گئورگ تراکل، شاعر اکسپرسیونیست!

آه ای شب بی باد و بی ستاره !

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
آه ای شب بی باد و بی ستاره !
نوآوران -

گئورگتراکل ازآن دسته شاعران اکسپرسیونیست آلمانی است که با اندکی تساهل میتوان گفت با مرگ او، اکسپرسیونیسم از شعر به سمت دیگر هنرها گذر کردهاست. به طور کلی دوران بلوغ ادبیات اکسپرسیونیستی را باید دهه اول قرن بیستم دانست و گئورگ تراکل نیز در 27 سالگی و در سال 1914 وفات یافت. مشخصه اصلی جنبش اکسپرسیونیست آلمانی را باید اغراق، دگردیسی، کژنمایی احجام مادی و
 درون گرایی و توجه بیش از اندازه و
اغراق آمیز به فردیت انسانی، در خدمت مفاهیمی چون شکست، پوچی و روحیه جنگ زدگی و غیره دانست. جنبش اکسپرسیونیست گرچه بر ذهنیت انسانی تاکید دارد اما به خردباوری نمیانجامد و به نحوی ادامه راه رمانتیکها در شکل فرمی دیگری  است. در هنر اکسپرسیونیستی نوعی از ظالم و مظلوم به چشم می خورد و نقش تقدیر به کلی نفی میشود. چرا که ظالم، انسان است و مظلوم نیز انسان. فضای جنگ زده آن دوران تصویری باژگونه از انسانیت ارائه میکند و در امیدوارانه ترین شکل، انسانیت را در آستانه انحطاط نشان میدهد. در قطعه «غروب»  تراکل نیز قهرمانان مردهاند و «نسلی در حال فساد»، «آیندهای تیره در راه» دارد. تردیدی که ناتورآلیست ها در هویت انسانی ارائه
کرده اند، در اشعار تراکل به اوج خود میرسد و می گوید : «تو ای دهان تیره ی درون من». در اشعار گئورگ تراکل، عینیت به نفع ذهنیت دچار تحریف و دگردیسی میشود. اتفاقی که نهایتا به استحاله انسان به سوسک در «مسخ» کافکایِ اکسپرسیونیست میرسد. مکان رخدادهای شعر تراکل، طبیعت است و تحریف عینیت، در فضای طبیعت شکل میگیرد. فضای وهم آلود و رعب آور اشعار، او را به سرآمدترین مرثیهخوان مرگوزوالدرسرتاسراتریش مبدل کرد:

«آذرخش سیاهی بر فرار تپه جولان
 می دهد/و آوازِ پیر جیرجیرک/در مزرعه
 می میرد». 

جزم اندیشی او در دفرماسیون (از ریخت اندازی) شکل واقعیت و عینیت، دارای پیوندهایی حقیقی با اجتماع و تاریخ نیست، چراکه ارجاعات برون متنی از پیش تعیین شده  ای در اشعار موجود نیستند و دفرماسیون در اشعار او درونی شده اند. تراکل هنگامی که از آذرخش سیاهی میگوید، تماما در فضایی اساطیری سیر میکند و دیالکتیک گذشته و آینده او در شعر «غروب»، در خود پیکره متن قابل معنایابی است و بدین طریق نهایتا پیکره شعر خودبسنده بوده و امرواقع در شعریت او قابل رویت نیست.این امر در تقابل با خاستگاه های اجتماعی سرایش اشعار نیست، بلکه بر خود متن به عنوان شبکه معنایی نظام مند، تکیه دارد. کامران برادران رزاز به درستی اشاره کرده است:
«او (تراکل) همچون مارکس، نمیتوانست در شادی های کوچک و ناچیز برآمده از قرن پیشرفت ملت، شریک شود». اما نمی توان به کلی دالهای هرگونه سیاه نمایی و ادبیاتی که نشان از نومیدی دارد را در اندیشه های مارکس جست وجو کرد.

 سکوت اشعار گئورگ تراکل، به جز خصیصه زمان مندی، حکایت از فقدان کلام انسانی دارد. به طور کلی انسان در اشعار تراکل، امری ناشناختهاست و هیچگاه مورد ریزبینی او قرار نمیگیرد. واگویههای درونیات انسان یا درغالب ضجه و شیون (صوت معنی دار) به گوش میرسد یا در احجام طبیعت بازنموده میشود. امر الهی در اشعار پدیدار می شود اما در سطح ابهام باقی میماند و طبیعت همواره دستخوش تغییراتی است که شعر مرجع آن را افشا نمیکند.