یادداشتی از حمید عرفان

آلترناتیوهای قهقرا

  1. ۳ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
حمید عرفان
نوآوران -

حمید عرفان :از شرکت نشری زنگ زدند ، برای عکس گرفتن از من گفتم نیازی نیست من عکس دارم و تقدیم می کنم . با " حامد " حرف زدند مرا ببرد آنجا .فردایش زنگ زدند به خود من که فقط صحبت عکس نیست ، لباس اضافه هم بیاورید ، فیلمبرداری هم هست ، کتابت را بیاور ، شعر خوانی هم هست . ابتدا گفتم با همان لباس معمولی می آیم و شعر می خوانم ، اما بعد با " حامد " رفتیم و قرص های ساعت 6 ام را هم فراموش کردم . کسی مرا در حیاط آنجا به حرف گرفت که اصلن او را نمی شناختم ، اما کم کم در حرف ها و عکس گرفتن ها ی عکاس گرامی او را شناختم . او نیز از آلترناتیوهای قهقرا بود . چرا ؟ ! با اینکه سن و سالش قد نمی داد ، اما در دهه ی 40 و نحله ها غرق شده بود. با بی اطلاعی و کم اطلاعی گویا او هم از دعوت شدگان بود و دوست عزیز همشهری من نیز آمده بود و این یادداشت اصلن برای او نیست ، برای آن ناشناس است ." حامد " چند کتاب شعر مرا آورده بود تا به دوستان تقدیم کنم . نوبت آن آقا که رسید ، گفتم : چه بنویسم ، شاعر ؟ ! گفت : بله ، بنویس ! اما فقط شاعر نیستم . نویسنده ، روانشناس ، مترجم ، فیلسوف ، منتقد و روزنامه نگار هم هستم . گفتم : واو و ... بگذارم . ... یاد اهل فلسفه خودمان افتادم که شرم داشتند به آنها بگویند فیلسوف با آن که اهل فلسفه بودند . به من گفت که من باید حجمی می شدم . به حامد گفت به جای زبان آلمانی باید زبان دیگری می آموخت . دست آخر هم گفت که " بیژن الهی " تحت تاثیر شعرهای او بوده است . گفتم : چگونه ! ؟ و چطور ؟ ! گفت : باید از " داریوش کیارس " بپرسی و او را ببینی ! او می داند . او مراد و همه کاره ی من است .دلم برای او می سوزد . نه حال خوشی داشت و نه در زمان خود بود و برای زمان خود . اکنون در انتظار به سر می برم در جایی دعوت شوم و آلترناتیو قهقرا ی بعدی روبه رویم سبز شود . وقتی با او مخالفت کردیم ، او گفت چون او را _ داریوش کیارس _ قبول ندارید ، شما را من قبول ندارم . بعد از این همه عکس گرفتن ها از من و او خیلی ناراحت شدم اما بعد از کمی فکر کردن به خود گفتم : حالا که در هر کوچه و خیابان در معرض فیلم گرفتن و عکس گرفتن هستیم ، چه بهتر با آلترناتیوهای قهقرا هم عکس تاریخی بگیریم . اگر برای ما آب و چاه نمی شود ، برای آنها که نان می شود.