دو شعر از اکبر اکسیر

نوه ی مجازی و چراغ علی

  1. ۳ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
اکبر اکسیر
نوآوران -
  

1.

حدیث هر وقت می‌رسید

خانه زیر و رو می‌شد

کفش و لباس ملیحه را می‌پوشید

سوار من می‌شد

با عموایثارش کشتی می‌گرفت...

دی‌شب که آمد

نه حرف زد

نه خندید

نه شلوغ کرد

از عرفان پرسیدم:

حدیث تب دارد؟

گفت: نه، تبلت دارد.

2.

  

روزها روزنامه و کتاب می‌خواند

شب‌ها بی‌بی‌سی می‌بیند

هیچ‌کس را قبول نمی‌کند

در بیرون مدافع حقوق زنان است

در خانه زن‌اش را کتک می‌زند

آدم عجیب‌غریبی است

با شیر دریایی عکس یادگاری گرفته

زیرش نوشته:

سمت چپ، نیچه!