شعری از رضا چایچی

از میان آن همه

  1. ۳ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
رضا چایچی
نوآوران -

تنها یکی به جستجوی در بود 

میان غباری سیاه

باهم حرف می زدند

و انگار نه انگار که از سرما

دندان هایشان یک ریز به هم می خورد

از بوی تعفنی که همه جا را گرفته بود

فرار نمی کردند

به هم سلام می دادند

لبخند می زدند

و آخر شب خدا نگهدار می گفتند

پشت در

ساقه های بلند گل ها زیر آفتاب

گرد چشمه ها و جوی ها

عطر می پاشیدند در فضا