شعری از محمد رضا اصلانی

و-با آغازی- اینچنین

  1. ۳ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
محمد رضا اصلانی
نوآوران -

1.

تنها

برای کودکی که در پای دیوار

فریاد می زند

دانایی در دستی است که

شکلاتی هدیه می کند

من از نیمکتی

 خالی می شوم

در مه ریزی از پاهای عجول

ای ساده ترین

عروسکها

من تنها

یک نام را فراموش کرده بودم!

2.

به بامی

پر از کبوتر

نگاه می کنم

و به حیاط خانه ما

تا بشاخه ای رسیدن

من و باد

نیمکتهای باغ را

خسته کرده ایم...

و نور را

بر فراز بازی سبزی

که در منست

روز

در ستاره یی

تمام می شود.