گفت و گوی نیلوفر لاری‌پور با «نوآوران» درباره ادبیات امروز:

کاش اهالی ادبیات هم مثل سینما با رییس جمهور دیدار داشتند

سارا کنعانی: نیلوفر لاری‌پور را دهه پنجاهی‌ها با آهنگ‌های شادمهر عقیلی می‌شناسند و دهه شصتی‌ها با برخی برنامه‌های شاخص تلویزیونی و دهه هفتادی‌ها با اینستاگرام، تنها رسانه‌ای که برای این شاعر باقی مانده است!

  1. ۵ ماه قبل
  2. ۰
گفت و گوی نیلوفر لاری‌پور با «نوآوران» درباره ادبیات امروز:
نوآوران -

در چند سال اخیر کتاب‌هایی از او منتشر شده که شعر سپید را به مخاطب عرضه کرده و دیگر به ندرت می‌توان یک قطعه موسیقی را با کلام او گوش کرد. درباره این اتفاق با او گپ و گفتی داشتیم و دست آخر به نکته‌ای رسیدیم که خوب است آقای رییس جمهور به آن توجه کند!

*چند کتاب اخیر شما حاوی شعر سپید است. این قالب ادبیات چه ویژگی‌هایی دارد که شما بعد از سال‌ها فعالیت در عرصه ادبیات و تجربه قالب‌های مختلف کلاسیک و ترانه، پایبند آن شده‌اید؟

من کارم را با شعر کلاسیک شروع کردم و ابتدا غزل و چهارپاره می‌گفتم و بعد به سراغ ترانه آمدم. خاصیت شعر سپید این است که راحت‌تر با مردم ارتباط برقرار می‌کند و حتی من دوست داشتم این شعرها را در بیست سالگی‌ام تجربه می‌کردم و در زمان حاضر به سراغ کلاسیک می‌رفتم. احساس می‌کنم خیلی از حرف‌ها را در شعر سپید می‌توان زد که در شعر موزون نمی‌شود. یکی از اهدافم از نوشتن آثار تازه‌ام در فضای مجازی این است که درست نوشتن را به جوانان یاد بدهم، به خصوص آنان که غالب نوشته‌هایشان نوعی کپی‌کاری از بالادستی‌هاست. در شعر سپید به یک بیان مشترک رسیده‌ام و راحت‌تر می‌توانم حرف بزنم، البته اگر امروز دوباره ترانه بگویم، باز هم می‌توانم مخاطب خودم را پیدا کنم اما در سال‌های اخیر آنطور که دلم می‌خواست با ترانه‌هایم برخورد نشد و موسیقی‌هایی روی آن گذاشته شد که پسندم نبود. از طرف دیگر مدام با بدقولی‌هایی از جانب خوانندگان روبه‌رو می‌شدم و تصمیم گرفتم فعلا ترانه را رها کنم و به سراغ شعری بروم که منتشر شدن آن به آدم‌های دیگر نیاز نداشته باشد. برای نشر شعر سپید، شما تنها با ناشر سروکله می‌زنید و آدم دیگری در آن دخیل نیست، اما برای اینکه ترانه‌‌تان را به گوش مردم برسانید باید خیلی دردسرها را تحمل کنید.

اساسا می‌توان روی شعر سپید ملودی گذاشت؟*

بله چند نمونه داریم. یکی از شعرهای سید علی صالحی هم اجرا شده است. اصلا گاهی اوقات، وقتی ما داریم روی ملودی شعر می‌گوییم، در حقیقت در حال گفتن شعر سپید هستیم و اگر آن را روی کاغذ بیاوریم می‌بینیم وزن ندارد، هرچند در کل، شعر گفتن روی ملودی در ایران چندان رایج نیست و کمتر کسی هم توانایی آن را دارد. در کل اما اگر خواننده کلام را بشناسد و بداند برای هر شعر چه ملودی‌ای را باید انتخاب کند، اتفاقات خوبی خواهد افتاد.

*شعر سپید را شعری عمیق می‌دانند که می‌توان دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی را در آن گنجاند. با این نگاه موافقید؟

طبیعی است که اینطور باشد. شعر سپید شعری است که وزن و قافیه از آن گرفته می‌شود و باید در عوض به قدری محتوا و صور خیال و موسیقی درونی به آن اضافه شود که آن کمبود را جبران کند. اکثر شعرهایی که کلاسیک گفته شده و همه آن را دوست داریم اگر بدون وزن و قافیه نوشته شود، شعرهایی خیلی عادی می‌شوند و هیچ اثرگذاری خاصی را باعث نمی‌شود. وقتی شعر سپید می‌گویی خیلی مهم است که بتوانی تصویر خوب بسازی. من در شعر سپید به همذات‌پنداری اعتقاد دارم و اثری را موفق می‌دانم که بتواند زبان حال دیگران باشد. در شعر کلاسیک چنین اتفاقی کمتر می‌افتد. در عین حال سپیدگویی در عین بی‌قیدی از وزن و قافیه، اصلا کار ساده‌ای نیست و من برای چاپ اولین مجموعه شعر سپیدم وسواس زیادی داشتم و آن را به چند نفر از دوستانم نشان دادم. متأسفانه امروز خیلی از دست به قلم‌ها این تصور را دارند که هر متنی به صورت عمودی نوشته شود، شعر سپید است، البته چنین ساده‌انگاری‌هایی در عرصه ترانه هم دیده می‌شود در حالیکه ترانه گفتن از شعر کلاسیک گفتن سخت‌تر است، چراکه تو باید محاوره را در قالب درست آن بگویی و این خیلی سخت است.

*از تصویری بودن شعر و نوشته صحبت کردید. برای جا انداختن این مهارت مخاطبان خود را به یک مسابقه دعوت کردید که گویا چندان هم موفق از آب در نیامد. درباره این اتفاق هم توضیح بدهید.

بله، من برای اینکه تصویری نوشتن را به مخاطبم بیاموزم تصمیم گرفتم مسابقه‌ای اینستاگرامی برگزار کنم و از مردم بخواهم تصویر موجود در متن‌های کتاب «عشق کوچک من» را دریابند و بر اساس آن عکاسی کنند. در عمل اما نتوانستیم به هدفی که داشتیم برسیم، چراکه خیلی از مردم برداشت‌های اشتباهی داشتند و مطابق با آنچه از آنان درخواست شده بود، در مسابقه شرکت نمی‌کردند و مثلا برای اشعار خودشان عکس می‌گرفتند و می‌فرستادند. مردم همانطور که اشعار بیشتر از پنج شش خط را نمی‌خوانند برای آگاهی از شرایط این مسابقه هم وقت زیادی را صرف نکردند. من در کلاس‌های آموزشی‌ام هم به بچه‌ها می‌گویم از روی چیزی که می‌بینید بنویسید و جوری بنویسید که دیگران هم ببینند. متأسفانه عنصر تصویر نه در اشعار ما وجود دارد و نه در ترانه‌ها و نه در قالب‌های دیگر نوشتاری. من در این کتاب و همچنین در کتاب «چل بسم‌الله» متن‌های خیلی کوتاه منتشر کردم و در هر اثر یک تصویر منعکس کردم تا به مخاطب علاقه‌مند به نوشتن بگویم حتی با مضامین تکراری می‌توانی حرف جدید بزنی اگر به تصویر خوبی برسی. همین «عشق کوچک من» صرفا درباره عشق بود که از نظر خودم حتی تین ای‌جری هم بود اما من با فکر قبلی این کار را کردم تا آن قشر به خصوص از مخاطبم نوشته‌هایم را بخواند و دایره واژگانی‌اش را وسیع و نگاهش را متفاوت کند.

بنابراین شما شعر را که امری جوششی است، آموزش پذیر تلقی می‌کنید؟*

بله به هر امر جوششی‌ای باید کمک کرد. من تعجب می‌کنم چرا بعد از برگزاری کارگاه‌هایی برای شعر و ترانه اعتراض‌هایی بلند شد و سوال من این است که نقاشی مگر امری جوششی نیست؟ همینطور مجسمه سازی و بازیگری و آواز و  ... . پس چگونه است که برگزاری کلاس‌هایی برای آموزش این هنرها سوالی را ایجاد نمی‌کند؟ شعر هم مثل هنرهای دیگر است که یک نفر باید «آن» آن را داشته باشد و بعد دوره‌ای ببیند. این ویژگی در هر شغل و حرفه‌ای وجود دارد. کسی که در زمینه‌ای استعدادی دارد با شرکت در کلاس‌های آموزشی مربوط به آن می‌تواند مسیر چند ساله را چند ماهه طی کند، چراکه استاد او اشتباهاتش را به او تذکر می‌دهد. البته همانطور که گفتم برخورداری از یک خمیر مایه اولیه ضروری است و من هم هنرجوها را بعد از دیدن چند نمونه کار است که می‌پذیرم تا به آنها یک سری جزئیات را بیاموزم و نه اصل شعر گفتن را. چنین روندی را خود من هم در اوج جوانی پشت سر گذاشتم.

قصد ندارید به قلمرو داستان قدم بگذارید؟*

چرا قصه‌های کوتاه زیادی دارم که بازنویسی هم شده و بعضی از آنها را در کانال تلگرام منتشر کردم و بازخورد خوبی هم گرفتم. شاید به زودی چند عنوان از آنها را در قالب یک مجموعه منتشر کنم. البته هیچ وقت به سراغ رمان نمی‌روم، چون آدم خیلی کم‌حوصله‌ای هستم. خوب است همین‌جا یک بار دیگر به آن دوست‌مان هم که با جعل نام، رمان‌هایی را منتشر کرده (نیلوفر لاری) اشاره کنم و دوباره یادآور شوم من هیچ کتاب رمانی در بازار ندارم، اما امسال ممکن است مجموعه داستان کوتاهی از من به چاپ برسد.

راستی، جای خاصی هست که شما را به نوشتن ترغیب کند و شوق شما را برانگیزد؟*

وقتی در خانه هستم بیشترین و بهترین کار را انجام می‌دهم. حتی زمانی که در برنامه تلویزیونی «رادیو هفت» مشغول بودم همیشه از همکاران می‌خواستم هرچه را که می‌خواهند از قبل به من بگویند تا من مجبور نشوم در محیطی غیر از خانه شروع به نوشتن کنم. البته خیلی اوقات هنگام پیاده‌روی ایده‌هایی به ذهنم می‌رسد اما برای کار کردن روی آن باید در آرامش کامل خانه باشم. گرما هم واقعا اذیتم می‌کند و هر سال یک تعطیلات تابستانی به خودم می‌دهم، هرچند که به لطف دوستان یک مرخصی به شدت طولانی بدون حقوق را سال‌هاست که دارم تحمل می‌کنم. یعنی نه در تلویزیون می‌توانم کار کنم و نه ترانه‌هایم مجوز می‌گیرد. حتی اگر اسم من در تیتراژ نباشد بالاخره خبر به گوش کسانی می‌رسد و جلوی کارم را می‌گیرند و دقیقا نمی‌دانم چرا!

در پایان نکته‌ای باقی مانده که بخواهید به آن اشاره کنید؟*

موضوعی هست که شاید به این گفت و گو چندان ربطی نداشته باشد، اما بد نیست آن را عنوان کنم. هر ساله شاهد دیدارهای چهره‌های شاخص جامعه با رییس‌جمهور هستیم و به خصوص در ماه رمضان همیشه ضیافت افطار برپا می‌شود اما صرفا از دست‌اندرکاران سینما و تلویزیون دعوت می‌شود و برای من سوال شده که آیا اهالی ادبیات ممکلت که اتفاقا در زمان انتخابات تلاش زیادی هم دارند، جزو شخصیت‌هایی نیستند که شاید حرفی با آقای رییس دولت داشته باشند؟