نگاهی به ماجرای جلال و صمد بهرنگی در چهل و هشتمین سالمرگ بهرنگی

جلال آل احمد خودش را به مرگ صمد آویزان کرد

  1. ۳ ماه قبل
  2. ۰
مهدی وزیربانی
نوآوران -

بی تردید جلال آل احمد خود عقب مانده ترین روشنفکر ادبیات ماست و به قول خشایار دیهیمی جار و جنجالهایی که همواره بدنبال گرفتن ماهی از آب گل آلودش داشت نشان داد به همان اندازه که در رمان نوشتن ضعیف است در نگاه آوانگارد و درک چیستی جامعه هم در جا می زند و خودش در هر دوره ای وبال جریان که روی موج بود قرار داد. او در کافه ها با دست و پا کردن به اصطلاح عوام «نوچه» سعی داشت فرمی در جایگاه خودش ایجاد کند که حتا در این باره هم موفق نبود و درست زمانی که کسی جرات نداشت به جلال بگوید بالای چشمت ابروست احمد شاملو در مقابل کافه فیروز سیلی به صورتش می زند و او را با الفاظی تحقیر آمیز خطاب می کند. اینکه جلال با پشتوانه ی آدمهایش در مجله ی «فردوسی» که آن زمان منتشر می شد سعی کرد خودش را در جریان ادبی حفظ کند یک حقیقت مکشوف و مشخص در تاریخ ادبیات سیاسی ماست درست همان وقتها بود که دکتر علی شریعتی در حسینیه ی ارشاد سخنرانی می کند و کتاب «غربزدگی» را مورد انتقاد قرار می دهد و فردای آن روز مجله ی فردوسی و هواداران جلال به شخصیت دکتر علی شریعتی توهین می کنند و به گفته ی «سوسن شریعتی» از انتشار پاسخ دکتر علی شریعتی امتناع می کنند. جلال با چرخش به سمت روحانیت بود که به این خط فکری می رسد که هر مرگی را به نام ساواک ختم کند و این همان رویه ای است که ما در ساختار تند روهای امروزی شاهدیم. «صمد بهرنگی» که برای من بسیار عزیز و بزرگ است هرگز بدست ساواک کشته نشد و جلال آل احمد سعی کرد با نفس های بریده شده ی صمد برای خودش بالا پوش بسازد و اینکه مرگ صمد بدست ساواک اتفاق افتاد را علم کرد، تنها کسی که معلوم شده است در زمان مرگ یا نزدیک به آن زمان، همراه بهرنگی بوده است شخصی به نام «حمزه فراهتی» است که بهرنگی همراه او به سفری که از آن بازنگشت رفته بود. «اسد بهرنگی برادر» صمد که گفته است فراهتی را دو ماه بعد در خانه «بهروز دولت‌آبادی» دیده است، از قول او گفته است: «من این‌طرف بودم و صمد آن‌طرف‌تر. یک‌دفعه دیدم کمک می‌خواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنم.»

«سیروس طاهباز» دراین‌باره می‌نویسد: «بهرنگی خواسته بود تنی به آب بزند و چون شنا بلد نبود، غرق شده بود. جلال آل‌احمد مرگ بهرنگی را مشکوک تلقی کرد اما حرف بهروز دولت‌آبادی برایم حجت بود که مرگ او را طبیعی گفت و در اثر شنا بلد نبودن.» اسد بهرنگی شنا بلد نبودن صمد را تأیید می‌کند ولی درباره نظر طاهباز و دیگران می‌گوید «همه از دهان بهروز دولت‌آبادی حرف زده‌اند نه این‌که واقعا تحقیقی صورت گرفته باشد تابه‌حال برخوردی تحقیقی دربارهٔ مرگ صمد نشده است.»

طرفداران به قتل رسیدن صمد ادعا می‌کنند که در ماه شهریور رود ارس کم‌آب است و درنتیجه احتمال غرق شدن سهوی وی را کم می‌دانند. اسد بهرنگی کم‌آب بودن محل غرق شدن صمد را تأیید می‌کند و دراین‌باره می‌گوید «البته بعضی جاها ممکن است پر آب شود. هیچ‌کس نمی‌آید در محلی که جریان آب تند است آب‌تنی یا شنا کند، چه برسد به صمد که شنا هم بلد نبود.» بااین‌وجود تأکید می‌کند: «البته هیچ‌کس ادعا نمی‌کند که فراهتی مأمور ساواک بود یا مأمور کشتن صمد.»

جزئیات متناقض دیگری نیز درباره مرگ بهرنگی روایت شده است. ازجمله اسد بهرنگی که گفته است: «جسد صورت و بدنش سالم بود. دو سه تا جای زخم، طرف ران و ساقش بود، چیزی شبیه فرورفتگی. رئیس پاسگاه در صورت‌جلسه‌اش، به‌جای زخم‌ها اشاره کرد. بعدها البته توی پاسگاه دیگری، این صورت‌جلسه عوض شد. »اسد بهرنگی به همین تناقضات به شکل دیگری اشاره کرده است، ازجمله این‌که گفته است فرج سرکوهی در جایی نوشته است که فراهتی گروهی را که به دنبال جسد صمد می‌گشته‌اند (و به گفتهٔ اسد بهرنگی شامل اسد بهرنگی، کاظم سعادتی، و دو نفر از شوهرخواهرهای بهرنگی بوده است) همراهی می‌کرده‌ است، درحالی‌که چنین نبوده است.

جلال آل‌احمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامه‌ای به «منصور اوجی» شاعر شیرازی می‌نویسد «...اما در باب صمد. در این تردیدی نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان می‌خواست قصه بسازیم ساختیم...خب ساختیم دیگر. آن مقاله را من به همین قصد نوشتم که مثلاً تکنیک آن افسانه‌سازی را روشن کنم برای خودم. حیف که سرودستش شکسته ماند و هدایت‌کننده نبود به آنچه مرحوم نویسنده‌اش می‌خواست بگوید...»

برادر صمد بهرنگی نیز دراین‌باره می‌گوید: «همه می‌دانند که ویژه‌نامه آرش چند ماهی پس از مرگ صمد بهرنگی منتشر شد و آن موقع هم دوستان نزدیک صمد بر مرگ او مشکوک بودند. با اطلاعاتی که از جریانات تابستان ۴۷ داشتند کشته شدن صمد را وسیله عمله‌های رژیم که شاید ساواک هم مستقیماً در آن دست نداشته باشد دور از انتظار نمی‌دانستند.»

با اینهمه جلال آل احمد که به اعتقاد من یک پوپولیست ادبی است سعی کرد از مرگ امثال صمد بهرنگی برای خودش پله بسازد و حالا درنگاه جامعه ی روشنفکری ادبیات ایران عنصری مردود است. چیزی که زودتر از همه احمد شاملو آن را رصد کرده بود شعری را که به او تقدیم کرده بود را پس گرفت و محلی به این موجود تک یاخته نگذاشت.

9 شهریورماه سالمرگ صمد بهرنگی بزرگ است یادش برای من در شهر مادریم تبریز تنها به گورستان امامیه ختم نمی شود.