شعری از بهاره مهرنژاد

قهوه خانه ی چشمان تو

  1. ۳ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
بهاره مهر نژاد
نوآوران -

عصر رخوتناکی ست

چای می ریزم

لیوان بوی کهنه‌ی خاطراتم می‎دهد

موسیقی به بازی ‌ام می‌گیرد

لئونارد کوهن...

و چشمهایم رقص او تا آخر عشق را دنبال می‌کند

به دستانم نگاه می‌کنم

ردّ رگهای آبی را می‌گیرم

به جایی نمی‌رسم

به دیوار خیره می‌شوم

جز قاب سایه‌ام نمی‌بینم

دست می‎دهم

با او آشتی می‌کنم

چای را سر می‌کشم

قطره‌ای روی پیراهنم جا می‌ماند

درست مثل قهوه‎ای ِ چشمان تو که مدتهاست پشت نگاه من جا مانده ست