نگاهی به جریان نئورئالیسم در ادبیات و سینمای ایتالیا

مکاشفه‌ در ادبیات

اگر ادبیات یک جامعه را آینه‎ای برای انعکاس حال و روز آن جامعه بدانیم، اروپای امروز در گسست تاریخی میان هویت و هنجارهای نوسازی الگوها و ضد‌ارزش‌ها قرار گرفته است. ضرورت نوگرایی که در تلاش و اقدامات نخبگان سیاسی، فعالان اقتصادی و نهادهای مدنی دیده می‌شود در عرصه هنر و ادبیات نیز چهره خویش را در قرن حاضر آشکار کرده است و در این میان جدا افتادگی ادبیات از اصل خود خدشه‎ای اساسی به هویت وجودی نویسنده به عنوان «کنشگر» ادبی که می‌تواند سهم عمده‌ای در بازتولید ارزش‌ها و رشد شاخص آگاهی در جامعه داشته باشد، وارد کرده است.

  1. ۳ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
مکاشفه‌ در ادبیات
نوآوران -

ما امروز شاهد همان اتفاقی هستیم که «آلبرکامو» از آن تعبیر به فحشا نشاندن کلمات می‌کرد. نویسنده‎ امروز، آزادی را نفی درک تعلقات و ایدئولوژی می‌داند و از این روست که نیاز به نئورئالیسمی دیگر در قرن بیست و یک بسیار احساس می‎شود. نقش هنر و ادبیات به‎عنوان یکی از مولفه‎های گسترش سواد و خرد جمعی در راه مبارزه با سرکوب‌های فرهنگی در اروپای قرن بیستم آن هم بعد از گسترش سایه شوم حکومت‎های خودکامه در جنگ و پس از آن بی‌تاثیر نبوده است. اگر چه قرار نیست ادبیات راه نجات و تحول جامعه بشری باشد اما نقش نویسندگان یا به تعبیر بهتر مولفان طریقت آگاهی به‎عنوان کنشگران اجتماعی در رفع تبعیض، تضاد، نابرابری، سرکوب و همچنین واکاوی بحران‎های باب روز و درون کاوی مسأله چرایی و چیستی بشر معاصر موضوعی است که امروز بیش از هر زمان دیگری به دلیل هجمه‎های اطلاعاتی که مخاطب را از هر سو احاطه کرده‎اند و او را همچون کشتی در اقیانوس انزوا و تأملات فردی رها کرده، به بحث و گفتگو نیاز دارد و اینجاست که باید بر لزوم تجدید حیات « نئورئالیسم »و البته شاید «نئورئالیسم» نو تاکید شود. در بیان اهمیت بازتولید جریان ادبی نئورئالیسم وام گرفتن از سخنان نویسنده‎ای که چهره شناخته شده ادبیات جهان است، بر تاکید این نکته می‎افزاید. «ایتالو کالوینو»، شخصیت ادبی مبارزی که اولین کتابش با نام «راه لانه عنکبوت» حاوی تجربه مستقیم او در نهضت مقاومت ملی بود در اهمیت نئورئالیسم چنین گفته است: «نئورئالیسم فقط یک مکتب نبود. نئورئالیسم صدای اتحاد مردمانی بود که یکی پس از دیگری از گوشه و کنار ایتالیا آوای رهایی را شنیدند و برای اصلاحات به پا خاستند.» و البته که کالوینو تنها نیست. وقتی به نئورئالیسم می‎اندیشیم باید به «الیو ویتورینی» هم بیاندیشیم زیرا او در غالب آثارش مبارزه با آلام انسانی را که هسته اصلی پایه ریزی نئورئالیسم بود به حد نهایی خود رسانده است. ویتورینی در کنار چزاره پاوزه، «واسکو پراتولینی»، «بپه فنولیو»، «ایتالو کالوینو»، «پیرپائولو پازولینی»، «آلبرتو موراویا»، «کورتزیو مالاپارته» فهرستی را تشکیل می‌دهد که اندیشه و تفکراتشان در قالب کلمات سربی سیاه بر سر‌رژیمی آوار می‌شد که فاشیست لقب داشت. با آغاز قرن بیستم داستان نویسی در ایتالیا همگام با ظهور دولت «بنیتو موسولینی» و تغییراتی که در منش نویسندگان و روشنفکران آن دوران ظهور کرد مسیر نوینی را تجربه نمود که زمینه ساز تحولات و جریان‌های سیاسی شد که متاسفانه چندان دیرپا نبود و شالوده آن در هنر به‌ویژه سینما ادامه یافت. نئورئالیسم بیش از آنکه در خاستگاه اولیه خودش یعنی در ادبیات جایگاه مهمی داشته باشد در سینما اهمیت یافته است. اهالی هنر هفتم را مکتبی سینمایی با گرایش اجتماعی می‎دانند که با نگاهی مردم‎گرا و منشی شکوهمندانه در رثای رنج و مصائب انسانی همزمان با پایان جنگ جهانی دوم در ایتالیا متولد شد. اما نئورئالیسم قبل از آنکه ابزاری برای طرح مسائل و مفاهیم صریح زندگی توسط هنرمندانی چون «نینو مارتولیو»، «ماریو کامرینی»، «ویتوریو دسیکا»، «نلوکینو ویسکنتی»، «چزاره زاواتینی»، «روبرتو روسلینی» و ... باشد، جنبشی ادبی است که در فاصله سال‌های 1940 تا 1945 قدرت گرفت و با اینکه عمر طولانی نداشت اما با نگاه ژرف و خاص مبدعان آن توانست جهان بینی دود گرفته حاصل از سیاهی جنگ را در قالب مفاهیم و الگوهای داستانی به چالش بکشد و از سویی بازتاب زندگی ملتی غمدیده و مستأصل باشد که روزگارشان طعمه حریق فریب‌های‎ فاشیستی شده و بهار رم را با رنج و زجر و فقدان زیر سایه شوم و سیاهی استبداد و سرکوب به انتظار روزگاری سپری می‎کردند که شاید میراثی از دانته‌ی بزرگ باشد؛ یک زندگی نو.

دنیای متلاشی شده ایتالیای بعد از جنگ که بار فقر، فحشا، قحطی، سلطه‌گری، قتل و زندان به روی شانه مردمانش سنگینی می‎کرد، بستری شد برای ذهن‌هایی که دیگر نه دغدغه پردازش بی‌واسطه «پترارکی» از طبیعت یا حس نگری «مانتزونی‎وار» را داشتند و نه شور عارفانه و تغزل‎های ناب را در سر می‎پروراندند بلکه در جستجوی برآوردن تعهد و آرمانی انقلابی به جهان درون کلمات پناه بردند تا در اضمحلال جامعه مصیبت‌زده و شوربخت خویش گریزگاهی امن بیابند و نور امید و حق طلبی را به چهره مردمانی زندانی در قفس جهالت و تعصب و تحجر فاشیست که در غم و حسرت و حیرت و در آرزوی زیستن در دنیایی برابر و آزاد، افق را به نظاره نشسته‎اند، بازبتابانند و اینگونه آثار نئورئالیستی بر پایه چهار مضمون اصلی شکل گرفت: جنگ پارتیزانی که در نوشته‌های «بپه فنولیو» و «ایتالو کالوینو» دیده می‎شود. تضاد ایدئولوژی گروه‎های روشنفکری در زمان جنگ و پس از آن که دستمایه آثار چزاره پاوزه و آلبرتو موراویا شد. رواج فساد در دادگاه و دستگاه قضا که پریمو لوی بسیاری از آثارش را بر مبنای آن نوشت و ایجاد فاصله طبقاتی، فرهنگی و سیاسی در شمال و جنوب ایتالیا که به‌نوعی تفرقه تاریخی در این سرزمین رقم زد و اینیاتزیو سیلونه نویسنده رمان معروف نان و شراب بیش از هر نویسنده‎ دیگری به آن پرداخت و البته نمایش دراماتیک وضعیت بشر رنج دیده در گرداب تمایلات سلطه جویانه و فریبکارانه حکومت دیکتاتوری که در آثار الیو ویتورینی آشکارا دیده می‎شود. الیو ویتورینی را باید جزء نویسندگان حائز اهمیت ادبیات نئورئالیسم برشمرد. روایت واقع گرایانه همراه با استعاره‎های گزنده او، آینه تمام نمای دوران سرکوب و اختناق و پسرفت است. ویتورینی در آثارش همچنین به عزلت ، انزوا و در هم شکستن هویت فردی ناشی از به ثمر نرسیدن تصویر آرمانی که هر کدام از انسان‌ها از وضعیت خود در سر دارند، می‌پردازد و این موضوع را در رمانش با نام «گفتگو در سیسیل» به صورت تمثیل وار بیان می‌کند. او در این اثر سال‌های پوچ و از دست رفته نسل بشر را همچون موش‌های تیره و زشتی می‌داند که در اوج شکوفایی و خلاقیت یک انسان می‌توانند در ذهن و جان او لانه کنند. «موش‎ها تیره و بدقواره بودند. سیصد و شصت و پنج تا و سیصد و شصت و پنج تا. موش‌های تیره سال‌های عمر من اما فقط آن‌ سال‌هایی که در سیسیل بودم و در میان کوه‌ها. حالا حرکت موش‌ها را در خودم احساس می‌کردم و به‌دنبال آن غمی مبهم در روح و جانم جای گرفت.» *

ویتورینی شاهکارش را از زبان مردی بنام «سیلوسترو» نقل می‌کند. مردی که آرامش را در ناامیدی جستجو می‎کند وقتی که کفش‌هایش پاره است و آب در آن‌ها جمع می‎شود و جز باران و قتل‌عام که تیتر همه روزنامه هاست حرف دیگری ندارد تا با دوستانش راجع به آنها صحبت کند. مردی که نسل بشری را از دست رفته می‎داند و هیچ کاری از دستش بر نمی‌آید. سیلوسترو پانزده ساله بوده که زادگاهش سیسیل را ترک می‌کند و بعد از یک اتفاق مجددا تصیمیم به بازگشت می‎گیرد. سیلوسترو در سفری فللینی‌وار رهسپار گذشته‎ای می‎شود که موش‌های تیره و بدقواره در آن لانه کرده‎اند. «گفت‌وگو در سیسیل» از مرز رمان نئورئالیستی فراتر رفته و بدل به نمایشی ناب از تلاش برای زیستن شده است.

در مقابل پستی و رذالت‌هایی که اصالت وجود بشر را به مخاطره می‌اندازد، سیلوسترو تنها به خودش نمی‌اندیشد. او گرچه بدبین است اما در ورای ناامیدی و شک با چشم سوم حقیقت مسیر سرنوشت انسان‌ها را زیر نظر می‌گیرد و آنالیز می‌کند. از دیدگاه او در جهان دو گروه انسان زندگی می‎کنند؛ ظالم و مظلوم و در اغلب موارد مظلومین با درک سرکوب ظالمان نمی‎خواهند به رنج خود پایان دهند. هرکس برای گلوی خودش فریاد می‎زند و صدای هیچ دردی در گوش جهان نمی‌پیچد تا جهان اینگونه رنج بی‌شمار خود را بر سر مظلومین آوار نکند.

 اینک پس از یک قرن، ادبیات برای کنش‌گرایی و اتحاد فریادها به ظهور مجدد نئورئالیسم نیاز دارد. نئورئالیسم میراث ادبیات است. ادبیاتی که از کالوینو، مورانته، پازولینی و پاوزه به یادگار گرفته‌ایم اما براستی آیا حقیقت کلام آن‎ها را به ارث برده‎ایم! بسیاری از ما خود را تکه‌ای از پیر پائولو پازولینی می‌‌دانیم چرا که عمیقا به مکاشفه اعتقاد داریم اما همین مکاشفه را بهانه می‎کنیم تا احتمال حضورمان در جنگ و مبارزه را به صفر برسانیم. برای قدم گذاشتن در راه پازولینی باید روحیه‌ای پیام‌آور داشت. و البته ایتالو کالوینو این نویسنده محبوب را فراموش نکنیم. بسیاری او را تحسین می‎کنیم. اصلا کالوینویی می‎شویم اما این سخن او را که می‎گفت، اراده بشر فاتح بر تمام قانون‌هاست، تنها یک کالا می‌پنداریم آن هم از نوع کالایی که در بازار جهانی امروز خریداری برای آن وجود ندارد. باید به دنبال نئورئالیسمی نو بود. ادبیات بدون نئورئالیسم، جهان بدون مکاشفه است.

*بخشی ابتدایی از رمان گفتگو در سیسیل نوشته الیو ویتورینی که در سال 1941 و در انتشارات بومپیانی به چاپ رسید.

ویتوریو دسیکا

ویتوریو دسیکا

لوچینو ویسکونتی

لوچینو ویسکونتی

چزاره زاواتینی