان منشی آن اسماعیل نوری علا بود حالا یک شاعر گمنام که اگر توانی در متن داشت حداقل تا امروز دنبهای از خودش نشان میداد. اما این نکته را فراموش نکنیم که بزرگانی چون سید علی صالحی، اکبر معصوم بیگی و جوانان قابل تحسینی چون: داریوش معمار، مازیار نیستانی و رضا حیرانی در میان این قیلوله حضور دارند که کمی تیغ مطلب من به خاطر این عزیزان گرفته میشود اما یادم نمیرود که محمد علی سپانلو به من گفت: «این کانون مسخره است دو بار یا بیشتر مرا دعوت کردند به جایی که خودم از ارکان آن بودم و یک مشت آدم که اصلا ربطی به کانون نویسندگان  ندارند آنجا حرف میزنند، وظیفه کانون رسیدگی به حقوق اهل قلم است نه شعار دادن سیاسی برای مثلا کارگران دوشان تپه و من وقعی به این حرفها نمیگذارم» چطور میشود که حتی به حرفهای سپانلو توجهی نمی شود و یا فرزانه طاهری که نقد میکند رفتار این کانون نویسندگان عبث را، به هر حال تیرماه فصل قلم است در ایران و قطعا کانون  نویسندگان یکی از همان بیانیههای خندهدار  که نصفش اهانت به دولت و نصفش ماجراهای دیگر را صادر کرده و چیزی که به آن اشاره نمیشود فقط اصالت قلم است. من به این کانون شک دارم برای این کانون و دوستانی مثل این جمله مارکس را به یادگار مینویسم: « تاریخ دو بار تکرار میشود بار اول بهصورت تراژدی و بار دوم بهصورت کمدی» و این بار دوم شما هستید که ما را مدام میخندانید.