بهزاد شیشه گران در گفتگو با نو آوران از طراحی پرتره ی شاملو در سال 69 و کانون نویسندگان ایران گفت:

ساعت 7 صبح بود که شنیدم شاملو رفت

بهزاد شیشه گران هنرمندی خاص است. آنچنان خاص که می شود این نکته را هم در رقص قلمش بر صورت کاغذ حس کرد. او جزو معدود هنرمندان ماست که مثل محمد رضا اصلانی یا پرویز اسلامپور در تنهایی خودش می نشیند و میلی به هیاهوهای رایج ندارد. او خالق یکی از مهمترین پرتره هایی است که از احمد شاملو کشیده شده است و همه ی این مسائل را من در موسیقی کلامش یافتم و او خالقی است که در حاشیه ی هیاهوی همیشه ردپایی مسلط از خودش به جاگذاشته است. بهزاد شیشه گران در سال 1379 نمایشگاهی از پرتره های احمد شاملو برگزار می کند و در آمد حاصل از آن را به کانون نویسندگان وقت می سپارد با او درباره ی این مسائل به گپ کوتاهی نشستیم:

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
ساعت 7 صبح بود که شنیدم شاملو رفت
نوآوران -

در بحث طراحی و نقاشی چهره ی احمد شاملو ما آثار بسیاری را شاهد بوده ایم اما طراحی خاصی از شما وجود دارد که بسیار نزدیک به اصالت فکری، فرهنگی و شخصیتی احمد شاملوست. حتا این طراحی مورد علاقه ی آیدا شاملو قرار دارد که در یک یادداشت هم به آن اشاره کرده بود که یک روزنامه سال قبل بدون ذکر نام شما آن را مورد استفاده قرار داد و خانم آیدا نسبت به آن واکنش نشان دادند. گویا شما این پرتره را با پهنای ذغال در سال 1379 کار کرده اید. آیا شما پیش از آن شاملو را ملاقات کرده بودید؟

من متاسفانه احمد شاملو را هرگز نتوانستم از نزدیک ملاقات کنم و همیشه این استثناء ادبیات مدرن و معاصر را از دور دنبال می کردم و اینکه ما گفتگویی با هم داشته باشیم هرگز رخ نداد. اما اشعار، مقالات، ترجمه و پژوهش های ایشان را از دور دنبال میکردم و از همه مهمتر اینکه من صدای ایشان را برای شعرخوانی بسیار دوست داشتم و در آن زمان کاستهایی را که ایشان منتشر می کردند را به دفعات گوش می دادم و همچنان گوش می دهم و آن صدای بی نظیر احمد شاملو عمیقا روی ذهن و اندیشه من تاثیرگذار بود. در سال 1369-1370 شروع کردم به کشیدن پرتره های شاملو و در صدد بودم که در آن تاریخ یک نمایشگاه در شان احمد شاملو و در زمان حیاتش برگزار کنم که ناگهان از طریق رادیو یک روز ساعت 7 صبح بود که شنیدم شاملو از میان ما رفته است و از آن روز تصمیم گرفتم که بطور جدی تمام کارهای خودم را متوقف کنم و عذاب وجدان داشتم که چرا نتوانستم در مدت حیات شاملو این پروژه را به پایان برسانم و به همین دلیل بعد از آن اتفاق ناگوار سعی کردم دیگر زمان را از دست ندهم و شروع کردم به انجام طراحی و نقاشی های جدید از شاملو. کارهای قدیمی مربوط به شاملو را هم که کار کرده بودم، جمع آوری کردم و یک ماه و نیم بعد از مرگ شاملو همه آنها را به نمایش گذاشتم و بعد هم اعلام کردم که درآمد حاصل از این نمایشگاه به کانون نویسندگانِ ایران آن زمان اختصاص پیدا کند چرا که در آن دوره آقای گلشیری هم کمی قبل از شاملو از دنیا رفته بود و خیلی دلم می خواست به سهم خودم تجلیلی از این دو هنرمند و شاعر و نویسنده ی بزرگ داشته باشم و آن چیزی که در آن مقطع از دست من برمی آمد فقط همین بود اما با چانه زنی های بسیار تا بتوانم از وزارت ارشاد مجوز برگزاری این نمایشگاه را بگیرم. بعد از گرفتن مجوز حالا کتابفروشی ها حاضر به نصب پوستر نمایشگاه در محل کارشان نبودند. حتی کتابفروشی هایی که کتاب های شاملو را می فروختند، جرأت نمی کردند این پوستر را نصب کنند. چرا که اعلام کرده بودم عواید این نمایشگاه در اختیار کانون نویسندگان ایران قرار گیرد و از طرفی زمانی بود که فله ای نشریات را می بستند. به هر حال این پوستر را خودم به همراه تعدادی از دوستان به در و دیوار شهر چسباندیم و تنها وسیله معرفی این نمایشگاه، همین پوستر بود که حتی نشریات آن زمان وقتی خبر این نمایشگاه را انتشار می دادند، فقط می نوشتند نمایشگاه نقاشی های بهزاد شیشه گران در گالری برگ بدون ذکر عنوان نمایشگاه.

در مورد اینکه شما می گویید این پرتره خیلی به آقای شاملو نزدیک است باید بگویم بله این ویژگی خوشبختانه مخاطب عام و خاص دارد که واکنش های بسیار مثبتی را در این سال ها از طریق افکار عمومی و رسانه های مکتوب و غیر مکتوب دیده ام. من شخصیتی را که از شاملو می شناختم اینگونه بود، شاملو الگوی بسیار خوبی برای زندگی فرهنگی بود، شاملو سلوک فردی و اجتماعی بسیار خوبی داشت، شاملو روشنفکر و فعال اجتماعی بود. او شاعر و نویسنده مستقلی بود و با تمام دشواری های زندگی شخصی خودش دست از مستقل زیستن برنداشت و انسانی مهم و استوار بود و کسانی که به او نزدیک می شدند به این ویژگی بزرگ شاملو پی می بردند. این نگاه را من سعی کردم در این پرتره ی شاملو تجسم ببخشم و او را مثل واقعیتش قدرتمند با صلابت و استوار نشان بدهم و این آن چیزی بود که در پس این پرتره می خواستم.

این نمایشگاه دقیقا چه سالی برگزار شد؟

سال 1379 سال درگذشت شاملو بود و شبی بود که اغلب اعضا کانون نویسندگان ایران آن دوره در این نمایشگاه حضور داشتند مثل خانم سیمین بهبهانی که به نمایندگی از طرف کانون نویسندگان در حمایت از آن نمایشگاه سخنرانی کردند و هم شعر خواندند و مرا مورد لطف خودشان قرار دادند همینطور جناب دکتر جواد مجابی که همواره در اقدامات اینچنینی حامی و پیشتاز و پیش قراول اند و همینطور آقای علی اشرف درویشیان که در همینجا برای ایشان آرزوی سلامتی می کنم و آقای حافظ موسوی و بسیاری دیگر دوستانی که برای ذکر نامشان در این لحظه حضور ذهن ندارم.

آیدا شاملو هم در این نمایشگاه حضور پیدا کردند؟

من بانو آیدا را در آن شب ویژه دعوت کردم اما ایشان به خاطر کسالت حضور پیدا نکردند و من توفیق دیدار ایشان را از دست دادم اما فرزندان و خویشان ایشان در این مراسم حضور داشتند.

ظاهرا چندی پیش هم یک پوستر برای احمد شاملو طراحی کرده بودید درست است؟

بله. به مناسبت 88 امین سالروز تولد احمد شاملو، ستایشگر زندگی پوستری را طراحی کردم که آن را از طریق خبرگزاری ها و فضای مجازی منتشر کردم.

در آن زمان که شما نمایشگاه را بعد از مرگ شاملو برگزار کردید شرایط کانون نویسندگان بسیار درخشان بود و با این فضایی که متاسفانه کانون با سوء مدیریت درگیر آن است بسیار تفاوت داشت و آن کاریزمای متفاوت و ساختار قابل اهمیت را در حال حاضر از دست داده است و یک تشکیلات بی ریشه و ساختار را از خودش نشان می دهد و نمی شود از این کانون به نام کانون نویسندگان ایران نام برد آیا اگر این شرایط امروزی را کانون داشت شما باز درآمد حاصل از آن نمایشگاه را به کانون اختصاص می دادید؟

بله اختصاص می دادم اما واکنشم را به دسته ای که مورد تأییدم بوده و هست نشان می دادم. متاسفانه من در مراسم خاکسپاری بانوی غزل ایران سیمین بهبهانی که در آنجا هم پوستری از ایشان طراحی کرده بودم و این پوستر در سطح گسترده ای در اختیار مردم و رسانه ها قرار گرفت.

در آن مراسم شاهد بودم که چه تضاد آشکاری در این کانون وجود دارد و حتا از پسِ مدیریت یک چنین مراسم روتینی هم به دشواری برآمدند و این مراسم اصلا در شان سیمین بهبهانی برگزار نشد و خیلی ها این عدم مدیریت را در همان مراسم تشیع جنازه و خاکسپاری به زبان می آوردند اما بنده خیلی به درون کانون و مسائلش واقف نیستم از دور که می بینم بسیار تاسف می خورم که این نهاد مهم فرهنگی و اجتماعی می تواند حضور فکری و سلوک مؤثری در افکار عمومی ایران داشته باشد و جلوگیری کند از لغزش صدها نفر که چشم به این نهاد فرهنگی دوختند. از سویی با خودم می گویم این هم بخشی از جامعه ی ماست که درونش تضاد اینچنین حاکم است اما ما انتظار داریم که در اینجا از افراد اهل سلوک و گفتگو انعطاف بیشتری ببینیم برای هدفی بزرگتر که متاسفانه وجود ندارد.