نگاهی به مرگ ضیاءالدین جاوید طراح و نقاش برجسته ایران در گفت وگو با « آیدا سرکیس یان » و « ماهان جاوید »

طراح قصه ی ننه دریا درگذشت

قصه تنهایی هنرمندان مولف ما قصه ای نیست که ما درباره اش چیزی ندانیم و درباره اش حرفی نزده باشیم

  1. ۳ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
طراح قصه ی ننه دریا درگذشت
نوآوران -

.  مرگ «علیرضا اسپهبد» تا«ژازه تباتبایی» و تنهای عجیبی که در نوع مرگ «آقا قاسم هاشمی نژاد»، «بهمن فرزانه» و «پرویز اسلامپور» و دیگرانی که از قلم افتادند وجود داشت که قامت وجدان ما که نه حتی بشریت می لرزد. بارها نوشته ام که ما برای هنرمندان بزرگ و مهجور خودمان چه میکنیم و چقدر برای آنها قابی از شرافت خودمان به دیوار زده ایم. همیشه باب بر این است که در مرگ بزرگان هنر خودمان به اندازه تمام سالیان تنهایی که داشتند بزرگی به خرج دهیم و این بزرگی نه به کار رخوت آنها میخورد و نه به اندازه «قابیل» روایت تاریخی مرده شویخانه را برایمان رتوش میکند. حالا رسیدهایم به مرگ «ضیاالدین جاوید» نقاش و طراح برجسته ای که همیشه در تنهایی خودش طراحی کرد اما وقتی طرحهایش را «احمد شاملو» میبیند نمیتواند برای او احترامی ویژه قائل نباشد درست مثل «علیرضا اسپهبد» که در زیر بال و پر شاملو کمی جان گرفت و شناخته شد. ضیا جاوید را اولین بار ده سال پیش در دفتر انتشارات مازیار دیدم همانجا که به همراه «پروفسور جمشید لطفی» و«مهرداد کاظم زاده» و «سیاووش شاملو» و یکی، دو نفر دیگر دور هم جمع شده بودیم  تا درباره جریان کتاب کوچه صحبت کنیم که در آن زمان به خاطر شیطنتهای سیاووش شاملو کارش به گره خوردن رسیده بود. مردی آرام که همه آرامشش در الفبای چشمانش پیدا بود، آرام نشسته بود و حرفهای دیگران را گوش میکرد، هرگز فراموش نمیکنم که به یکباره برای سیاووش شاملو اخم کرد و گفت: «چه از جان آیدا میخواهید؟ بگذارید کارش را بکند! احمد خودش میدانست کار را باید به چه کسی محول کند! مگر میشود ادعای دوست داشتن شاملو  را داشته باشید و با آیدا به نزاع ناجوانمردانه برخیزید؟» همین حرفها از سوی مردی در جایگاه ضیا جاوید کافی بود که سکوت همه را فرا بگیرد و سیاووش به او گفت: « عمو جان شما رفتید در منزل آیدا چای خوردید و اسیر رفتار متناقض مثلا مهربان او شدهاید» و ضیا جاوید بلافاصله با ناراحتی کتش را برداشت و جلسه را ترک کرد. از همان زمان شیفته ضیا جاوید بودم و گاهی به منزلش در نیاوران تلفن میزدم و گپ میزدیم. او همیشه یک روایتی از شاملو داشت که برای من تازه بود. یکبار از او پرسیدم: «شاملو آن شعر زیبای یله بر نازکای چمن را چه شد که برای شما نوشت؟» گفت: «شاملو اهل هیچ تقدیمی نبود من فقط می دانم که شعرهایی که برای آیدا جان نوشته را واقعا برای او نوشته و تقدیمش کرده شعر یله را هم نوشته بود و چون می خواست لطفی به من داشته باشد برداشت و اولش نوشت به ضیاالدین جاوید!! و اینطور نبود که برای من نوشته باشد مگر بیکار بود!!!»

ضیا جاوید حالا درگذشته است مردی که فصل اصلی عشق و محبت و بوم بود حالا روزنامه شاید فقط یک خبر کوتاه درباره مردی بروند که بخش مهمی از تاریخ طراحی جلد کتابهای مهم شعر معاصر را به عهده داشت. باید همیشه برند باشی تا مرگت برای دیگران اهمیت داشته باشد اما من دوست دارم مثل ضیا جاوید باشم و مثل او کار کنم و مثل او بمیرم.

 آیدا:احمد جان ضیا جاوید را دوست داشت

 به آیدا سرکیسیان عزیز همسر احمد شاملو زنگ زدم او بسیار متاثر بود و گفت: «برای جاوید هر کاری که از دستتان بر میآید انجام دهید ما مرد بزرگی را از دست دادیم» از آیدا درباره کتابهایی که ضیا جاوید برای شاملو طرح زده بود پرسیدم که او به نو آوران گفت:«اولین کار که عمو جاوید برای احمد طراحی کرد همان کتاب « حافظ به روایت شاملو» بود و البته این شروع کار بد و چون احمد از کار جاوید لذت برده بود کارهای دیگری را هم به او سپرد مثل کتابهای: مرثیههای خاک، دشنه در دیس، ققنوس در باران و کتابهای کودکان مثل کودکانهها، خروسزری پیرهن پری،ملکه سایهها، قصه ننه دریا و هفت کلاغون و دیگر کارهایی که او برای شاملو طراحی کرد. ضیا جاوید همچنین مامور مرمت خانههای قدیمی و ساختمانهای تاریخی هم بود. شاملوجان آنقد عمو جاوید را دست داشت که شعر یله بر نازکای چمن را تقدیم ضیا جاوید کرد و برایش مهم بود که ضیا جاوید مثل یک دوست و برادر کنارش بود و دوستش داشت من خیلی ناراحتم که یکی از دوستان نزدیک احمد جان را از دست دادیم و این برای من خیلی ناراحت کننده است که شاهد این وداع ها هستم و کاری از دستم بر نمیآید او یک انسان پاکنهاد بود با فرزندانی مثال زدنی و او آنقدر احمد جان را دوست داشت که من نمیتوانم اینجا بیانش کنم امیدوارم روحش شاد باشد» به آیدای عزیز گفتم که او چقدر در مقابل بیحرمتیهای برخیها نسبت به او می ایستاد و همیشه دوست داشت که آیدا در آرامش کارهای عقب مانده  خودش و شاملو را پیش ببرد و آیدا بیشتر متاثر شد و به ما گفت: « برای من هم ضیا جاوید عزیز بود و هم فرزندان احمد جان و من همیشه دوستشان دارم من سالهای سال به همراه احمد بچههایش را تیمار کردهام و عاطفه به آنها دارم  و من امیدوارم همه خوب باشند و به هم محبت کنیم و سیروس جان هم شروع کند به کار کردن و من همیشه دوستش دارم»

 ماهان جاوید: بازهم خطای پزشکی گریبانمان را گرفت

آیدا را دوباره تنها گذاشتیم تا در تنهایی خودش بازهم برای شاملو کار کند و به سراغ ماهان جاوید فرزند ضیا الدین جاوید رفتیم تا کمی درباره ی عموجاوید نقاش که در سکوت خبری از میان ما رفت حرف بزنیم. ماهان جاوید شاید شرایط خوبی نداشت برای گپ زدن اما دقایقی کوتاه وقتش را به ما داد و گفت: « ما یکشنبه از مقابل بیمارستان او را به خانه میآوریم تا برای آخرین بار وداع داشتهباشیم و از آنجا بسوی قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییعش خواهیم کرد و امیدوارم شاگردان و دانشجویان و دوستان هنری پدرم در کنار او برای آخرین بار باشند تشییع راس ساعت 9 صبح از نیاوران کوچه قنات شمالی کوچه آدینه پلاک هفت برگزار می شود»

درباره آخرین کارهای ضیاالدین جاوید از ماهان جاوید پرسیدیم که گفت: « پرترههایی از چهره نصرت رحمانی زده بود که به پایان رسید و با توجه به اینکه بازنشسته شده بود اما بازهم به دانشگاه میرفت و تدریس میکرد و دوست داشت در میان شاگردانش باشد»

درباره نوع مرگ ضیا جاوید ماهان به «نوآوران» گفت: « ایشان یک عمل مری انجام داد که عمل خوبی بود اما در بیمارستان به خاطر اشتباه پزشکهایپوکسی صورت نگرفت و او دچار کمبود اکسیژن شد و شش ماه در
«آی سی یو» با مرگ دست و پنجه نرم کرد که ما در حال پیگیری ماجرا هستیم»

ضیا جاوید با تمام خوبیهایی که داشت از میان ما رفت و ما در غم از دست دادن یکی از بزرگان نقاشی ایران که در سکوت خبری زندگی میکرد نشستیم. روزنامه «نوآوران» این ضایعه را به جامعه ی نقاشی ایران، آیدا سرکیس یان و خانواده ی ضیا الدین جاوید تسلیت میگوید.