دو شعر از صبا کاظمیان

چند روز مانده رفیق؟

  1. ۳ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
صبا کاظمیان
نوآوران -

1

از مرگ

با یک تیر

می توان خلاص شد

اما امید

زندانیِ ابدی ست

که هر صبح

در سینه ام بیدار می شود

و می پرسد:

تا ابد

چند روز مانده رفیق؟

2

پرده ها را کشیده ام

اما

شب به خانه درز کرده است

تکه های یک چراغ شکسته

نه!

ستاره ها به پایم فرو می روند

رد خون را بگیر

از همین شعر می رسی به خیابان

به میدان

به ساعت

که عقربه هایش دقیق لنگ می زنند

می رسی به پای پدر

که گوشتش

راه را برای گلوله باز کرد

استخوانش بست

و پوستش

جای زخم را فراموش کرده است

مثل نام قبلی میدان

نام قبلی شهر...

رد خون را بگیر

می رسی به پای پدر

که از گلوله های مانده در تنش فرار میکند