ترانه ای از علی کمارجی

گلوله، گل، خنجر

  1. ۴ ماه قبل
  2. ۰
علی کمارجی
نوآوران -

روحِ تاریکِ من پُر از زخمه

زخم هایی به عمقِ تنهایی

سالها ضربه خوردم از مردم

از یه مشت آدمِ مقوایی

دوست! دشمن! تنیده تو دلِ هم

سایه ها! سایه های بازیگر

مرگ، هر لحظه با یه نقش نو:

عشق! دختر! گلوله! گل! خنجر!

 

مُردم و باز زندگی کردم

با یه روحِ سیاهِ خشکیده

بعدِ تو دیگه رستگاری نیس

شب، تمومِ تنمِ رو بلعیده

بالِ پروازمو گرفتی تا

بعد تو پرت شم، زیرِ رادیکال

نیستی و از پرندگی میگن

شونه های فرشته ی تک بال

 

اعتمادم به تو سقوطم بود

از یه رویای سبز، روی خاک

به کدوم فاجعه بپیوندم

توی این روزهای وحشتناک؟

راه های نجاتِ من بستن

دیگه پایان قصه مبهم نیس

با یه لشکر، سکوت، جنگیدم

بیش از این در توانِ قلبم نیس