تحلیلی سورئالیستی از بینامتن بوف کور

دریابندری و بوف کور

بوف کورمتنی است که ادبیات داستانی را به پیش ازخودوبعدازخود تقسیم می کند.هدایت هیچ وقت درپی رعایت جهان بینی تانوک بینی نبوده است.ایده آل هایش اسیر ی نیست وروشنفکری رادرانطباق عصرجدیدبامتون کهن نمی داند.

  1. ۵ ماه قبل
  2. ۰
دریابندی و بوف کور
نوآوران -

مجتبی حدیدی : حداقل درردنظریات نمی کوشدودرپی اثبات خویش نبوده است.صادق هدایت ظاهر فرنگی بی روح رادرعروسک پشت پرده تجربه نموده است وباطن خانباجی خانم کنجکاورادرآبجی خانم دیده است.امادربوف کور،اثیری یک پیکره از زن و راوی فقط یک مذکر خنثی نیست

مد نظرهای سوررئالیستی همواره سخن آندره بورتون را به یاد می آورد:سورئالیسم متعهد به تصحیح تعریف ازواقعیت است.وسایل همه درخدمت یک مقصودواحدهستندوتغئیردرک ازدنیا وسیله ای است که تغئیردنیا راشامل می شود.درسورئالیسم منطبق بافلسفه فروید،جهانی فراتر وجودداردوآن ضمیرناخودآگاه است.ناخودآگاهی فرویدکلیدسورئالیسم است.روی هم رفته این شعورحاضربخش کمی ازناخودآگاه ماست.ازدید فرویدهرواقعیتی پس زده شوددررویاآشکارمی شود.رمانتی سیسم وسورئالیسم می کوشند به قسمت های پنهان خوددست یابند.دربوف کورتعبیری همسوازرمانتی سیسم که درون گرائی راارجح می داندواصولاانسان رابی ارتباط بادنیای بیرون می داندتحلیل میشود.اروتیک وسورئالیسم آنجا به هم گره می خورد.به قول فرویدروان ناخودآگاه،شامل تمامی غرایزبشراولیه شد.غریزه جنسی سلاح سورئالیسم شد وازاین بابت دربرابرافزایش اطلاعات ازناخوداگاه وتوجه به امرانگیخته درارجحیت قرار گرفت.جنبه تبلیغاتی سورئالیسم این بودکه این غریزه شهودی منبعی دردسترس همگان بود.بنابه همین دلایل مکتب سورئالیسم(زمانی که هدایت درفرانسه به سرمی برد)درجایگاه اخص هنری فرارگرفت.سورئالیسم تخیل را قابل حصول می داندومی داند که هنرمندنمی تواندازتغئیرشکل دائمی جریان زندگی بی تاثیرباشد.هدایت می خواهدباپردازش به سایه،نقش خودراایفاکند.هرچندپردازش به مسائل عشقی ورویائی ودیوانگی بازخوردی صریح اللهجه ازطبقات بالاتردریافت می کند.دربیانیه دوم،سورئالیسم می خواهدبشرراآزادکند.اوتغئیرتفکرانسان ازواقعیت وچیستی آن راآزادی ذهنی می داند.این نخستین شرط انقلاب سورئالیستی است ونتیجه ی آن آزادی انسانهاست.البته با همه اینهارهبران این مکتب خودراپیشرونمی دانستند.ماکس ارنست می گوید:اثری درخورنام سورئالیسم است که به کلی عاری ازنظارت عقل وشعوروذوق واراده باشد. بروتون بعدها نوشت:امروزبیشترازهمیشه رهائی ذهن که هدف مشخصه سورئالیست ها ومعطوف به رهائی انسان است مهم شده واین یعنی ما باید به همراه همه نیروهای ناامید؛بازنجیرهایمان بجنگیم.

باتوجه به این اوصاف پیش ازظهورسورئالیسم درفرانسه تبعیت وپارگی شدید سورئالیسم رادربوف کورشاهدیم.آنجا که به تصحیح تعریف ازواقعیت نمی پردازدوقصدبهبودجهان راندارد.همچنین اوبه دیدگاه یونگ نزدیک تراست تا فروید. هدایت تاثیرازتغئیردائمی جریان زندگی واشکال مختلف آن نمی گیرد.چراکه درنوشتارنخست که به آن روایت اول می گویندجریانی اززندگی واقعی واستمراردرنوشتارمشاهده نمی شودوتمام افعال ماضی هستند.این ابرمتن؛ضدنوشتاری است که به هیچ اصولی وفادارنمی ماندودرلایه های زیرین به نتایجی سرگردان ترنیزمی رسد.

بوف نماداست وسوژه ای با پایه های روانی نمی تواند باشد.پس بایدبه روانکاوی شخصیتهای نمایشی آن پرداخت. روانکاوی درمواجهه با ادبیات دارای کمبودهای شدیدی است.روانکاوی متن بوف کورلذت خوانش آن رابه طورکلی نابودمی سازدزیرافاقدابزارهای لازم برای پردازش به زیبائی شناسی است.فاجعه ی بوف کوردوگانه است.اول آنکه بعدازآن به پایه آن متنی به وجودنیامده است.دوم فاجعه ی درون متنی آن است.

 تفکرات نمادین وهمراهی دختری اثیری به خصوص با افعال ماضی درقسمت اول روایت،ایران باستان راتفهیم میکند تکه تکه کردن دختراثیری؛عشق پرازحسرت وازدست رفته ای است که با تلاشی بیهوده به خاک سپرده می شود.کوزه راغه زمان ناپذیری سوژه وفراوری ازنگاه رئالیستی رابه مخاطب نشان می دهد.نقاشی دختراثیری،نیمه ی پنهان وجود(آنیما)محسوب می شود.چراکه هم پیکراثیری وهم کوزه سنگین هستند.

گورکن گلدان رابه راوی می دهدودرروایت دوم گلدان دراختیارپیرمردخنزرپنزی قرارمی گیرد..این هویت گمشده وامربیرونی است که به لذت خیامی تعبیرمی شودامابه دست نمی آید.ناامیدی همچنان ادامه دارد.. این یاس وناامیدی دریک نگاه کاملاشخصی به میهن ریشه دارد.بااینکه رابطه ی راوی باسایرپدیده هاونشانه هادرهیچ چهارچوب محکمی نمی گنجداما پروین دختر ساسان؛اصفهان نصف جهان؛آتش پرست وآفرینگان ومازیارمی تواننداسنادمیهن پرستی صادق هدایت باشند.

تفکرات خیامی وکوزه به عنوان پدیده ای وحشتناک،به متن عمق میبخشند.تصویری آنیمائی روی کوزه وارتباط ویژه بامهرگیاه که نروماده آن دریک تن واحدجمع می شودمخاطب رادرفضای کهن الگورها می کند.کهن الگو(ارکتایپ) ناخودآگاه فردی فرویدمحسوب می شودکه درتفکرات یونگ به سطح جمعی می رسد.درهیچکدام ازروشهای یونگی وفرویدی الگوهای گذشته شناسائی نمی شوندامادرمتن بوف کورشناسائی می شوندوتبدیل به شخصیت می شوند. ناخودآگاه یعنی آن بخش که دارای مقدارزیادی مایع اصلی یاالگویاخصلت کهن راداراست وصورتهای فکری مشابه به آن یکسان هستندبنابرین دربخش یکم روایت؛تکثرشخصیتهاورفتاروتفکرآنان رادرنظرنویسنده می توانیم ببینیم.

حتی اثیری حکم آنیمارانداردوازآنیمافراروی می کند.آنیما روح سفیدی است که به روح پائین تروابسته است وبه زمین مادی تعلق ندارد.درواقع چون محدود است مادی است.اثیری صادق سیاه پوش است وبازمین بیگانه است.حتی باراوی وصورت مثالی اش زیادمناسبت برقرارنمی کندوبه عنوان شخصیت کلیدی درروایت نخستین کشته می شود.درروایت دوم لکاته ودخترعمه ظاهرمی شوند.ورودوخروج ناگهانی شخصیت ها؛عدم رفع تمایز بین شخصیت ها؛دیدارمستقیم مخاطب بارمزگذاریهادرفلسفه هدایت نشان دهنده ی نگاه بی نظیراوبه هستی است.

گویاجغرافیا نیزبه دست مولف دراین متن دوباره شکل می گیرد.درهیچ روایتی تاکنون اقلیم گرائی باوسعت مطروحه دربوف کورمشاهده نشده است.نگاه عمیق به کلماتی که نمادازرسوم وتمدنی دیگرهستند بین المللی بودن مکان روایت بوف کوررااثبات می کند.روی هم رفته به نوشتار بوف کورکه برمی گردیم درهیچ دوره ای نمی توانسته صورت امروزی داشته باشد چراکه الهام ورویاوسایه ازبنیان به آن آمیخته است.سایه دراین کاربه نقاب نزدیک تراست تاراوی.

تجدد حیات ونوزائی درانتقال به گل نیلوفر{هند+ بودیسم=ماده پرستی بنیادین}؛مار{یونان+تفکر+جنگ=دانش وخرد}؛زنبور زرد{مصر+عشق وازدواج= بقا واستمرار}دریک ارتباط بیگانه به سرنمی برند.به نظرخودهدایت تمام اجزای بوف کورچون موسیقی با هم درارتباط هستند.

ارتباط بینامتنی باهملت شکسپیر؛ورودعمودرروایت اول وعقده ی اودیپ نیزدارای تاملی شایسته است.بوف کورنوعی شورش علیه فلسفیدن است.بااینکه مساله آن استغراق درروح و ماده نیست اما مساله حیات بررسی می شود.درهردوروایت دررابطه با لکاته واثیری ودخترعمه فاجعه ای غیرقابل کنترل خلق می شود.

دیدگاه های مانوی وچشم اندازهای بوف کوردرارتباط با آن خالی ازلطف نیست.مانی نقاش ایرانی بودکه به هندسفرکرد ودرزمان اشکانیان آیین خودراعرضه داشت.دردیدگاه مانی نبایدحیوانی راسربریدوسلاخی نمود.می گویداین جهان جهنم است که مانندسلاخ خانه ای درآن گوشت جویده می شودوشراب وزن وجوددارد.مانی می گوید:شبی فرشته فارقلیط(توم)برمن ظاهرشدوگفت:عزیزم گوشت مخوروشراب منوش وهرگززناشوئی مکن.

نگاه به مردسلاخ دربوف کوروگزلیک دسته استخوانی؛وجود سه زن برای عشق وآزاروازدواج درمتن وشراب کهنه اجدادی قابل تامل است.گیاه خواری خودهدایت درهجده سال پایانی عم،تهوع درکافه نادری به علت استشمام بوی گوشت،عدم پیونداوباکسی تفکرات مانوی اوراتصدیق می کند.ترس ازجهت بازگرداندن شراب درروایت اول ومیل به نوشیدن شراب مسموم ارثی درروایت دوم؛عدم توانائی جهت همخوابگی بازن اثیری درروایت نخست وتوجه کافی به مهرگیاه وهند،نشان می دهد که برهنه ترین فلسفه مانوی دربوف کورهست.

البته مانی با نقش ونگاروذهن پخته وحکمت خلاق،خودرامی نمایاند.این فریبناکی ازشدت شکوه وبلوغ سترون است. بوف کوردراین جایگاه هست که خودراازوعده های بهشتی محروم سازد.

بوف کورباعث هامون مهرجوئی است.نجف دریا بندری این رمان رادوست نداردچون زیادی منحط است والبته دریابندری منحط رانوعی سبک ادبی می داند.هنری میلربهترین کتاب می داندوآندره بورتون موسس سورئالیسم درفرانسه آن راجزوبیست شاهکارادبی جهان می داند.رنه لائومی گوید:دراین کتاب اهمیت هنربه معنی بسیارآبرومند کلمه درنظرمن بسیارصریح جلوه می کند.

راوی دراین کاردیالوگ نمی گویدوبازبان گفتارالتیام رادرنوشتارمی جوید.این زخم ها را نمی شود به کسی گفت..پس بایدنوشت.ازسوراخ روی دیوارکه هرچه راوی پی آن گشت ونیافت.ازچشم های اثیری که موقع نقاشی باید دیده می شدندونشدند.ازاندامی که کرم گذاشته بودوموقعی که نباید دیده می شدبه تماشا گذاشته شد.لای این درهنوزماننددهان مرده توسط عمویاپدربازمانده.این زخم هامثل خوره اند.زیادنمی شوند.کم می کنند.اودرپی جستجوی داروی ابدی(مرگ وهیجان ناشی ازآن)نیزنبوده است. برای اونیزمانندکافکا"نوشتاربیرون جهیدن ازسرزمین مردگان است"