دو شعر از مریم نقیب

پل و پنجره

  1. ۳ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
مریم نقیب
نوآوران -

1

ببین چطور دور از چشمت

گرگ و میش با هم سر سفره نشسته اند

تا وقتی آسمان زمین میخورد

دستشان توی یک کاسه باشد

کار سپیده دم با خروسهای بی محل

به کجا رسیده

که سرفه های جاروی رفتگر

خورشید را از خواب میپراند

تو که نباشی

بگذار راه ها به چاه بیافتند

و جاده سر نرسیدنش را

به بن بست هر بیراهه ای بکوبد

بگذار عقربه ها در عمیق ترین خوابهایشان

زمان را دور بزنند

من به تو ختم نمیشوم

با پل هایی که

ترجیح میدهند

دیوار باشند


2

از هر پنجره ای نگاه میکنم

خودم را همانجا میبینم

آنجا که راه های راست را

به بن بیت اسرار مگو

 پیوند میزنند

تا من از ضلع سوم

به عدد خورشید برسم

اگر طلوع تو این مثلث را به آتش بکشد

تبخیر میشوم

و آنقدر روی پنجره ها می بارم

تا آینه ها متولد شوند

آینه ها تو را

به پنجره من نشان خواهند داد