دو شعر از شهرام پور رستم

دموکرات و زورنا بالابان

  1. ۳ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
شهرام پور رستم
نوآوران -
  

1.

بچه که بودم

عمو مختار می‌آمد

برای خر ِ پدربزرگ

                       پالان می دوخت

شیشه‌های شکسته را می‌انداخت

دودکش می‌ساخت

قوری‌های شکسته را بند می‌زد

به مادربزرگ آمپول می‌زد

و ما بچه‌ها را ختنه می‌کرد

هنوز که هنوز است

من از عمومختار می‌ترسم

پدر از خودمختاری!

  

2.

  

من دزد بودم

تو دزد بودی

او دزد بود

ما دزد بودیم

شما دزد بودید

ایشان...

دزدی را آن‌قدر صرف کردیم

حقیقت را هیچ‌کس نفهمید

به جز زوزه‌های دزدگیر ِ

                              پراید مش صفر!