چهار شعر از الیاس علوی

مستی تو نگرانم می کند

  1. ۳ ماه قبل
  2. ۰
الیاس علوی
نوآوران -

( تقدیم به عسکر« سرباز امریکایی » که دلش گرفته بود )

شازیه

عبدالصمد

شعیب

نورالله

عایشه

زمری

حمیدالله

زبیده

جلاالدین

نصیبه

عقیله

نورمحمد

جان آقا

شقیقه

ایمل

شهرزاد

در خواب بودند

که عسکر امریکایی دلش گرفته بود

آمد در قریه قدم زد

دلش گرفته بود

سیگارش را گیراند

دلش گرفته بود

تفنگش را نگاه کرد

تفنگش دلش گرفته بود

بعد شانزده بار ماشه را چکاند

دلش آرام گرفت

و....


1.

گوسفندهایم تمام شده‌اند

اما خوابم نمی‌برد

  خوابم نمی‌برد

دلتنگم

اندازه یک «گاو» دلتنگم ...

2.

اول دریا آرام بود

و شب ها راه نمی رفت،

تا تو هوای شهر به سرت زد.

حالا هزار سال است

دریا گیج،

هی می رود

هی بر می گردد!


3.

از بهار تقویم می ماند

از من

استخوانهایی که تو را دوست داشتند.