ترانه ای از نازنین بهار زاده

از اصل خودش خبر نداره

  1. ۳ ماه،۴ هفته قبل
  2. ۰
نازنین بهار زاده
نوآوران -

یه دستش توی جیب پالتو پشمی

با چه ژستی سیگارو در میاره

یه عینک مدل صادق هدایت

سبیل داگلاسیو ته ریش میذاره

شبا تا صبح تو نت بیدار باشه

تمام عصر تو کافی شاپا جاشه

فقط اسپرسو کُن پانا مینوشه

همون مردی که میخواد خاص باشه

گیتارِ برقیو باس و ترومپت

رو هر سازش یه بند انگشت خاکه

هنوز شکلِ نت فا رو بلد نیست

به فکرِ تشکیلِ یه بندِ راکه

دچار خود بزرگ بینیه انگار

تو هر بحثی میخواد صاحب نظرشه

واسه تایید و تکذیب یه موضوع

میتونه از خدا هم بی خبرشه

سه،چار سطر از کتاب مارکس خونده

تو ویترین اسمی از گارسیا دیده

نمیدونه میشه واسه وطن مرد

فقط عکس از چه گوارا خریده

تو فرهنگش گِرَس یعنی رهایی

توهم با مواد یه جور کلاسه

میگه سخته براش سازش با هرکس

اخه بدجوری فکر کرده که خاصه

شده همون کلاغی که با تقلید

میخواد خودش رو جای کبک بزاره

انقد سعی کرده مثل اینو اون شه

که از اصل خودش خبر نداره