نسترن مروجی

پمپ آب یا ضریب شادی

  1. ۲ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
نسترن مروجی
نوآوران -

امشب سومین شب متوالی است که روی مبل تک نفره و ناراحت منزل آقای نوابی نشسته‌ام و به خودم بد و بی راه می گویم . خانم دهقانی با آن قد کوتاه و صورتی که خاله ریزه را به یادم می‌آورد جلوی جشمم رژه می رود و آن صدای جیغ جیغوی عصبی اش یک لحظه هم قطع نمی‌شود. آقای حکمتی درست بغل دستم نشسته و دود سیگارش را با دقت هرچه تمام تر به سمت صورتم فوت می کند . قسم می خورم دقت آن قدر بالاست که دود مستقیم وارد گوش سمت راستم می شود و بعد از جذب حداکثری از سوراخ سمت چپ بینی ام خارج می شود . لب‌هایم را می جوم و زل زده ام به سوراخ ریز جوراب آقای فردوسی که زور می‌زند بپرد وسط جیغ های ممتد خاله ریزه و موفق نمی شود . شرط می بندم همین طور به تلاشش ادامه دهد تا چند دقیقه دیگر کت براق تنگش از زیر بغل جر خواهد خورد . لعنت به آن روزی که در شرایطی بسیار بغرنج و پیچیده توالت نشسته بودم و ملتمسانه به رگه باریک آب که با هزار عشوه و ناز از شلنگ توالت می آمد نگاه می کردم و در همان وضعیت به مشاجره طولانی مامان و بابا در مورد جلسه اضطراری ساختمان گوش می دادم . از ذکر جزئیات صرف نظر می کنم و فقط همین را می‌گویم که با حال خرابی بیرون آمدم و فریاد زدم که درجلسه بعدی خودم شرکت می کنم و تکلیف این ساختمان لعنتی را روشن خواهم کرد . یک سالی می شود که جلسات ساختمان با محوریت خرید و نصب یک عدد پمپ آب برای تقویت فشار آب و پایان دادن به این وضعیت بغرنج برگزار می شود و هنوز اعضای محترم ساختمان به جمع بندی مناسبی نرسیده اند . به هر حال به قول آقای نوابی کار باید درست و حسابی انجام شود که فردا، پس فردا عیب و ایراد از صد جایش بیرون نزند . البته فکر نکنید از اول جلسات به همین شکل برگزار می شد . نخیر . تا همین اواخر آرامش بر خانم ها و آقایان همسایه حکم فرما بود . تا روزی که آقای همتی ، آخر یکی از جلسات ، پیشنهادی دو فوریتی را برای افزایش ضریب شادی و تفریحات اهالی ساختمان مطرح کرد و به طور ضمنی موافقت نصفه و نیمه جمع را گرفت . از آنجایی که تفریح و شادی خانواده از هر فوریتی فوری تر است از فردای آن روز کارگران به سرعت مشغول کار شدند و ظرف مدت سه روز روی پشت بام و درست بالای سر ما یک آلاچیق بزرگ و مجهز به نیمکت های راحت و منقل باربیکیو برپا کردند . هفته اول همه چیز خوب بود و اهالی به نوبت و با عزت و احترام از امکانات استفاده کردند و ضریب شادی ساختمان را به میزان قابل توجهی بالا بردند . مشکل از آنجا شروع شد که هی بند و بساط را جمع کردیم و رفتیم بالا و دیدیم قبل از ما یکی از اهالی ساختمان دست به کار شده و با اهل و عیال مشغول کباب خوردن و نک و تعریف و غش و ضعف از خنده هستند . این اتفاق برای بقیه هم مرتب تکرار شد چون همیشه یک خانواده زرنگ‌تر پیش دستی می کرد . کم کم کار به گذاشتن زنبیل و چیدن سیخ جوجه ها روی منقل از نصفه شب کشید . خواب آرام از اهالی ساختمان گرفته شده بود و همه فقط به این فکر می کردند که هی بالا را چک کنند و تا کسی نیامده میخ خود را بکوبند . چند باری هم هیچ کدام کوتاه نیامده بودند و مراسم شادی آفرین را با هم برگزار کرده بودند . ولی خب قطعا با من هم عقیده هستید که این طور همنشین شدن برای رو کم کنی به چه پایانی خواهد رسید . در نهایت این رقابت فرساینده چند شب پیش به اوج خودش رسید و کار به گرفتن یقه و حواله کردن بد و بیراه های آن چنانی کشید .به نظرم سوراخ جوراب آقای فردوسی دارد گشادتر می شود . مشکل فشار آب انگار آن قدرها هم بغرنج نیست . حداقل نه به اندازه صدای خوش جیز جیز جوجه ها روی آتش منقل و ضریب شادی ساختمان . خانم نوابی وسط این همهمه تلاش تحسین برانگیزی برای به جا آوردن آداب پذیرایی از خود نشان می‌دهد و اصرار دارد پرتغالی را که به زور برایم پوست کنده ببلعم . با وجود همه این ها مطمئن هستم که جلسه نتیجه خوبی خواهد داشت و همگی جدول نوبت استفاده از آلاچیق را امضا خواهیم کرد و برای ادامه روند تصمیم گیری در مورد پمپ آب جلسات مستمر دیگری را برگزار خواهیم کرد. کار باید درست و حسابی انجام شود تا فردا پس فردا صد تا عیب از...