دو شعر از شیرین خسروی

نصیحتم کن پدر، خاک بی حاصل

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
شیرین خسروی
نوآوران -


1.


نصیحتم کن پدر!
با همان کلمات شاعرانه
خیلی وقت است 
که گم شده گوشواره ام
باید به دریا می رفتی
و از دهان صدف ها
کلمه ای برایم صید می کردی!

بلند شو پدر!
شرابی بنوش!
خیلی وقت است 
که گرمت نکرده لبخندی
و رویایت را چون بطری خالی
به صخره کوبیده ای!
راه طولانی است
و قدم های تو کوتاه
پرنده در لانه اش خواب است.

بلند شو پدر!
بالت را بپوش!
و چنان راهی شو
تا دوباره مرا به دنیا بیاوری

2.


بزرگ بود برای جهان
و کوچک برای دستانم
می لغزید
و یک حرف را مدام
در تنگ کوچکی 
جابه جا می کرد

بزرگ بود 
وقتی که از جهان 
بیرون می جهید
و خاک
خاک بی حاصل
برای جای خالی او
فکری نکرده بود.