شعری از ساناز داود زاده فر

زندگی

  1. ۳ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
ساناز داود زاده فر
نوآوران -

از زمانِ تولدم

صداىِ کلاغ مى آمد

نور کم و زیاد مى شد

باد،بوىِ موشِ مرده مى داد

و آستین هاىِ مرگ بالا بود

پاشنه کفش هایش خوابیده

زنجیر دورِ انگشت مى چرخاند

در جرثقیلى زنگ زده ، اسقاطى

با بومِ برافراشته

طنابِ آویزان

انتظار مى کشید

چون روباهى

خیره به پوست دوخته شده اش

بر شانه هاىِ زنى

من

بى دغدغه تمشک مى چیدم

و از قرمزى دورِ دهانم

توت فرنگى هاىِ زندگى مى ریخت.