آیدا سرکیسیان در گفتگو با "نوآوران" از جایزه ی شعر شاملو و کتاب با چراغ وآینه گفت

امیدوارم آقای کدکنی هم صداقت داشته باشند

احمد شاملو و جریان آوانگارد شعرش و رفراندومی که او پس از نیما در شعر معاصر ما و به طور کلی در جریان ادبیات مدرن ایران و حتا جامعه ایجاد کرد را نمی توان با قدرت حاکم و سانسورهایی که بر علیه این غول زیبا شکل گرفته است به سادگی کنار زد

  1. ۴ ماه،۴ هفته قبل
  2. ۴
امیدوارم آقای کدکنی هم صداقت داشته باشند
نوآوران -

مهدی وزیربانی :شاملو در طول دوران حیاتش گفتمان با قدرت را خوب می دانست و خود بعنوان یک قدرت مطلق جایگاهی در میان مردم بدست آورد که حتا امروز نام های پوشالی جا مانده در کلاسیسیسم با شطحیات گاه به گاه خودشان نمی توانند بر آن خدشه ای وارد کنند و هر نوع انتقاد سینه به سینه و دور از واقعیت تنها یک ویژگی دارد و آن این است که منتقد پوشالی در رسانه ها دیده شود! و این از عدم تولید متن و شعر قابل اهمیت از سوی جنابان  ریشه می گیرد و شخص می خواهد با زیر سایه ی شاملو قرار دادن خود به نوعی در رسانه و دید مردم قرار داشته باشد که نمونه اش کتاب با چراغ و آینه است که بسیار ضعیف و غیر قابل تامل است. در جایی که مثلا «محمد قائد» در کتاب «دفترچه ی خاطرات فراموشی» نقدی منطقی و قابل تامل درباره ی شاملو دارد که این به لحاظ درک مدرنیسم محمد قائد است و کسی که بویی از مدرنیسم نبرده باشد و حتا در زندگی خودش مفهومی از مدرنیسم وجود نداشته باشد قدرت این مقال را ندارد و می شود اسباب تفریح محافل ادبی. آیدا سرکیسیان همان آیدای بزرگ شعر ایران است که مفهومی لیلا وار در ادبیات معاصر ما دارد و این را همگان معترفند ، زنی که  به قول شاملو خلاصه ی خودش است و من برای این بزرگ همیشه آفتاب وار احترام خاصی قائلم او با تمام مشکلاتی که در پیش دارد جایزه ی شعر احمد شاملو را دو سال است که برگزار می کند، آیدایی که در خانه ی بامداد واقع در دهکده ی فردیس برای همه چیز و همه کس غصه می خورد جز خودش که معنا و مفهوم بزرگ انسان است. شاملو درباره ی او راست می گفت که: «آیدا همیشه برای خودش مسئولیت می سازد و از ما هم کاری بر نمی آید» آیدا سرکیسیان اهل گفتگو نیست و بر سر من و روزنامه ی نو آوران منت گذاشت تا دقایقی با هم، هم کلام شویم که این افتخار بزرگ دوران روزنامه نگاری من است که با هم مرورش می کنیم:

جایزه ی شعر احمد شاملو در اولین دوره ای که در سال گذشته برگزار شد بسیار موفق و قابل تحسین برگزار شد و با تمام شرایطی در مقابل معمولا وجود دارد  این جایزه کلید خورد. اما سالهای زیادی گذشت تا این جایزه شکل بگیرد در واقع روند شکل گیری این جایزه از آغاز چگونه بود؟

ما از سالیان قبل به فکر این جایزه بودیم و همانطور که می دانید برگزاری چنین جوایزی با مشکلات بسیار زیادی همراه است  و حتما و قطعا باید یک گروه در کنار هم باشند و افراد مناسب این گونه جریانها دور هم جمع شوند تا بتوان یک جایزه ی سالم را برگزار کرد، در نتیجه من به تنهایی نمی توانستم این جایزه را برگزار کنم و این نتیجه ی کار گروهی تمام دوستانی است که در کنار ما بخش اعظم کار را بعهده گرفتند و زحمت کشیدند و دوستان همراه ما در موسسه ی بامداد و شخص آقای حافظ موسوی خیلی در پذیرفتن مسئولیت ها پیش قدم بودند و باز هم تاکید می کنم بخش اصلی کار بعهده ی آنها بود و دوستانی که قبول کردند آن حجم وسیع کتابها را بخوانند و نظر بدهند و اینجا هم می گویم من هیچ دخالتی در این موارد نداشتم.

به طور مشخص شما از چه زمانی به فکر این بودید که جایزه ای به این نام برگزار کنید؟

این ماجرا برمی گردد به خیلی وقت پیش درست در همان سال اولیه که احمد را از دست دادیم و او رفت من تصمیم گرفتم که چنین جایزه ای را برگزار کنم اما همانطور که گفتم چون اینطور کارها یک کار جمعی است من بیشتر به فکر این بودم که افراد مناسب را انتخاب کنم که صلاحیت این کار را داشته باشند و من بتوانم این کار را به آنها بسپارم و این مسئولیت بزرگ را این دوستان عزیزی که از سال گذشته در کنار ما و این جایزه هستند بعهده گرفتند و ما هم از آنها تشکر می کنیم.

دبیر برگزاری این دو دوره ی جایزه شعر شاملو آقای حافظ موسوی است که به حق به خوبی انتخاب شده و ایشان از مهمترین شاعران مستقل ایران هستند اما می خواستم از شما بپرسم آیا از ابتدا گزینه ی انتخاب شما در این مورد آقای حافظ موسوی بود یا گزینه های دیگری هم مطرح بوده است؟

در ابتدا با مشورتهایی که با دوستان مورد اعتماد خودمان انجام دادیم به ما گفته شد که آقای حافظ موسوی در این مورد می توانند بسیار موفق عمل کنند و بدون هیچ غرضی به بهتر برگزار شدن این جایزه ی جامه ی عمل بپوشانند که در دوره ی اول این جایزه ما در عمل شاهد این واقعیت بودیم و ایشان خیلی صادقانه عمل کردند و چون پیشتر هم از این تجربه ها در برگزای های  مشابه داشته اند و برای ما عملکرد ایشان  بسیار قابل رضایت بود. ما نمی توانستیم از کسانی در این پست مهم در جایزه ی شعر شاملو استفاده کنیم که برای اولین دست به چنین تجربه ای می زند و احتمال بروز مشکلات اولیه وجود داشت اما آقای موسوی در اولین دوره چنان عمل کردند که ما حتا احساس نکردیم این جایزه چطور برگزار می شود چنانکه می دانید ایشان البته با یکسری مشکلات با این وجود روبرو بودند.

بله ما در پشت این ماجراها از سمت و سو و اتفاقاتی که باعث بروز مشکلاتی برای حافظ موسوی و جایزه ی احمد شاملو بود آگاه بودیم و در رسانه هم در مقابل این رفتارها ایستادیم اما به واقع این جایزه و شخص حافظ موسوی مظلوم واقع شد...

آقای موسوی عزیز و دوستانی که با آقای موسوی همکاری داشتند خیلی تلاش کردند و زحمت کشیدند که من دوباره همینجا از آنها تشکر می کنم و ما در این دوره سعی کردیم مشکلات کمتر باشد و تا آنجا که اختیارات داشتیم دست آقای موسوی را باز گذاشتیم حتا در انتخاب تعداد بیشتر داوران این دور از جایزه که نسبت به دور قبل افراد بیشتری بودند اما اعتقاد من در حقیقت این است که باید به یک نفر جایزه داد و اینجا مفهوم حرف من شاعر جوان و پیر یا کهنه نیست بلکه اعتقاد من این است که شعر در کلیت امر یا شعر است یا نیست! حالا هر کس می تواند آن را نوشته باشد و اینکه یک نوجوان باشد یا یک پیر فرقی ندارد. ما باید به شعر و روح شاعرانگی آن باید جایزه بدهیم وگرنه خیلی شعرها نوشته می شود و کتاب منتشر می شود بعنوان کتاب شعر که در واقع عاری از مفهوم واقعی شعر و اصالت آن است و البته انتخاب آن بسیار سخت است.

دوستان ما در رسانه های مختلف در حقیقت در تلاش بودند که در کنار این حرکت مستقل باشند و به نوعی سهمی در این جایزه ی مستقل و مردمی داشته باشند و این به دلیل اهمیت برگزاری جوایز مستقل محدود و مهمی مثل جایزه ی شعر خبرنگار و جایزه ی شعر احمد شاملوست اما همانطور که می دانید در برگزاری چنین جوایزی همیشه *نقدهایی از سوی برخی صورت می گیرد که در دوره ی اول یکی از بارزترین این نقدها این بود که چرا یک کتاب از جریان غیر مستقل و ناشری به نام انتشارات سوره در این رویداد وجود داشت که نزدیک به جریان منتقد احمد شاملو و ادبیات مستقل است و گفته شد دلیل این انتخاب این است که برای جایزه اتفاق خاصی نیفتد و جلوی برگزاری آن گرفته نشود شما چه نظری درباره ی این نوع نقدها دارید؟

اگر ما بخواهیم اینطور و مثل این دوستان عزیز قضاوت کنیم که به هیچ وجه عادلانه نیست برای ما عدالت بسیار اهمیت دارد و اینکه کسی شاعر خوبی است برای ما بیشتر از خطوط فکری اهمیت دارد و جایزه را هم اگر ببرد باعث افتخار ماست که به این شاعران خوب جایزه هم بدهیم.

و اینکه گفته شد تنها از یک ناشر در این جایزه حمایت شد ( نشر بوتیمار ) را چگونه می بینید؟

وقتی ناشری به طور خاص از فراخوان استقبال کرد و ناشران دیگر اینطور نبودند این گناهی را متوجه جایزه ی شاملو نمی کند و کتابهایی که بدست ما رسید خوانده شد و درباره اش تصمیم گرفته شد و این مسئله ای طبیعی است.

آیا برای تاسیس یک سایت رسمی مخصوص جایزه تا امروز تدابیری اندیشیده اید؟

بله حتمن به این موضوع فکر کرده ایم و این مسئله یکی از موضوعاتی است که ما به آن خواهیم پرداخت اما مثل برخی جایزه ها ما آنجا بصورت آنلاین نتایج داوری ها را اعلام نمی کنیم چون اعتقاد داریم اگر این اعلام غافلگیر کننده باشد بسیار با هیجان تر است.

برای برگزاری اختتامیه جایزه ی احمد شاملو با مشکل مکان مواجه نیستید مثل مثلا جایزه ی گلشیری که خانم فرزانه طاهری در آن با مشکلات بسیاری روبروست؟

ما در حقیقت جایی را نتوانستیم پیدا کنیم و در نتیجه من ترجیح دادم از خانه ی بامداد استفاده کنیم و تا وقتی مکان مشخصی برای این جایزه نتوانیم پیدا کنیم از خانه ی بامداد استفاده خواهیم کرد.

به خاطر برگزاری این جایزه ی مهم و مستقل به هر حال باید از شما تشکر کنم و این را در جایگاه یک  مخاطب و نه یک روزنامه نگار و شاعر به شما می گویم اما در میان خیلی دوست دارم درباره ی بنیاد احمد شاملو هم بپرسم که ماجرایش به کجا کشید پس از این همه دوندگی و تلاشهایی که داشتید و من نگران این هستم که مبادا خسته شده باشید و این جریان را به حال خودش رها کنید؟

نه من به هیچ وجه در هر موردی که به احمد مربوط باشد خسته نمی شوم و دوستان و همراهان خیلی به ما کمک می کنند تا این اتفاق بیافتد. من خیلی کارهای عقب افتاده ی زیادی دارم و در مورد بسیاری مسائل باید تصمیم بگیرم که به آنها خواهم پرداخت در حال حاضر ما یک نوار کاست داریم از شعرهای حافظ  که بیست و چند سال پیش شاملو آن را خوانده است و مدتهاست می خواهیم آن را منتشر کنیم که نمی شود و شما فکر کنید در تمام این مدت تلاشمان بر این بود که آن را منتشر کنیم اما این امکان میسر نشده است. مثلا یکی می گوید وقت ندارم موسیقی اش را بنویسم و یکنفر دیگر پیدایش نیست که بتوانیم با او تماس بگیریم در نتیجه یکسری مسائل وجود دارد که اگر دوستان نباشند ما نمی توانیم به آنها رسیدگی کنیم و زمان را از دست می دهیم.

درباره ی کتاب کوچه چطور ماجرای این  پروژ ه ی مهم احمد شاملو به کجا کشید؟ همیشه خبرهایی روی خروجی خبرگزاری ها قرار می گیرد اما عملا پیشرفتی در این کار دیده نمی شود؟

اگر ناشر ( انتشارات مازیار ) مثل ما کمی عجله به خرج بدهد و این عجله به این معنا نیست که محتوا قربانی شود بلکه زودتر برای کارهای فنی این پروژه عمل کند و فیش های تنظیم شده را خدمت دوستان برساند تا بازبینی شوند و کارها زودتر انجام شود خیلی به ادامه ی کار کمک می شود و این کار البته بسیار سخت است و ناشر هم دارد تلاش خودش را می کند اما به اعتقاد من می توان کار را بهتر و با سرعت بیشتر پیش برد، ما باید همه ی متن های کتاب کوچه را بارها و بارها بازبینی کنیم تا اشتباهی از سوی ما صورت نگیرد و جمله ای جا به جا نشود و این کتاب کوچه خیلی ریزه کاری هایی دارد که ما باید به آن رسیدگی کنیم و ما در حال حاضر روی حرف " ه " کار می کنیم که برای حروفچینی رفته است و به امید خدا کار بزودی منتشر می شود.

من سئوالی خارج از موضوع دارم که مثل یک حرف مهم در ذهن من مانده است و شما می توانید پاسخی هم ندهید با توجه به روحیه ی بسیار مهربان و بزرگواری که از آیدا سراغ داریم این مسئله را می توانم درک کنم اما دکتر شفیعی کدکنی اظهارات بسیار غیر واقعی و به دور از آگاهی درباره ی احمد شاملو داشته اند که در حقیقت بر می گردد به بغض های دیرینه ی ایشان و به اعتقاد من همان عاجز بودن ایشا از درک مدرنیسم است که البته من در روزنامه ی توقیف شده ی بهار برای ایشان نوشتم که ماجرا از چه قرار است و نقد من درباره ی ایشان برای دوستدارانشان چندان خوش آیند نبود و از بت سازی پوشالی در مورد آقای کدکنی به هیچ وجه نمی توان گذشت...

منظورتان همان مطلب ایشان در کتاب با چراغ و آینه است

بله همان کتابسازی ایشان که خیلی هم وجه طنز در میان ما دارد!  یکی از چهره های سرشناس ادبیات که نمی خواهم اسمش را در اینجا بیاورم گفتند که ما به همراه ابتهاج یک روز به دیدار شاملو می رفتیم و شفیعی کدکنی  هم تقاضا کرد که او را هم ببریم تا شاملو را ببیند و ما هم او را همراه بردیم و در آن دیدار درباره ی مسئله ای قرار بود صحبت کنیم که از پیش مشخص بود و کل وقت ما به این گپ و گفت سپری شد و شاملو بیشتر روی صحبتش با ما بود و شفیعی زیاد نمی توانست در این موضوع نظر بدهد آن هم در حضور شاملو و وقتی ما بازگشتیم شفیعی احساس کرد شاملو به او توجه نکرده و وقعی به او نگذاشته است...

نه شاملو اصلا اینگونه نبود که به کسی وقعی نگذارد و در خانه اش به روی همه باز بود..

بله ایشان می خواست درباره ی این کتاب واکنشی نشان بدهد که آقای شفیعی نامه ای برای ایشان نوشتند که این کار را نکنند و ایشان که مرد بسیار محترم و بزرگ ادبیات ما هستند پاسخ نامه را دادند و متن نامه ی شفیعی را  در کتابخانه ی خانه شان در خیابان نفت به من نشان دادند ایشان گفتند که شاملو اهل این حرفها نبود و اگر از کسی خوشش نمی آمد رو در رو حرفش را می زد...

به نظر من هیچ کس نباید  قصد توهین به کسی را داشته باشد و چه آقای کدکنی و چه من و چه دیگری به لحاظ انسانی حق توهین به انسان دیگر را ندارد و این برای من مهم است مگر اینکه آدم مسئله ای که واقعیت داشته باشد را بگوید و فکر می کنم شما هم به واقعیت در آن نقدتان پرداخته اید و نباید به کسی بر بخورد هر کسی می تواند نظر خودش را داشته باشد و امیدوارم آقای شفیعی کدکنی  هم در هنگام نوشتن آن مطلب واقعا در مقابل خودش و مردم و خدا صداقت داشته باشد و این را فقط خودش می داند و خدای خودش.