نقدی بر "اسبها در خواب شاعران را سواری می دهند" اثری از واهه آرمن

روایت تک خطی

در فراشعرهای آرمن، قواعد شعر مورد بازنگری قرار می گیرند و بدین طریق او برداشت خود از چیستی شعر را در یک قطعه شعر ارائه می کند: "روزی ماشه تفنگم را چکاندم خواهر/خوش شانس بودم/تیرم خطا رفت/و شاعر ماندم" چنین رویکردی پتانسیل موفقیت آمیزی دارد

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
روایت تک خطی
نوآوران -

در ساده نویسی، نوع تخیل و به کار گیری زبان و همچنین رویکرد اتخاذی در تصویرسازی از محدودیتهایی برخوردارند که همگی از محدودیت زبان سرچشمه گرفته اند و حال تنها عنصر تغییرپذیر باقی مانده، عنصر روایت است. حال آخرین مجموعه شعر واهه آرمن به نام "اسبها در خواب شاعران را سواری میدهند" منتشر شده از نشر چشمه در سال 94،با ضعفهایی روبه رو است و در عین حال قطعات خوبی هم در آن به چشم می خورد که سعی خواهم داشت با مقایسه این دو دسته از اشعار وی به چرایی ضعف برخی قطعات پی ببرم. اما پیش از هرچیز راجع فضای کلی کتاب باید اشاره کرد که درون مایه این مجموعه شعر با تقابل اخلاق جنگ و اخلاق شاعرانه ست. درواقع واهه آرمن سعی داشته تا مخاطب را به شناخت برساند و جهان شعر را با ایجاد تضاد میان شعر و جنگ تعریف می کند که نهایتا به زعم واهه آرمن، شعر و صلح در ترادف و هم معنا بودن قرار می گیرند.

عمده اشعار این مجموعه  اشاره به شعر و ارکان شعر دارند و آرمن دائما در حال ارجاع به شعر است. لیوتار مفهومی به عنوان فراروایت را مطرح می کند که به معنی توصیف قواعد روایت است. فراشعر نیز به شعری خواهیم گفت که در آن راجع شعر سخن سخن گفته شود. در فراشعرهای آرمن، قواعد شعر مورد بازنگری قرار می گیرند و بدین طریق او برداشت خود از چیستی شعر را در یک قطعه شعر ارائه می کند: "روزی ماشه تفنگم را چکاندم خواهر/خوش شانس بودم/تیرم خطا رفت/و شاعر ماندم" چنین رویکردی پتانسیل موفقیت آمیزی دارد اما واهه آرمن در سطح کلیشهها باقی می ماند! بازتعریف مفهوم شعر، و اصرار او برای انتقال معنا گاه به شعریت ضربه میزند که در این مثال کاملا مشهود است: "راز هستی را/هیچ شاعر و اندیشمندی/جز آن پیری که می گوید نمی دانم/نمی داند"در این کتاب 34 بار از واژه "شعر" و "شاعر" استفاده شده است که این خود بیانگرکلیشهسازی فراشعر در همین مجموعه است؛ یعنی اگر به دیگر کتابها نیز ارجاعی نداشته باشیم، چنین مفهومی در همین کتاب به سطح کلیشه و تقلیل یافته ای بدل شده است.  نکته انتقال صریح معنایی که پیشتر ذکر شد نیز به ساده ترین شکل ممکن صورت پذیرفته و با خلق یک موقعیت با اِلمانهای از پیش تعریف شده، رخداد مشخصی وقوع می یابد که معنی سازی آن تنها در همان روابط ساده و هدفمند انجام می پذیرد. به طور مثال در شعر بیگانه می بینیم که شکل سنتی ای از یاددهی اخلاق در آن گنجانده شده و نهایتا به جای ایجاد یک فهم شناخت شناسانه در مخاطب، به انتقال بی کم و کاست اخلاق منجر شده است که نه شعریت در آن قابل مشاهده است و نه تاثیرگذاری مخاطب را آنچنان که آرمن مد نظر داشته محقق می کند: "وارد شدم/دوازده نفر نشسته بودند/یازده نفر روی صندلی/و یک نفر/روی ویلچر/بیگانه ای که بی درنگ به پا خاست و/جایش را به من داد" البته لازم به ذکر است چنین اندیشههای انسانیای البته قابل تحسین هستند اما مسأله بر سر نوع بیانی ست که می باید شعریت را ارتقا دهد وگرنه دغدغههای انسانی در عصر معاصر به حق ستودنی اند.از نمونه فراشعرهای خوب این مجموعه باید به قطعه شیهه اشاره کرد. در این قطعه تامل برانگیز، دو اتفاق در هم تنیده اند و سنتزی که از آن منجر می شود در بردارنده دالهای عینی هردو است و مخاطب را به جستجوی مدلولها ترغیب می نماید. به کارگیری شیوههای روایت و در هم پیچیدن آن، ذهنیت مخاطب را به تعامل با شعر خواهد انگیخت و او را از انفعال به در  خواهد آورد و همین مهم است که سطوح شعر را از هم متمایز می سازد. به طور کلی مجموعه "اسبها در خواب شاعران را سواری میدهند" را می توان نسبت به دیگر کتابهای واهه آرمن ضعیف تر دانست اما به هر حال مجموعه ای خواندنی ست.