یادداشتی از مسعود معینی درباره شعر نصرت رحمانی

کوچ واژه ای، از میان کوچه واژه ها

نصرت رحمانی، شاعر محبوب مردم ،شعرش آتش گرفت و خون، کلید واژه مکرر اشعارش شد.

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
کوچ واژه ای، از میان کوچه واژه ها
نوآوران -

مسعود معینی: بعد از کودتا و نابودی نهضت ملی توسط زاهدی دیگر آسمان شعر ایران، تاریک شد و پس از آن بود که مکتب گورستان شعر ایران شکل گرفت . نصرت رحمانی، شاعر محبوب مردم ،شعرش آتش گرفت و خون، کلید واژه مکرر اشعارش شد. مردم دیگر مکدر بودند و شرایط بسیار سیاست زده بود. در آن دوران عدهای از شعرا مفسر اتاقشان بودند و عده ای هم تمامقد در برابر جهان ایستاده بودند. مردم اما بی حوصله از زردِ پاییز دوران نیاز به شعری داشتند که شعر خودشان باشد ، شعری که فقط درباره سیاست و یا -به تعبیر شاملو- فقط درباره اتاق خواب نباشد. در این شرایط نصرت رحمانی فرصت هنرنمایى قلمش را پیدا کرد.

شعر او حد فاصل روشنفکران و مردم را پر میکرد . در واقع او فاصلهای حساس را بر دوشش نگاه داشته بود که بهنظر می رسید در حال گسستن است. متاثر از تفکرات نیما بود و بهشدت علاقه مند به اشعار او، اما هرچه نیما منزوی بود، رحمانی در اجتماع حضور داشت. بعد از فریدون توللی که نوعی رمانتیسم را عرضه کرد رحمانی پرچم را بهدست گرفت و چهارپاره ها را قدرت بخشید و دردمند تر و سیاه تر اجتماع را تصویر کرد ، البته این بدان معنی نیست که او گزارشگر بود، بلکه خود او به واسطه حضور پررنگش در توده شاعرى دردمند و روشنفکری فعال بود. در اشعارش می توان واژه هایی کاملا عامیانه یافت. او دری را برای شعر گشود که باخود دریایی از واژه را به همراه آورد و زبان کوچه را به خدمت شعردرآورد و معتقد بود هر واژه ای می تواند جامه شعر بر تن کند و این خود گواهى بر حضورش در میان توده است.

« سر سماور خاموش قوری سردیست/هنوز رنگ لبت مانده بر لب فنجان/ لحاف تخت ز بوی تن تو بیهوش است/چراغ بادی خاموش خفته در ایوان.»

رحمانی بر خلاف بسیار بر ادبیات مسلط بود و توانایی خاصی در خلق ترکیبات وصفی و اضافی در شعر داشت. ترکیب های خاصی که او استفاده می کرد بسیار نو و تاثیر گذار بودند و او بر فرم کارش دقت نظر خاصی داشت و شعرش فانتزی یا سطحى نبود.

 «آرام در نهفت ضمیر ما/ در انتظار نشسته اند/ تا شهر گم شود/ در دودناک شب. »

«سرخ لبت/ آویزبند هیچ پیامی نیست.»

مضمون اشعار نصرت رحمانی همچون اکسپرسیونیست ها همه شهری هستند و او در واقع نوعی نگاه انتقادی به شرایط حاکم بر زندگی شهری دارد و بدین ترتیب در اثر خود، زندگی را نه آن گونه که در ظاهر هست و نه از دیدگاهی بی طرفانه، بلکه آن گونه که خود تعبیر می کند، به نمایش می گذارد و به همین منظور آگاهانه و به عمد ظاهر خارجی موضوع موردنظر خود را تغییر میدهد و آن را بنا به برداشت خود، تحریف می کند. گواه این ادعا هم مواردى است که در اشعار او آرایه تشخیص بهصورت کاملا برجسته و واضح مضامین تلخ درون ذهن شاعر را به لبه های تیز زندگی شهری نسبت داده است، یعنی به هرآنچه که در پیرامونش دیده جان بخشیده و عواطف و احساسات انسانی را به آنها نسبت داده، شهر پیرامونش را زنده کرده و به حرکت درآورده، اما در عین حال با عینک بدبینی و روحیه آزرده اش صفاتی به اشیا می بخشد که در واقع نقد آن ها هم هست.

« شرم را دیدی شلاق فروخت/ رحم شلاق خرید/ و جنایت به خیانت خندید.»

رحمانی در آن دوره بسیار از عناصر مختلف رومانتیسم سیاه بهره برد و به زبان خودش آنها را ترجمه کرد و برای مردم با زبان مردم سخن گفت. همتاى مونث او نیز فروغ فرخزاد بود که بیراه نیست اگر اشعار این دو را در کنار هم قرار دهیم چرا که مى توان موارد بسیاری را یافت که بتوان با نگاه جامعه شناسانه یک بررسی بسیار خوب انجام داد که از دل آن شرایط روحی حاکم بر مردم را فهمید، زیرا حساسترین قشر جامعه شاعرانی هستند که رویکردی اجتماعی دارند. آنها به واسطه روح لطیفشان آینه ای با بازتابی عمیق اند که بدون واسطه و بسیار روشن روایتگر پیرامونشان و تصویر ساز شرایط دوره خودشان هستند و فرخزاد و رحمانی، از این نظر،  برجستهترین شاعران آن دوره محسوب می شوند. البته باید به این نکته اذعان داشت که رومانتیسم غربی و رومانتیسم ایرانی تفاوت ماهوی دارند و نباید این دورا یکی گرفت چراکه خاستگاه و منشا شکل گیری آنها متفاوت است، اگرچه با اندک تسامح و تساهل می توان تاثیر و بازخورد اجتماعی شاخه تغزلی ایران را مشابه با شاخه تغزلى غربی دانست. پس وقتی که رومانتیسم سیاه را به شعر رحمانی نسبت می دهیم باید توجه کنیم که او از این جریان تاثیر گرفته است، اما به نحوى که در فرم، کاملا ایرانی است و نه غربی، چراکه ماهیت شرقی خودش را حفظ کرده و از لحاظ بین المللی تعریف مشخصی از شعر ایران را شامل است. او خود منتقد شاعرانی بود که با شعر ترجمه سعی بر ایجاد سبک نوین و یا سرودن شعر می کردند: «شعرهای اصیل ایرانی، اگر شرایط مساعدی به وجود بیاید، بالقوه آمادگی آن را دارند که جذب فرهنگ جهانی شوند. اما شعرهایی که تحت تاثیر الیوت، اسپندر، والری، لورکا و . . . سروده میشوند، مطمئنا امکان جهانی شدن نخواهند داشت.»

رحمانی بسیار تنها و در انزوا درگذشت ، به دور از هیاهو و تنش، در شمال ایران، جایی که آن را در شعر خداوند اینگونه وصف میکند : «این طبیعت زیبا و پرشکوه، این بامهای سفالین، این هوای پرکرشمه که هر ساعتی حالتی دارد، آفتابی است و میبارد، گاه نم نم باران به بارشی پیگیر و سرشار از اندوهی گنگ تبدیل میشود» و او با اندوه دردناکی که در سینه داشت آنجا را مناسب می دید.

نصرت رحمانی واژه ای دردناک بود که با شعر دروازهای میان واژههای درون سینه مردم ایجاد کرد و در نهایت کوچ غریبانهای داشت و به قول خودش: «از پشت جام های ارسی نگاه کنید گل یخ ما غرق شکوفه است. هنگامی که بار دیگر این درخت گل کند، آیا در زیر مهتاب، ما باز هم همدیگر را ملاقات خواهیم کرد؟»