«شهلا زرلکی» در گفت‌وگو با «نوآوران»:

به مافیای ادبی اعتقادی ندارم

شهلا زرلکی نه تنها نام آشنایی در عرصه نقد ادبی، که نام پر‌هیاهویی نیز هست.

  1. ۴ ماه قبل
  2. ۵
به مافیای ادبی اعتقادی ندارم
نوآوران -

تهمینه مفید :او کتاب‌هایی چون «خلسه خاطرات»، «چراغ‌ها را من روشن می‌کنم» و «زنان علیه زنان» را در نقد و بررسی آثار نویسندگان زن نوشته و کتاب دیگرش «در خدمت و خیانت زنان» موجی از نقدها و مخالف‌‏خوانی‌ها را علیه‌اش برانگیخت، تا جایی که فیروزه مهاجر، منتقد هنری و فعال مرکز فرهنگی زنان، کتاب را از جمله آثاری معرفی  کرد که در آن واقعیت تحریف و از علم سوء استفاده شده‌است. با این همه زرلکی، بی‌هیاهو به راهش ادامه می‌دهد و دست از دغدغه‌هایش نمی‌کشد.کتاب تازه او «زنان، دشتان و جنون ماهانه» دست به دست گشته تا سهم نشر چشمه شده.چند ناشراز انتشار این کتاب به دلیل عدم ضرورت موضوع و احتمال عدم صدور مجوزسر باز زدند، در حالی که تجدید چاپ کتاب بعد از یک ماه نشان از جذابیت این اثر برای خوانندگان دارد.

 پیش از چاپ کتاب «زنان، دشتان و جنون ماهانه» شما مقاله‌ای منتشر کردید، تحت عنوان «جنون ماهانه و زنان نویسنده» که در این مقاله دو پرسش مطرح می‌شود، یکی آنکه اختلال پی.ام.اس در کار نوشتن خلاقه نویسندگان زن تاثیر دارد یا نه؟ و اینکه چرا در آثار نویسندگان زن هیچ اثری از این ویژگی زیستی (دشتان)وجود ندارد؟ سوال دوم در حقیقت سوال اصلی کتاب تازه شماست و حالا سوال من این است که عدم پرداختن زنان نویسنده به مسئله ماهانه در داستان‌هایشان تنها با نظر به آثار چاپ شده بررسی شده یا آثاری را هم که چاپ نشده و امکان چاپ را نیافته‌اند، در بر می‌گیرد؟


حدود 15،10 سال است که آثار نویسندگان زن را مطالعه می‌کنم. به دلیل اینکه طی سال‏های گذشته داور بسیاری از جوایز ادبی بوده‏ام، تقریبا تمام آثار داستانی را دنبال کرده‏ام و برای همین می‌دانستم که داستانی با این مضمون در آثارشان وجود ندارد، پس وقتی سراغ‌شان می‌رفتم از آن‌ها نمی‌پرسیدم اثری با این موضوع دارید یا خیر؟ بلکه درباره جای خالی این اثر صحبت می‌کردم، سوالی دیگر هم مطرح می‌کردم که آیا این مسئله روی خلاقیت شما تاثیر می‌گذارد؟ جواب‌ها طیف مختلفی داشت، پاسخ برخی مثبت بود و جواب بعضی دیگر منفی. در مورد جای خالی اثری با این موضوع دشتان اما یکی از نویسندگان مطرح زن که آثارش در رده پرفروش‌ترین کتاب‌های نشر قرار گرفته‌اند، گفت من همیشه سعی می‌کنم، در داستان‌هایم درباره موضوعات زنانه‌ای بنویسم که تا به حال به فکر کسی خطور نکرده است، ولی خیلی عجیب است که تا به حال به این موضوع فکر نکرده بودم. بحث حتی بر سر خواستن یا نخواستن نبوده، نوشتن درباره پدیده دشتان تاکنون حتی به ذهن من خطور نکرده است. با این مثال می‌خواهم بگویم که چقدر این مسئله از ذهن زنان نویسنده دور است.

 نوشته بودید در میان آثار نویسندگان زن خارجی هم، داستانی با این موضوع نیافتید؟ این جست‌وجو قطعا تنهابا استناد به آثار ترجمه شده  اتفاق نیفتاده است؟
خیر. من آثار بسیاری از نویسندگان زن خارجی را بررسی کردم، البته به چند مورد مثل آثار فالاچی و غیره برخورد کردم، که دلیلش را باید در فضا و نگاه باز فرهنگ و اجتماعشان‌ جست‏وجو کرد. اما در ایران هیچ اثری را نیافتم و جالب اینجاست که این خلأ عمدی نیست و کاملا به صورت ناخودآگاه رخ داده است.مسئله اینجاست که زن نویسنده اصلا به نوشتن درباره دشتان فکر نمی‌کند، که بخواهد بنویسد و سانسور شود.


  فکر می‌کنید اگر داستانی با این مضمون نوشته شود، با مشکل مواجه می‌شود؟
فکر نمی‌کنم. همین که کتابی مثل «زنان، دشتان و جنون ماهانه» چاپ می‌شود - کتابی که بسیاری از ناشران به دلیل عدم ضرورت موضوع و عدم دریافت مجوز حاضر به چاپش نشدند - نشانه خوبی‌است.در مورد داستان البته وضعیت تا حدودی متفاوت است و ممکن است محدودیت‌هایی وجود داشته‌باشد.


 تا پیش از چاپ این کتاب‌ نوشتن و در واقع ننوشتن داستانی در ناخودآگاه زنان نویسنده قرار داشت و حالا با چاپ و خوانش این کتاب آن‌ها متوجه می‌شوند که جای بخش مهم تجربه زیستی‌شان در داستان‌هایشان خالی است. به نظر شما حالا که این موضوع از عرصه ناخودآگاه به خودآگاه راه‌یافته، امکان دارد تمایلی در نویسندگان زن به نوشتن داستانی با موضوع دشتان ایجاد شود؟
به نظرم بی‏ تاثیر نخواهد بود. البته در این 7-8 سال اخیر نشریات و رسانه‏های مربوط به حوزه پزشکی و زنان به مقوله سندرم «پی ام اس» بسیار پرداخته‌اند و بسیاری که تاکنون هیچ آشنایی با این عنوان نداشته‌اند، امروز کاملا با آن آشنایند.اصلا چاپ این کتاب با این عنوان،می‏تواند برطرف‏کننده بسیاری از ممنوعیت‏ها و بازدارنده‏های ناخودآگاه باشد.


 در کتابی تحت عنوان « افسون افسانه‌ها» از قرمزی شنلِ شنل قرمزی به عنوان عنصر زنانه که نسل‌های مونث به یکدیگر منتقل می‌کنند یاد می‌شود.با توجه به اینکه از این داستان‌ها همواره تاویل‌های گوناگونی وجود دارد، چقدر در تحقیقات می‌توان به آن‌ها اعتنا کرد؟
کار تفسیر یا تاویل این است که با رویکردهای متفاوت به یک موضوع نگاه کند. مثلا همین داستان شنل قرمزی قطعا با رویکرد روانشناختی یونگ یا فروید به گونه دیگری تفسیر می‌شود. در حقیقت ما در تحقیق‌هایمان با کنارهم قرار دادن تاویل‌های گوناگون قصد می‌کنیم یک موضوع را از زوایای مختلف بررسی کنیم.


   بحث نقد ادبی در ادبیات امروز ایران بحثی فراتر از یک سنت تثبیت شده فرهنگی است و روایت در نقد در ایران کاملا بالعکس اتفاق می‌افتد. برای مثال شما یکی از بهترین کتاب‌های نقد آثار ادبی را درباره گلی ترقی منتشر کردید که می‌توان آن را یک منبع مرجع درباره گلی ترقی به شمار آورد اما وقتی شما یک نقد منفی و جسارت آمیز را درباره آخرین اثر گلی ترقی در یک ضمیمه روزنامه منتشر می‌کنید با واکنش تند و البته پنهان یک نویسنده حرفه‌ای مواجه می‌شوید. شما به‌عنوان یک منتقد مطرح این رفتار پارادوکسیکال را در ادبیات ما چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا این نوع رفتار می‌تواند روی قلم شما تاثیر داشته باشد؟ 
در نقدناپذیری روحیه ایرانی که تردیدی نیست. ما نه علاقه‌ای به نقد کردن داریم و نه تمایلی به مورد انتقاد گرفتن. فرهنگ ما پر از تعارف و رودربایستی و چاکرم نوکرم است. این فرهنگ در مراوات روزمره اجتماعی ما تقریبا دارد تبدیل به رواج نوعی فرهنگ دروغ و بدقولی می‌شود. حالا در مسایل و مراودات هنری و ادبی هم همین داستان به شکل دیگری جریان دارد. حکایت نان‌های قرضی ادبیات ما که دیگر حکایتی مکرر و ملال آور است. پس از آن بگذریم. کافه نشینی و جشن امضا و جشن رونمایی و روبوسی نویسندگان در کتابفروشی‏ها جای جلسات نقد را گرفته. در زمانه ای که همه به هم فقط شیرینی تعارف می‌کنند بابت کتاب جدید، توقع دارید آن نویسنده برج عاج نشین که قادر نیست چیزی ورای طبقه اشرافی خود ببیند، از نقد منفی من ناراحت نشود! جالب است که این نویسنده خوب وقتی کتابی در ستایش آثارش نوشته می شود به  به وجد می‏آید و هیجان زده می شود اما تاب و توان خواندن یادداشتی کوتاه با نگاه کاملا منفی را ندارد. شاید از منظر دانش روانشناسی این واکنش های انسانی هم تا حدودی طبیعی باشد. و البته طبیعی هم هست که نباید کار منتقد را تحت تاثیر قرار دهد. ناقد باید راه خودش را برود با وجود همه واکنش‌ ها.  


   بحث مافیای ادبی در مطبوعات ما شاید نکته‌ای است که خیلی درباره اش حرف به میان آمده اما این مافیا جریان مسلط مطبوعات ماست که گاهی نمی‌تواند با تفکر منتقد صریحی مثل شما کنار بیاید نظرتان در این خصوص چیست؟ 
راستش زیاد به این بحث مافیا اعتقادی ندارم. وقتی داور چند جایزه ادبی بودم می دیدم که این بحث ها هست و این اعتراض ها. کسانی که بیرون گودند و معمولا هم نقطه عطفی در کارنامه شان وجود ندارد معمولا این بحث مافیا را پیش می کشند. کدام مافیا؟ تیراژ اسفبار کتاب و میزان مطالعه را نگاه کنید. حکایت این مافیا همان ضرب المثل مورچه و کله پاچه اش است... ادبیات و نقد ادبی که نه انجمنی دارد و نه یک سیستم قابل اتکا و هر کس دارد برای خودش می نویسد و جان می‌کند دیگر مافیا چه صیغه‌ای ست؟ این هم یکی از بروزات مرض «توهم توطئه» است که با جان و روح ما آمیخته و مدام برای شکست هایمان در هر مسیری دنبال مقصر و مافیا می‌گردیم. در هجده سالی که با مطبوعات منقطع یا مداوم کار کرده‌ام به چیزی به نام مافیای مطبوعات برنخوردم. شاید نگاه واقع بینی نداشته‌ام. نمی‌دانم...


    بحران نویسنده زن در ادبیات سنت سالار ایران بسیار مشخص است در حوزه داستان ما بعد از غزاله علیزاده به واسطه این مسئله کمتر نویسنده خلاق و با کاریزمای قلمی را شاهد بودیم شما چه اعتقادی دارید؟ 
موافق نیستم.  الان نویسندگان زن بسیار فعال تر و بعضا خلاق‌تر از نویسندگان مرد  دارند می‌نویسند. درست است که کمیت حضورشان بر کیفیت غلبه دارد اما منکر توانایی برخی رمان نویسانی  که در 15 سال اخیر خوش درخشیده‌اند نمی‌توان شد. بسیار جلوتر، حتی نمونه متوسطی مثل غزاله علیزاده که مثال زدید.


    آیا تا به حال به این اندیشیده‏اید که وطن را ترک کنید و به‌عنوان یک نویسنده مهاجر دور از وطن و با حداق‌ترین شرایط سانسور به فعالیت
 ادامه دهید؟ 

اصلا و ابدا. من در جایی غیر از اینجا نمی توانم زندگی کنم. کشورم را با همه مسائل و مشکلات به مهاجرت و غربت و دچار نوستالژی رقت بار شدن ترجیح می‌دهم. مگر اینکه آدم بنا به دلایل دیگری تصمیم به مهاجرت بگیرد و موجه باشد. بدون سانسور و با سانسور هم اینجا می شود نوشت. نگاه کنید چطور آنهایی که در این چند سال اخیر شتابزده رفتند دچار رخوت مهاجرت شده‌اند. فقط یک استثنا داریم رضا قاسمی که بهترین آثارش را در غربت نوشت یا همین نویسنده محبوب ما خانم گلی ترقی؛ البته اینها چون سالیان درازی آنجا بوده اند سرزمین مقصد را به نوعی به سرزمین خودشان تبدیل کرده اند. طول زمان استقرار در آنجا و در بحبوحه چه زمانی رفتن هم شاید فاکتور قابل بررسی باشد وگرنه بقیه دوستان را ببینید آنجا مثلا چه شاهکارهایی آفریده اند در گریز از تنگنای سانسور و فلان و بهمان ...

عکس ها اختصاصی نوآوران/ مهدی نعیم محبوبی