شعری از

عباس صفاری

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
عباس صفاری
نوآوران -

پشیمانم کن

 

نقطه پایان را

بر این کسالت صعب العلاج

تو باید بگذاری

و باند های این انزوای مومیایی شده را

تو باید باز کنی

اعتیاد های تاریک

و دیگر دشمنان قسم خوردهام را

تو باید از دور و برم

تار و مار کنی

حتا

در اوقاتی که  پرنده نیستم

تو باید

 از این قفس بی آینه

پروازم  دهی

       *     *      *

شب سرشار

از آواز نقره ای جیر جیرک هائی است

که قوت لایموتشان باید

گل های نرم مروارید باشد و

جداره ترد ماه

بیا

کنار این قاب مهتابی

در برابرم بنشین

و سرا پا    پشیمانم کن

از تمام گناهانی که هرگز

مرتکب نشدم

پشیمانم کن

از خواب و خیالاتی که در بست

در طواف تو نبوده اند

 پشیمانم کن

از تمام عطرهایی

که بوی گریبان تو را می داده اند

            *         *        *

در غیاب تو آب از آب

آنقدر تکان خورده است

که هر شب سیلابی خروشان

آوار می کند خواب مرا

بیا و بیدارم کن از این کابوس

و بگذار در آن لحظه سیاه سقوط

به گلهای سپید دامنت چنگ بیندازم

شبیه تو را

هیچ شهر و خیابانی

به خود ندیده است

بیا و پشیمانم کن

از تمام چهره هائی

که در ازدحام خیابانها

اندک شباهتی به تو داشته اند

بیا

و از تمام ( من )های منهای ( تو  )

پشیمانم کن .