یادداشت عبدالله کوثری درباره شاملو و ترجمه ی شعر

شاملو به من گفت:« برو بیهقی بخوان »

  1. ۴ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
شاملو به من گفت:« برو بیهقی بخوان »
نوآوران -

سبک در زبان شاعر است که  معنا پیدا می‌کند. از طرفی ما گاه ناچاریم سطر‌بندی را نیز در ترجمه ی برخی اشعار  تغییر بدهیم. البته برخی از شعرای ما سطر بندی‌شان دلبخواهی است. اما اگر این سطر‌بندی را بر اساس اصول نیمایی نگاه کنیم در ترجمه فارسی ناچاریم، آن را بشکنیم. اما مهم این است که ما به آن زبان اصلی نمی‌رسیم. زبان در ترجمه شعر شاملو به انگلیسی بیشتر لطمه می‌خورد تا مثلا شعر شاعری چون فروغ. شعر اخوان گاهی به هیچ عنوان قابل ترجمه نیست؛ مثلا: «تا که هیچستانِ نه توی فراخِ این غبارآلودِ بی‌غم را... ». ما چون غایت را زبان می‌دانیم در شعر مسلما نمی‌توانیم به این غایت برسیم و حد نهایی‌اش این است که ما زبانی در ترجمه شعر بسازیم. در واقع سلیقه مترجم در شعر نسبت به رمان آزادی بیشتری دارد و به همین دلیل خطر کردنش هم بیشتر است. از مترجمان امروز، آقای پوری تلاش کرده در هر ترجمه به زبانی مناسب متن برسد. من بسیاری از ترجمه‌های ایشان را خوانده‌ام. در مقام مترجم شعر ایشان در خیلی جاها موفق است؛ یعنی زبان متناسب با معنا شد. مترجمان جوانی را هم دیده‌ام که کارشان موفق بوده.

  • . من از دوره‌ای به بعد آن چنان ذهن و زبانم معطوف به ترجمه شد که بدون اینکه تصمیم ارادی در این راه داشته باشم شعر از من جدا شد. من زمانی که در خوشه شعر چاپ می‌کردم حدود 21 سال داشتم. این خودستایی نیست واقعیت این است که شاملو لطف بسیار خاصی به من داشت. من استعداد زبانی خوبی داشتم و واقعیت این است که شعر شاملو تاثیر سازنده‌ای بر من داشت. شعر کلاسیک را تا 15 سالگی خوب خوانده بودم و همچنان می‌خواندم. بعد «دختر جام» نادر پور را خواندم و افق تازه‌ای پیش رویم باز شد و طبعا دوره‌ای به سمت چهارپاره رفتم. کلاس پنجم دبیرستان بودم به کتاب فروشی نیل رفتیم. آنجا کتاب «آیدا در آینه» را دیدم و خریدم. این کتاب برای من مثل یک ضربه آسمانی بود. زبان شاملو تاثیر قاطعی بر زبان من داشت. رابطه با شعر شاملو و ارتباطی که با خود او داشتم با هیچ‌کس نتوانستم داشته باشم. شاملو و «مسکوب» بیشترین تاثیر را بر ذهن و زبان من داشتند. البته مساله شاملو برای من فقط مساله زبان نبود. آن جهان و آن عشقی که شاملو برای من تعریف کرد مساله جدیدی بود. من یقین دارم که زبان شاملو بود که ترغیبم کرد به سمت خواندن متون کهن. خود شاملو هم یک‌بار به من گفت که «برو بیهقی بخوان» و من هم برای اینکه ریشه‌های زبان او را کشف کنم رفتم منابعش را خواندم.

. یادم می‌آید یک روز به منوچهر آتشی گفتم: تو چرا ترجمه نمی‌کنی؟ یک‌بار ترجمه کردی و اتفاقا استقبال شد، گفت من نمی‌خواهم به شعرم لطمه بخورد. بنابراین آگاه بود که شعرش لطمه خواهد خورد. چون اگر بخواهی خوب ترجمه کنی باید ذهن و زبان و همه اندوخته‌هایت را به متن بدهی. من این کار را به چند دلیل انجام دادم و مهم‌ترین دلیلش این بود که نمی‌خواستم جز این کاری انجام بدهم. من از هیچ کاری جز این لذت نمی‌بردم. عشق و زندگی من نوشتن بود. قصدم این بود که ترجمه کنم در کنار شعر. ولی به آرامی آنچنان در این مسیر افتادم که ترجمه اصلی‌ترین کار من شد. ظرفیت خودم را در ترجمه صرف کردم.