آیا شاملو فرمانده ی بزرگ شعر ماست

بنیادگرایی در شعر شاملو

کمتر کسی است که شاملو را شاعر بزرگی نداند. کم هستند کسانی چون ابراهیم گلستان که معتقدند زمانی‌ که شاملو سر گذاشت و از دنیا رفت شعرش نیز دفن شد.

  1. ۴ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
بنیادگرایی در شعر شاملو
نوآوران -

برخلاف چنین نظری، بخش بزرگی از اهل ادبیات الف‌.بامداد را شاعری می‌داند که می‌تواند برای روزگاری بلند حرف برای گفتن باشد.

من نیز بر آنم که شاملو شاعری است بزرگ. این را هم نه من می‌توانم حکم بدهم و نه دیگران. جامعه و حس جمعی این حکم را داده است و شاملو را شاعر بزرگی معرفی کرده است. اگر شاهد آن هستیم که شعر شاملو نه تنها در زمان خودش که در زمان ما نیز خواننده دارد به این معناست که شعر او و مفاهیمی که عرضه کرده است مخاطبان فراوانی دارد. به نظر می‌آید شعرهای شاعرانی چون سهراب، شاملو و فروغ از شعر شاعر بزرگی چون نیما نیز مخاطبان بیشتری داشته باشد. با آن‌که نیما پدر شعر نو فارسی است اما زبان و معانی‌ای که او در شعرهایش پیش روی خواننده می‌گذارد، مقبول طبع نیست. برای بخش بزرگی از خوانندگان شعر امروز، شعر نیما نتوانسته است مطالبات عقلی و عاطفی آن‌ها را برآورده سازد. در مقابل شعرهای شاعرانی چون شاملو و فروغ نشان از آن دارد که جامعه توانسته است این شعرها را برخاسته از درون خود بداند. اثبات این نکته ‌که شعر شاملو بیش از شعر نیما خواننده دارد، کار سختی نیست. کافی است به تیراژ کتاب‌های نیما و شاملو یا فروغ نگاهی بیندازیم تا تفاوت‌ها مشخص شود.

اما وقتی می‌گوییم شاملو شاعر بزرگی است مرادمان چیست؟ این پرسش را می‌توان در باره همه شاعرها و حتی در عرصه‌های فراوانی مطرح کرد. مثلا حافظ اگر شاعر برجسته‌ای است چرا برجسته است؟ در عرصه‌های دیگر مثلا اگر فردی فرمانده بزرگی است این سخن به چه معنا می‌تواند باشد؟ یا اگر می‌گویم فلانی مدیر خوبی است چه تعریفی از این «خوب» داریم؟

اجازه دهید به شعر و شاعری بازگردیم. در باره یک شاعر اگر گفته می‌شود او شاعر بزرگی است این «بزرگ‌» بودن می‌تواند چند وجه داشته باشد که در این جا به دو وجه آن توجه خواهیم داشت. زمانی که یک شاعر را برجسته می‌دانیم باید مشخص کنیم که این برجسته‌بودن در زبان و فرم و قالب و تکنیک شعری اوست یا در مفاهیم و معانی‌ای که عرضه می‌کند. اگر بخواهم به مثالی که در باره یک فرمانده آوردم بازگردم باید پرسید زمانی که می‌گوییم یک فرمانده، بزرگ است آیا مرادمان آن است که او نیروهای خود را به خوبی رهبری و هدایت می‌کند یا آن‌که در فرماندهی به دنبال اهداف انسانی است. به عنوان نمونه کسی نمی‌تواند در اقتدار و بزرگی فرماندهانی چون ناپلئون، هیتلر، اسکندر و چنگیز شک کند اما این «بزرگی» فقط به نظم و رهبری مربوط می‌شود نه به هدفی که در جنگ‌ها داشتند. در واقع آن‌ها فرمانده بزرگی بودند از این جهت که خوب هدایت کردند نه آن‌که به انسانیت خدمت کرده باشند. برعکس اگر جهت و اهداف و نتیجه فرماندهی آن‌ها را ارزیابی کنیم می‌بینیم که نه تنها بزرگ نبوده‌اند که نابودکننده تعداد بی‌شماری انسان بوده‌اند و ارزش‌های انسانی را ویران ساخته‌اند.

به همین ترتیب در باره شاعری چون شاملو هم باید این پرسش را مطرح کرد که آیا شعر او در کلام و زبان و تکنیک و قالب بزرگ بوده و درخشان است یا معانی و مفاهیمی هم که به شعر می‌کشد برجسته است؟

به نظر من شاملو در بیان شاعرانه موضوعاتی که در نظر دارد یک استاد بزرگ است و هیچ شاعر معاصری نمی‌تواند هم‌ردیف او باشد. او موضوعات اجتماعی، عاطفی، سیاسی و مهم‌تر از همه مفاهیم ایدئولوژیک را چنان به شعر می‌کشد که زیبایی آن قابل انکار نیست. در این خصوص باید گفت شاملو شاعر بزرگی است. اما آن‌چه من بدان انتقاد دارم مفاهیمی است که او به شعر کشیده است. بخش بزرگی از ذهنیت شاملو را ایدئولوژی شکل می‌دهد که به بنیادگرایی ختم می‌شود. او ارزش‌های ایدئولوژی و قهرمانان شعرش را چنان انتخاب می‌کند که هیچ شک و شبهه‌ای نمی‌توان در موردشان روا داشت. این قهرمانان و ارزش‌ها، خوب مطلق‌اند و هر چه و هر که در برابر آن‌ها باشد شر مطلق است. شاملو با چنین نگرشی به نوعی مطلق‌گرایی می‌رسد که می‌تواند بانی نظام‌های اقتدارگرا، فاشیستی و بنیادگرا باشد. به عبارت دیگر برخلاف لایه‌های رویی و سطحی شعر شاملو که مدام با واژگانی چون «آزادی»، «انسانیت» و «عدالت» عجین است لایه‌های پنهانی و زیرین شعر او با دیکتاتوری و فاشیستم همسو می‌شود. این را هم باید اضافه کرد که شعر شاملو مانند هر شعر بنیادگرا و ایدئولوژیک، بیشترین بهره را از واژه‌هایی مانند آزادی و عدالت و انسانیت و رهایی و نجات بشر و جامعه آزاد می‌برد اما اندیشه‌ای که طرح می‌کند با آن‌ها همخوانی ندارد. در توضیح این موضوع باید گفت که دیکتاتورها و مخالفان آزادی در نوشته‌ها و سخنان خود از کلماتی چون آزادی و عدالت و نجات جامعه انسانی، استفاده فراوانی می‌کنند اما اندیشه و عمل آنان است که آن‌ها را دیکتاتور می‌سازد نه تمسک‌شان به واژه‌های متعالی.

در باره شعر شاملو هم چنین حکمی صدق می‌کند. نگاهی به شعرهایی چون «با چشم‌ها»، «لوح» و «کیفر» و نیز شعرهای ایدئولوژیکش چون «بچه‌های اعماق» و «سرود ابراهیم در آتش» نشان می‌دهد که باوجود استفاده فراوان شاملو از کلماتی چون آزادی، معنا و جهت کلی شعر او سمت و سوی مطلق‌انگاری و اقتدارگرایی دارد.

درست نقطه مقابل شاملو، فروغ را می‌بینیم که نه تنها از واژگان سیاسی‌شده‌ای چون آزادی و عدالت کمترین بهره را می‌برد اما جهت‌گیری کلی و هدف شعر او آزادی انسان و به ویژه آزادی زن از یوغ سنت و ارزش‌های سنتی است. فروغ نه تنها در شاعرانگی متن، یکی از بزرگان ادبیات ایران معاصر است که در ارائه مفاهیم مدرن و آزادیخواهانه هم گوی سبقت را از شاعرانی چون شاملو ربوده است.

راقم این سطور در مقالاتی که در نشریاتی چون «تجربه» و «مهرنامه» نگاشته‌ام به تفصیل در این باره سخن گفته‌ام اما نکته‌ای که در این‌جا به آن اشاره کردم و لازم است باید دقت فراوانی نسبت به آن مبذول داشت همان بنیادگرایی در فکر و اندیشه شاملوست که صد البته باید در باره چند و چون آن سخن بیش از این‌ها گفت.