یادداشتی پیشکش به محمد رضا شفیعی کدکنی و دوستدارانش

کشتن مرغ مقلد

جریان سازی مدرن احمد شاملو یک رفرم روشنفکرانه در ادبیات معاصر ما بود که نسلهای پس از خودش را چنان به خودش مشغول و مدیون میکند که از او گاه چهرهی بلامنازع و گاه یک نقاد بی رحم را نشان میدهد.

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
او حافظه ی تاریخی ندارد
نوآوران -

شاعر روشنفکری که در تمام زوایای ادبیات و حتی جامعه شناسی تفکر جامعه ی مدنی ایران را دچار دگردیسی
محض میکند.

شاملو را نمیتوان تنها در یک نگاه هنرمندی محدود در یک پروسه دانست او کاری با ادبیات ما کرد که حتا سالها پس از مرگش همچنان منتقدان و سرخوردگانی که از بخت بد حادثه در عصر شاملو ظهور کردند و مدام سایه ی وحشتناک و سنگین این غول زیبا را بر پیکر خود میبینند همواره در جهت تاختن به او قرار میگیرند و تاختنی که قطعا نمی تواند نتیجه ای جز دست و پا زدن در باتلاقی باشد که خودشان را نا آگاهانه در آن گرفتار کرده اند.

برخی در دهههای اولیه انقلاب با استفاده از تمام امکانات به شدت به شاملو میتازند و این تاختن نتیجه اش میشودابراز ارادت  توسط بهاء الدین خرمشاهی در بیمارستان ایرانمهر که حتی مراسم ارادت به جاهایی میکشد که خرمشاهی در مقابل شاملو افتخار خواندن شعر هم پیدا میکند که بیشتر به تحمل شاملو در آن دقایق شباهت دارد تا لذت بردن او از شبه شعری که خرمشاهی میخواند.

نمونهی دیگر این تراژدی میشود رضا براهنی که گاه به گاه به شاملو میپیچد و دم از نداشتن زبان دموکراسی در شعر شاملو حرف میز ند که امثال شاملو و گلشیریها در کنار مردم ایران خصوصا در بحبوحه ی جنگ میمانند و آن شرایط سیاهی را که موجودات بخت برگشته برای روشنفکری ایران تدارک دیده بودند تحمل میکنند.

کشتن مرغ مقلد اولین درس آشنایی با مدرنیسم است که احمد شاملو دهها سال پیش آن را در دفتر شعر قطعنامه و با مقدمهی فریدون رهنما به ادبیات و جامعه ایران میآموزد در جایی که او گام را از شعر نیمایی و پیر خودش نیما یوشیج فراتر میگذارد و مانیفست شعر سپید را آگاهانه اعلام میکند و این در حالی است که پیش از او اسماعیل شاهرودی در  این جریان تجربه ای ناموفق داشته است.

شاعر مدرن حتی اگر درکی از شعر سپید نداشته باشد به هیچ وجه نمی تواند تن به ارتجاع بدهد و ارتجاع ادبی تنها مختص ایازانی است که در خلق اثر مدرن که در ذهن جامعه جا بماند عاجز باشند.

اما شاعر خلاق چیزی نیست که ما بتوانیم هر کسی را در قالب آن بگنجانیم. دکتر کدکنی که عمرشان دراز باد در کتاب با چراغ و آینه دست به نوشتن شطحیاتی میزند که خودشان به خوبی آگاهی دارند که چه دوشابی را به پا کرده اند و این را در نامهای که برای مرتضا کاخی مینویسند که مبادا دربارهی این کتاب حرفی بزنی و یا حرف نزن یا اگر میزنی تعریف این کتاب را بکن! که اینجا عشق شفیعی کدکنی برای دیده شدن مشهود است!

من سئوالم اینجاست که آقای شفیعی هر سال لطف میفرمایند پنج شعر جدید مینویسند و میدهند به علی دهباشی که در مجلهی بخارا منتشر کنند اما تاثیری از این شعرها بر نمی آید