نگاهی به کتاب فانوس دریایی اثر ویرجینیا وولف

سه برش با نثری شاعرانه

«به سوی فانوس دریایی» اثر «ویرجینیا وولف» (1882 - 1941، نویسنده و منتقد و از پیشگامان مدرنیسم درانگلیس) است، که به محض انتشار، به خاطر بدعتها سبکی و نگارشی وولف، مورد توجه منتقدان بسیاری قرار گرفت.

  1. ۳ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
سه برش با نثری شاعرانه
نوآوران -

در این رمان ویرجینیا وولف از سبک رئالیسم مرسوم قرن نوزدهم فاصله گرفته و دوشادوش نویسندگانی «چون جیمز جویس» و «ویلیام فاکنر»، از شیوهی روایت ذهنی (یا جریان سیّال ذهن) بهره میگیرد، تا مخاطب را به تعمق نسبت به برداشتهای فردی از رویدادهای سادهی روزمره وادارد. به این ترتیب در رمان واقعیاتی بازگو میشود که انتقالشان صرفا با شرح مکالمات و وقایع ممکن نبود. به علاوه آنچه نگارش وولف را از آثار همسبک دیگران متفاوت میکند، کوشش او برای ترسیم تاثیر جنسیت روی واکنش افراد نسبت به وقایع است. وولف در این رمان نشان میدهد که گرچه هر واقعه میتواند به زن و مرد به شکلی متفاوت و گاه متضاد الهام‌‌بخش شود، در نهایت مادامی که الهام به شکلی از هنر تبدیل شود از دستهبندیهای جنسیتی مبراست و فراتر میرود.

 در «به سوی فانوس دریایی» وولف با زبانی شاعرانه طی سه برش زمانی، مناسبات خانوادهگی و اجتماعی افراد را در انگلستان دورهی ویکتوریا ترسیم میکند. رمان به سه بخش تقسیم میشود. داستان کلی رمان، بهرغم پیچیدگی‌‌های روایی و موضوعی، بسیار بی‌‌تکلف و ساده است: خانواده رمزی وبه همراه تعدادی مهمان (از جمله لیلی بریسکو) یک روز را در ویلای تابستانیشان سپری میکنند (بخش «پنجره»)، و پس از گذر 10 سال (بخش «زمان میگذرد») به آن ویلا باز میگردند (بخش «فانوس دریایی»).

بخش «پنجره» که عمدهی حجم کتاب را در بر میگیرد، دریچهایست رو به ذهنیات خانوادهی رمزی و مهمانهایشان در طول چند ساعت. در این بخش روابط و ذهنیات شخصیتها از دیدگاه هر یک از حضار ترسیم میشود. به این ترتیب، مخاطب به شناخت عمیقی نسبت به هر شخصیت دست مییابد. مثلا آقای رمزی  که استاد فلسفه و متافیزیکدانی بلند مرتبه است، به این واقعیّت تلخ رسیده است که علیرغم هوش و تجربهی فراوان در مسیر فلسفه دستاورد کلانی نخواهد داشت. او هرچند به چشم بسیاری جذّاب میآید، در چشم هشت فرزندش مردی عبوس و ترشروست. اما همسرش خانم رمزی، میداند که زیر نقاب بی‌‌عاطفه و متکبر آقای رمزی، روحی حساس و شکننده پنهان است. خانم رمزی، زنی زیبا و با محّبت است که همیشه سعی در تدارک و فراهم کردم خاطرانگیزترین لحظات برای مهمانهایش دارد. او که نمونهی بارز یک «زن سنتی‌‌«ست، نه تنها در نهایت شکیبایی بدخلقی‌‌های شوهرش را تحمل میکند، بلکه از مهمانهای مرد با عزت و احترامی مضائف پذیرایی میکند، چون معتقد است مردها نیاز به توجه و محّبت بیشتری دارند.

در این رمان وولف آقای رمزی را مظهر«مرد محض» و خانم رمزی را مظهر« زن محض» قرار میدهد و سعی در ترسیم تفاوتهای این دو قطب و کاستیهای هر یک به تنهایی دارد. به عنوان مثال قوهی تخیل خانم رمزی به او اجازه میدهد به راحتی خود را در موقعیتها و جایگاه افراد متفاوت تصور کند. حال آنکه آقای رمزی کاملا خطی فکر میکند، و همین موضوع او را از پیشرفت بازداشته است. شخصیت سومی که قطبیت میان دو جنسیت را در رمان پررنگ میکند لیلی بریسکو، یکی از مهمانهای خانوادهی رمزیست. او که به عقیدهی اکثر منتقدین میتواند بازتابی از شخصیت خود وولف باشد، هنرمندی انقلابیست که سعی دارد خود را از بند این ساختار دو قطبی جنسیتی جامعه برهاند. او که در بخش سوم رمان نقشی محوری پیدا میکند، ده سال بعد از نخستین سفرش به ویلای خانوادهی رمزی، با تکمیل نقاشی خود (که در سفر پیش آغازش کرده است) نیروی منطق و تخیل را با هم آشتی میدهد.

جدا از تفاوتهای جنسیتی، رمان به مسائلی چون  اندوه از دست دادهگی، سایهی خاطرات گذشته بر تجربهی حال، تاثیر تخیل بر واقعیّت فردی، و تاثیر سکسوالیته برخلاقیت فردی میپردازد. همچنین رمان از به روزترین اندیشههای سیاسی، اجتماعی و فردی زمانهی وولف درباره جنگ جهانی اول، مکتب فلسفی تجربهگرا (امپریسیسم)، و روانشناسی فروید بهره میگیرد. وولف با تلفیق تغزل و روایت مونولوگهایی پویا و سرشار از تصویر و نماد آفریده است، که در لایههای پردازش شخصیتها منطق کلی داستان را پیش میبرد.

تصویر فانوس دریائی به وحدت و در عین حال یکتایی درک افراد اشاره دارد. اینکه شخصیتهای رمان اغلب جفت به جفت (آقا و خانوم رمزی، پاول و مینتا، آقای بنکس و لیلی و ...) همه به سمت دریا کشیده میشوند میتواند سمبلی از وحدت هدف ونزدیکی آمال آنها باشد. اما همین دریا همزمان مظهر تنهایی هر یک از آنهاست. کما اینکه آقای رمزی اذعان میدارد: «ما همه تباه شدهایم، هر یک در تنهایی خویش».

ساختار کلی رمان روی تفاوت گذر زمان درونی (ذهنی) و بیرونی تاکید دارد. بخش یک که به افکار درونی میپردازد، بیشترین حجم کتاب را در بر میگیرد. حال آنکه بخش «زمان میگذرد» وقایع ده سال را در بیست صفحه، و بخش آخر وقایع چند ساعت را در 7 صفحه توصیف میکند. 

به این ترتیب وولف ثابت میکند که حقیقتهای زندگی لزوما به کنشهای رفتاری و گفتاری محدود نمیشود. بلکه هر تجربهی فردی پیچیدگی‌‌های منحصر به فردی درون ادراک اشخاص ایجاد میکند که با پیوند یک به یکشان واقعیّت فردی وی را شکل میدهد.
در نهایت اما بر هنرمند است (آقای کارمایکلِ شاعر و لیلی بریسکیِ نقاش) تا مرد را با زن، احساس را با منطق و ذهنیات خصوصی را با نمود خارجیشان در رفتار و گفتار  پیوند بزند. باری که لیلی با تکمیل نقاشی خود و وولف با به تحریر در آوردن این شاهکار ادبی به درستی بر دوش کشیدهاند.