شعری از زبیده حسینی

تیله های قهوه ایِ مشکوک

  1. ۲ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
زبیده حسینی
نوآوران -

آلودگی هایی که از درون سرک می کشند به اعتراف

چشم ها را به واقعیتِ رنگ می برند

به ریزشِ تناقض

و صعودِ تـأیید

به لمسِ ناگهانی چیزهایی که باید به نور برگردند و سایه شوند

فلج شدنِ عضوی از خانه

نقطه ای از مربع

که شکافِ عمیقش را نشانم می دهد

می سپارم اش به دورها

 کوه های رفته از عکس ها

دریای کوبنده به لبخندها

و می چسبم به عمق

شکافِ عمیقِ واقع

شکافِ عمیقِ مجاز

شکاف های رونده و بازدارنده از اعتراض

حجمی که دهان باز کرده به گوشه گیری ام

جمعی ست که حذف می شود از من

جمعی که حذف می شود از چشم

و تیله های قهوه ایِ مشکوک را

به چارچوبِ کاغذی ام می چسباند