آیدا شاملو در شعر چگونه به ملیحه بازی اکسیر در فرانور رسید

گفتند با ملیحه "آیدا بازی " در نیاور!

آقای شاملو در شعر سپید والاترین جایگاه را دارد. او توانست یک زن اثیری را برای جامعه‌ای که پر از آرزو و آمال است، معرفی کند

  1. ۴ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
گفتند با ملیحه "آیدا بازی " در نیاور!
نوآوران -

زنی که جانشین معشوقه‌ ادبیات کهن ماست. آیدا می‌تواند چرخ پنجم ادبیات عاشقانه مرسوم ایران باشد. شاملو این مفهوم را در شعرهای عاشقانه و اجتماعی خود جا انداخت و مردمی که با آثار او روبه‌رو شدند زنی را دیدند که ما برعکس آن را در «بوف کور» دیده بودیم، همان زنی که در آخر تکه‌پاره می‌شود و صادق هدایت همه ناکامی‌هایش را در آن خلاصه کرده است. در ادبیات تطبیقی در مقابل زن بدکاره و لکاته ی صادق هدایت احمد شاملو آمد و آیدا را علم کرد. از این به بعد بود که کار و بار شعر عاشقانه سکه شد، چراکه او شاعری روشنفکر بود و دارای سمپات‌هایی قوی در جامعه.

جامعه هم آیدای او را پذیرفت. شعر سپید با آیدا معنی گرفت و بعد از آن شعرهای مختلفی با این کلمه ساخته شد. خیلی‌ها خواستند آیداهای تقلبی را به کار بگیرند تا محبوبیت کسب کنند و به همین منظور لیلی‌ها و آیدا‌های دست چندم را ساختند اما حاصل کارشان زهوار در رفته و مفرغی بود. نتیجه آنکه آیدا باز هم یکه‌تاز بود و حرف اول را زد. جامعه ادبی ما این شخصیت را خیلی خوب تحویل گرفت اما در پس این جامعه آرمانی و رویایی و مالیخولیایی ما یک جامعه رئال داریم که مردم در آن نقش خودشان را بازی می‌کنند. ما برای این نقش هیچ کاراکتری نداشتیم. هیچ وقت شاعری نخواست همسر خود را با یک لحن طنز وارد متون ادبی‌اش کند، به طوری که جامعه هم آن را بپذیرد. من این کار را با صداقت خاصی انجام دادم و در این 15 سال دریافتم «ملیحه» هم در ادبیات رسمی می‌تواند جایگاهی داشته باشد. ملیحه در شعر زنی زحمتکش است و سپر بلای شوهرش و پا به پای او می‌دود تا نشان بدهد همگام با شاعران زمان و روزگار کسی در حال تلاش است که خودش از رفاه نسبی برخوردار نیست. درصد بسیار بالایی از همسران شاعران، در محافل ادبی شناخته شده نیستند. گویی آمده‌اند تا مسئول دم کردن چای باشند و میوه پوست بکنند و غذا درست کنند و بچه را بزرگ کنند تا آقای شاعر خودی نشان بدهد و مثلا بشود فریدون مشیری!. اگر زندگی دو زن را که از زبان آقای مسعود احمدی، شاعر و پژوهشگر موجود است بخوانید، می‌بینید اوضاع از چه قرار است. او دو گفتگو گرفته، یکی از آیدا و دیگری از همسر فریدون مشیری. آنجا نشان داده که زن واقعی یک شاعر چگونه است و آن زن رویایی آقای شاملو چگونه است. من هرگز نخواسته‌ام به پشت پرده زندگی خانم «سرکیسیان» نقبی بزنم چراکه زندگی خصوصی او به خودش مربوط است اما من دفاع می‌کنم از ملیحه‌های پنهان در آشپزخانه‌ها و پستوی خانه شاعران و نویسندگان و نقاشان و ... . من شاعر بسیار بزرگی را سراغ دارم که از روی عمد می خواهد همسرش را پنهان کند. وقتی «عمران صلاحی» من و ملیحه را در یک شب شعر بزرگ دید گفت: «من خیلی خوشحالم از اینکه شما و ملیحه همه جا با هم هستید» و من پرسیدم چرا شاعران تهران این کار را نمی کنند؟ عمران گفت: «آنها از معشوقه‌هایشان می‌ترسند!. آنان جرأت ندارد نام زن‌شان را در شعرشان بیاورند مبادا دوست‌های مونث مفلوک‌شان را از دست بدهند». البته یادمان باشد اوایل یک شیطنت‌هایی از طرف دوستان بود که می گفتند من می‌خواهم با شعر فرانو ادای نیما را در بیاورم و حالا هم دارم با نام ملیحه آیدابازی در می‌آورم و از شاملو تقلید می‌کنم. اصلا اینطور نیست. اگر شما با مرد شاعری از نزدیک آشنا هستید، پشت صحنه زندگی او را از نزدیک بنگرید. تنها کسی که زیر پای مهمانان خرد می‌شود زن خانه اوست و هرگز نامی از آنان برده نمی‌شود. نه کتابی به آنان تقدیم می‌شود و نه شعری. من در حقیقت به نوعی اعاده حیثیت کرده‌ام از همسر خانه‌دار تمام هنرمندان ایران. این یک شعار فمنیستی یا شعار روشنفکرنمایانه و غربی نیست. من صرفا می‌گویم وقتی شجاعت اخلاقی حذف می‌شود شعر طنز باید وارد عرصه شود و کار خود را بکند.

سالی که شاملو به آستارا آمد، همان زمانی بود که بیژن کلکی مریض بود و همیشه نامه می‌نوشت و مثلا به خانم دانشور گلایه می‌کرد. برای شاملو هم نامه‌هایی از این دست زیاد می‌فرستاد و می‌گفت تو از دوست خودت بی خبر مانده‌ای. با توجه به اینکه هر دوی این دوستان از دنیا رفته‌اند من نمی‌خواهم خیلی از حرف‌ها را رو کنم چراکه از جوانمردی به دور است. در حال حاضر دکتر مسعود خیام تنها مرجعی است که می‌توان از او سوال کرد. او می‌داند که آن دیدار چگونه بود. شاملو به همراه علیرضا اسپهبد، نقاش معروف،  به آستارا آمدند و از آنجا که مهمان بیژن کلکی بودند و ما هم با بیژن در ارتباط بودیم، در خانه ایشان یکدیگر را دیدیم. شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید در این مجلس از هر چیزی صحبت شد الا شعر. شاملو مزه می‌پراند و همه می‌خندیدیم. حتی خودش می‌رفت چای دم می‌کرد و برای هر موضوعی حرفی برای گفتن داشت. ما شاملو را یک غول سپید شعر می‌دانستیم و خیال می کردیم مثل «ایکارو» نمی توانیم به آفتاب نزدیک بشویم و آن شب فهمیدیم شاملو محبوبیت‌اش را نه از شعر، نه از ترجمه، نه از فیلمنامه‌نویسی، نه از مقالات و مبارزات بلکه از همین اخلاق خوبش گرفته است. مردم مشتاق خلوص نیت و معصومیت کودکانه او بودند. او یک آدم خاکی بود و ما را می‌خنداند. یادم هست آن شب آقای خیام از شعر طنزی که از من چاپ شده بود ذکر خیری داشت و شاملو گفت با آن خیلی خندیدم. در عین حال، من برای مصاحبه آیدا با ویژه‌نامه نوروز نشریه آدینه نقیضه نوشته بودم اما اجازه چاپ نگرفت و گفتند شاید برای عوام قابل فهم نباشد. در کل خوب است شاعران امروزی ما که خیلی زود تب شهرت برشان می‌دارد این اخلاق نیکو را از شاملو درس بگیرند. شاملو تنها به خاطر هنر شعرش محبوب نشد بلکه ویژگی‌های شخصیتی او بود که از مردم نمره گرفت.

شاملو موفق شد ادامه منطقی شعر نیما باشد و توانست زبان گویای جامعه‌اش شود اما این پایان رسالت بزرگان شعر سپید نیست و شعر باید ادامه پیدا کند. شعر رفته رفته پوست می‌اندازد و آنچه در آن باقی می‌ماند تنها درد مردم است، چیزی که تا ابد باید بر پیشانی آن باشد. شعر سپید شاملویی از نگاه من تا دهه شصت قابل بررسی است و از این دوره به بعد، دور انتقال شعر سپید به شعر ملموس و مردمی امروز است که ویژگی‌های آن را برشمرده‌ام؛ کوتاهی، ملموس بودن، برخورداری از طنز نهان و حرکت از مالیخولیا به سمت واقعیت‌های اجتماعی. شعر امروز باید بتواند از شخصیت‌های واقعی نام ببرد و همگام با جامعه حرکت کند و نظر نهایی‌اش به سوی محیط زیست باشد که رو به ویرانی است.