روایت محمدرضا اصلانی درباره «شاملو» و «فریدون رهنما»

رهنما از شاملو دلخور بود

شاملو هیچ‌وقت در مورد اینکه فیلم‌های مرا نگاه می‌کرد چیزی به من نگفت، اما همیشه با احترام برخورد می‌کرد، من هم با او همینطور بودم. زبان، شعر و رویکردهای شاملو در جوانی برای من حکم درس را داشت.

  1. ۴ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
رهنما از شاملو دلخور بود
نوآوران -

بعد از نیما، شاملو کسی بود که من از او یاد گرفتم. اصلا فکر نمی‌کنم چون ما راهی در پیش می‌گیریم باید راه‌های دیگر را نفی کنیم، تحقیر کار بسیار بدی است که نباید آن را انجام دهیم. اگر به تاریخ ما نگاه کنید، سراسر تحقیر است. بنابراین من اصلا احمدشاملو را نفی نمی‌کنم. حتی یادم هست زمانی که کتاب اول من منتشر شد می‌گفتند یک شاملو جدید متولد شد. درحالی که من شاملو جدید نبودم.

این‌که دوران گذار از شاملو باید برسد، چرا نرسد؟ مگر ما دوره‌ی گذار از سعدی نداریم؟ به عنوان مثال مکتب هندی دوره‌ی گذار از سعدی است و سهل و ممتنع او را کنار می‌گذارد. درحالی که در ان دوران هرکسی می‌توانست سعدی زمانه باشد، چرا باید اینطور باشد؟ من، منِ زمان خودم هستم، سعدی زمانه نیستم. در عین حال درس‌هایی که سعدی می‌دهد برای من کاربرد دارد، استفاده از درس‌ها فرق دارد با اینکه از قالب‌های سعدی استفاده کرد. من خودم قالب شاملو را نگرفتم ولی درس‌های زیادی به من داده است. اینکه چگونه زبان را به رویکردهای روزمره تبدیل کنیم. شاملو این کار را کرد و باید در کارهای او این نوع نگاه را ببینیم.

زمانی که کتاب اول من منتشر شد هنوز رهنما را نمی‌شناختم، آن زمان موج نو هنوز شکل نگرفته بود. کتاب من که منتشر شد، مفهوم موج نو هم درآمد، آن زمان چنین مفهومی اصلا مطرح نبود و شعر را متفاوت می‌گفتند. جزوه شعر یک سال بعد از من شروع شد. بهار 1344 کتاب من درآمد و جزوه شعر برای سال 46 است. یک سال و نیم دو سال کتاب من جلوتر است. کتاب اول احمدی هم یک سال زودتر از من درآمد،‌ ولی به عنوان موج نو مطرح نمی‌شد. این کتاب که درآمد مفهوم موج نو با آن شکل گرفت.

در موضع رهنما ما بحث سینمای دیگر را داشتیم، ما نمی‌توانستیم با «گنج قارون» متفاوت باشم. آنجا بود که ما گفتیم سینمای دیگر. بعد این کلمه سینمای دیگر به شعر دیگر تبدیل شد و این اصطلاح را رهنما گفته بود. این مسئله در سال 46-47 اتفاق افتاد. یک سال بعد ماجرای آقای رویایی و شعر حجو مطرح شد. در شعر فرانسه هم نگاه کنید  بسیاری با هم جدل دارند و حتی کلاه سر هم می‌گذارند، ولی دلیل بر این نمی‌شود که به ارزش‌های آن توجه نشود. ما نباید به حواشی بها بدهیم، نباید بگوییم که ارزشی وجود نداشته است.

با رهنما در مورد شاملو صحبت می‌کردیم، او از شاملو دلخور بود. شاملو از رهنما استفاده کرد و بعد به او بی‌اعتنایی کرد. این ماجرا یک مقدار رهنما را دلخور کرد. درواقع شاملو عزیزدردانه‌ی رهنما بود. اوایل او این موضوع را پنهان می‌کرد، اما در آخر به خودش آمد و از این ماجرا ابایی نداشت. شما نگاه کنید شاملو یک مطلب برای رهنما نوشت چه زمانی بود. بعد از مرگ رهنما آن را نوشت. شاملو رهنما را به عنوان یک دوست، ‌آزرد و این مسائل را به وجود دارد و من اصلا این موضوع را غریب نمی‌دانم. البته این مسائل مختص شاملو نیست و همه ممکن است با چنین موضوعاتی رو به رو شوند، انسان همین است.