بهرام اردبیلی؛دگر اندیش اسطوره ها

  1. ۴ ماه قبل
  2. ۰
بهرام اردبیلی؛دگر اندیش اسطوره ها
نوآوران -

بهرام اردبیلی شاعر آوانگارد دهه چهل، در طول شاعری خود، اشعار محدودی در نشریات به چاپ رسانده که در کتاب «رهگذری در خواب پروانهها»  به کوشش میثم ریاحی گردآوری شده است. شعر آوانگارد، واپس زنی الگوهای تثبیت شده در نظام شعری ست و داعیه نگرش نوین را دارد اما ابتدا می باید نمود این نگرش نوین را مشخص کنیم. در جریان واپس زنی و رویکرد بدیع به امر شعری در سه دهه اخیر، چیزی به عنوان بازاندیشی از قلم افتاده است. بدین معنی که نوگرایی در مضامین، با لگدمال مضامین پیشین صورت پذیرفته و احیا یک ایده در کارکرد و بیانی جدید، کمتر دیده شده است؛ و بهرام اردبیلی در «شبانه قیس به بازخوانی لیلی» و همچنین در «سیاوش در تخت جمشید» به احیا مضامین پیشین در ساخت جدید پرداخته است. اردبیلی از شاعران آوانگارد دهه چهل و پنجاه در جریان شعر دیگر حضور داشت و بیانیه شعر حجم را نیز امضا کرد اما عملا به هردو جریان بی اعتنا بود و رسم آوانگاردیت خود را پیش گرفت.شعر اردبیلی پویاست چراکه ابژه های او در حال حرکت و انجامِ فعل اند و هرکدام نقشی مهم را در دراماتیزه سازی ایفا می کنند و صرفا خلق یک وضعیت گذرای شاعرانه را برعهده ندارند بلکه بر پیکره اندام وار یک شعر نیز تاثیرگذاری دراماتیک دارند. به عنوان مثال شعر «فصل دوازدهم (پاییز)» را می توانیم به سه جمله دسته بندی کنیم : «آن زمان که/اسفنج خونین ماه/بالا می آید/من بر قشر سرد ستاره ای/خاموش می روم/نگاه می کنم:/عادل ترین سردار تاریخ/از ویرانه ها باز می گردد».در هر جمله یک اتفاق در حال وقوع است و هیچکدام ایستا نیستند. جمله اول، وضعیت را ترسیم می کند و بارِ اعلام خطر را ترکیب «اسفنج خونین» حمل می کند. گفته شد که سطرهای اردبیلی علاوه بر کارکرد تماتیک، در اندام وارگی شعر نیز سهم دارند و نقشی تک بعدی و جداگانه را ایفا نمی کنند. استفاده از ساختار افقی برای ایجاد تصویر زیبا، اگر در پیکره عمودی شعر دنبال گرفته نشود به ابتذال و یک زیبایی گذرا و سطحی بدل خواهد گشت. حال در این شعر استفاده از واژه «ویرانه ها» در سطر آخر، استفاده از تصویر اسفنج خونین ماه را توجیه می کند ومانع بیرون زدگی ایماژ از پیکره شعر می گردد. باید در نظر داشته باشیم که در اشعار کوتاه، نجات سطرها از ابتذال نیز ظریف تر خواهد بود و در این شعر اردبیلی نیز استفاده از همین واژه برای این مهم کارساز بوده است. در همین شعر نکته ای که به چشم می خورد تبعیت نکردن جمله ها از یک الگوی علّی معلولی ست، یعنی جمله اول، دلیلِ وقوع جمله دوم نیست و همینطور جمله دوم نسبت به سوم. حوادث خارج از روایت یا بیرون از متنیت، قابل حدس زدن نیستند و دال ها همواره می باید با تاویل مخاطب تکمیل شوند. و یا حتی اگر شعری ظاهرا ازین الگو بهره می برد، فاصله میان وضعیت اول و دوم زیاد است که باز هم جاهای خالی برای مخاطب می گذارد؛ هنر اردبیلی در نگفتن است : « آواز سبز دستت/بهار را بیدار کر ده است/تا من در ابدیت زنبق ها/از چشم های تاریکت/عبور کنم». پویایی تصاویر اردبیلی، به تربیت ذهن مخاطب می انجامد. مخاطب همواره در کشف رابطه های اجزا شعر می باید دست به خلق بزند و از نشانگان متن، استفاده حداکثری کند. واژگان اندک هر شعر با هدفمندی انتخاب شده اند و در وضعیت ناهنجار قرار گرفته اند. این ناهنجاری زیباشناسانه کلمه، آشنایی زدایی از امر شعری ست و هنجارها را به سخره می گیرد و به سمت شعر آوانگارد می تازد. در این میان اشعاری از اردبیلی با مضامینی برگرفته از اسطوره های کهن به چشم می خورد : «سیاوش خود آتش است/بر یال اهورا/بر نوک تاج می نشیند و/در گردنه می سوزد» اردبیلی در این دست از اشعار خود . با اینکه نشانی از پست مدرنیسم به چشم نمی خورد، اما به احیای روابط اسطوره های کهن اندیشیده و کاراکترهای اسطوره ای را در وضعیت جدید به چالش کشیده است و پتانسیل آنان را سنجیده است.اهمیت خوانش بهرام اردبیلی برای شاعر آوانگارد امروز، در همین بازاندیشی مضامین کهن است که با ژست های آوانگارد تضاد دارد. به طور کلی شعر پویای اردبیلی اگر در دهه نود نیز نوشته می شدند، باز هم قابلیت جریانی دگراندیش در شعر معاصر را داشتند.