رسول نجفیان:

دانشجویان امروز و دانشجویان دیروز

  1. ۴ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
دانشجویان امروز و دانشجویان دیروز
نوآوران -

دوران دانشجویی ما با زمان فعلی خیلی تفاوت داشت؛ در حال حاضر متاسفانه میان قشر دانشجو، یک سری ناهنجاری‌ها به جای هنجار جا افتاده؛ یک سری تجملات بیهوده وارد زندگی دانشجوها شده و اینکه الان پول داشتن، الگوست؛ عده‌ای با لابی زدن و رشوه گرفتن به پول‌های آن‌چنانی می‌رسند و دانشجوهای ما می‌نشینند و غصه می‌خورند که چرا آن‌های این‌قدر پول دارند و ما نداریم. در حالی که به عقیده من فردی که با ماشین میلیاردی به دانشگاه بیاید مشکل روانی دارد و باید به حال خود فکری بکند. ما در دوران دانشجویی به شدت اخلاقی و به شدت اهل مطالعه بودیم؛ در آن دوره دانشجوها از طبقات مختلف در کنار یکدیگر و در یک خط قرار می‌گرفتند؛ این‌که کسی با ماشین شخصی به دانشگاه بیاید نوعی قبح بود و اگر هم چنین اتفاقی می‌افتاد، باعث طرد فرد از جمع می‌شد. حتی در آن دوره اگر کسی پوشش مبتذل هم داشت، از جمع دوستان و همکلاسی‌ها طرد می‌شد. حتی یادم می‌آید زمانی که برای نمایش«پاپلی جان» جایزه گرفتم حتی برخی دوستانم ناراحت شدند که من نباید آن جایزه را قبول می‌کردم.از سوی دیگر دوره ما نوعی تعلق خاطر سیاسی هم وجود داشت. گرایش‌های مختلف سیاسی در کنار هم با مسالمت فعالیت می‌کردند؛ ما در همه تجمعات و اعتراض‌‌های دانشجویی حاضر می‌شدیم و از نیروهای شاه کتک‌ها خوردیم؛ ممکن بود برخی فعالیت‌هایمان هم بی‌اثر و بی‌نتیجه باشد اما مهم این بود که در کنار هم بودیم و مطالعه و آگاهی پشت فعالیت‌هایمان بود. ما در آن دوره تقریبا به ادبیات اروپا قرن نوزده روسیه مسلط بودم، حافظ و مولانا را می‌شناختیم و خیلی بد بود اگر کسی در زمینه ادبیات، فرهنگ، هنر و تمدن کهن کشورش اطلاع و آگاهی نداشت.

یادم هست که مرا برای نمایش « توتو خانم قشنگ» احضار کردند؛ داستان خروسی بود که صبح زود با قوقولیش طروات به زنگی می‌داد اما آدم‌ها از صدایش ناراحت شدند و او را سربریدند و خوردند که بعد این بیت شعر برای دلداری مرغ و جوجه‌های خروس که به عزایش نشسته بودند، گفته شد«آقا خروسه حیوونی واسه ماها شد قربونی، از این سو می‌رفت به اون سو، بانگ می‌زد می‌کرد هیاهو» که بعد ساواک به من گیر داد که منظور سرقت بانک است به این دلیل که در آن زمان عده‌ای از مخالفان بانک‌ها را می‌زدند. چیزی که الان در میان قشر دانشجو می‌بینم این است که متاسفانه همه این‌ها کمرنگ شده؛ البته هستند دانشجوهایی که هنوز مطالعه، کسب اطلاع و آگاهی و فعالیت‌های صحیح و اصولی را در برنامه‌شان دارند؛ گه‌گاه کارها و اجراهای بسیار خوبی از بچه‌های هنرمند جوان می‌بینم اما این‌ها تعدادشان همان‌طور که گفتم بسیار اندک است. اما در گذشته من روانشناسی می‌خواندم در مدرسه عالی پارس اما مدام با بچه‌های دانشکده هنرهای زیبا و فنی و معماری بودم.این روزها اما اگر سری به همین دانشکده هنرهای زیبا بزنید می‌بینید بچه‌ها سرشان به چیزهای دیگر غیر از آن‌چه برایش به دانشگاه آمده‌اند گرم است؛ هر کسی یک گوشی تلفن همراه دستش است، غرق افکار خودش است؛ دانشجوی هنر به اولین چیزی که فکر می‌کند این است که به محض ورودش به دانشگاه ظاهرش را عوض کند؛ موهایش را بلند کند؛ کلاه عجیب و غریب سرش بگذارد؛ مژه‌اش را فلان کار کند؛ و همه این کارها برای جلب توجه است؛ برای این‌که بگوید من با دیگران فرق دارم؛ ‌و باید گفت که اساتید هم در میان مقصرند؛ متاسفانه بیشتر اساتید ما نمی‌توانند دانشجوها را متوجه علت اصلی حضورشان در دانشگاه کنند.

*بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون