غیبت برج لندن

  1. ۴ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
برج لندن
نوآوران -

عباس صفاری(شاعر ومترجم)

غیبت برج لندن

خواب دیدم برادرم امیر به لندن آمده و هر روز که از کالج مرخص می شوم روبروی ایستگاه مترو منتظرم ایستاده است. برنامه امروزمان دیدار از برج لندن است و اگر وقت داشته باشیم سری هم به موزه مادام توسو خواهیم زد.

با مترو راه می افتیم به سمت تاور هیل و در راه برایش می گویم در یکی از اتاقهای برج جواهرات سلطنتی را به نمایش گذاشته اند که گرانترین و معروفترین انها الماس کوه نور است که نادر شاه با قلدری از پادشاه هند گرفته و می گویند جناب آریامهر نیز به نوبه خود حاتم بخشی فرموده و به ملکه الیزابت تقدیم کرده اند.

از پله های ایستگاه تاور هیل که بالا می آییم دلم می خواهد عکس العمل او را از تماشای این بنای معروف و مخوف ببینم. اما به خیابان که می رسیم هیچ اثری از برج لندن که باید در چشم اندازمان باشد نیست. برای یک لحظه فکر می کنم اشتباهی رخ داده و از ایستگاه دیگری پیاده شده ایم. اما با نگاهی به اطراف می بینیم چشم انداز همان چشم انداز همیشگی است و ساختمانها همان ساختمانها. فقط برج لندن است که غیبش زده و در جای آن پارک گل کاری شده ای قرار دارد و به جای کلاغهای معروف برج تعدادی مرغابی سیاه در حوضچه های پارک شنا می کنند.

از روزنامه فروش پاکستانی کنار ایستگاه آدرس برج را می پرسم که او اظهار بی اطلاعی می کند. وارد یک پاب قدیمی می شویم و از مردی که پشت بار ایستاده درباره برج لندن سئوال می کنم. او به سمت پیرمردی که در بخش اعیانی پاب نشسته بر می گردد و با لحنی تمسخر آمیز می گوید آقایان می خواهند برج لندن را ببینند. پیرمرد سیگارش را در جا سیگاری خاموش می کند و می گوید آدرس را درست آمده اید اما برج لندن را ناپلئون ولدالزنا در جنگ واترلو به توپ بست و با خاک یکسان کرد. می خواهم بگویم من همین یک ماه پیش مهمان دیگری را به تماشای برج آورده ام اما در آخرین لحظه منصرف می شوم.

حمله ی اژدها به گنج

خواب دیدم مادر بزرگم که با ما زندگی می کرد کنار حوض خانه ی کودکی ام در یزد نشسته است و به پدرم که تازه از کار برگشته می گوید به بچه هایت بگو بیایند قلک هایشان را بشکنند و پولشرا در بیاورند. پدرم اما مخالفت می کند و می گوید تا قلک ها پر نشوند کسی حق شکستن آنها را ندارد.

در آن خانه من و برادرهایم چهار قلک سفالی داشتیم که به در اتاق مادر بزرگ و زیر قالیچه ای که او لحافش را بر آن می گسترانید در زمین دفن شده و فقط شکافهای آن بیرون مانده بود. پدر که می دانست اگر قلک ها در دسترسمان باشد هرازگاه به آن ناخنک خواهیم زد آن ها را با این ترفند از دسترس ما دور کرده بود و چه جایی بهتر از زیر لحاف مادر بزرگ.

در خوابی که من دیدم مادر بزرگ خواب اژدهایی را دیده بود که از پله های زیز زمین بالا آمده و پس از نوشیدن تمام آب حوض او را از خواب بیدار کرده و گفته است که تعداد سکه های داخل قلک از حد جایز برای کودکان فراتر رفته و تبدیل به گنجی شده است که از آن پس او باید آن را مراقبت و نگهبانی کند. در خاتمه نیز به مادر بزرگ تشر زده بود که لحافش را در جای دیگر از اتاق پهن کرده و از سر راهش کنار برود.

بیچاره پیر زن هر چقدر التماس کرد پدرم زیز بار نرفت و استدلالش این بود که خواب زن چپ می زند و چه بسا که هیچ پولی در قلک ها نیست و پولهای بی زبانی را که به ما می دهد همه را هله هوله خریده و وصله شکم کرده ایم.

خمار خون

خواب دیدم در دائره المعارف دارم دنبا کلمه جذام و منشاء این بیماری می گردم. دائرالمعارف برتیانیکا در تعریف آن نوشته بود از بیماریهای به شدت واگیر دار و بسیار قدیمی و لا علاج می باشد و منشاء آن کشتارگاه خوکهاست!

در نحوه ی سرایت آن به انسان هم نوشته بود خوک ها هنگامی که بوی خون به مشامشان می رسد دچار خمار خون می شوند و این خماری هر زمان به درازا بکشد عفونت هایی در اندام خوک ها ایجاد می کند که نهایتا جذامی شده  و انسان پس از خوردن از گوشت آن خوک زخمهایی بر پوستش ظاهر می شود که آثار اولیه جذام است. شخص مبتلا به جذام نیز به مرور اسباب چهره و اندامش تغییر کرده و این دگرگونی طی هفت سال او را به شکل خوک در می آورد. در خاتمه توصیه شده بود که قصاب به هیچ خوک یا حیوان دیگری را در برابر خوک ها نکشند تا از خمار خون جلوگیری شود.