شعری منتشر نشده از سیمین بهبهانی

نرگسانه

  1. ۲ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
سیمین بهبهانی
نوآوران -

یاس ها را به نخ می کشد

ناوکِ چابکِ سوزنم

ساعتی بعد گل می دمد

زان گلوبند بر گردنم

وآن حریر از وی پدید

آن خیال آفرین سپید

یاد ایام دیرینه را

بر سرو دوش می افکنم

کیستم، کیستم، کیستم

پیش آیینه می ایستم

پای تا سر به خود شیفته

راستی،نرگسم یا زنم؟

آه،ای امن دلخواه من

بام و ایوانم و درگاه من

با تو سرگرم اوهامِ خویش

در تو از هر بلا ایمنم

می پرم ناگهانی از جا

این صدا،این صدا، این ٌصدا

انفجار است یا رعد یا...

می دوم، پرده را پس می زنم:

پشت این پرده خون می رود

جان به باد جنون می رود

رخشه ها در شب قیرگون

رعشه می افکند بر تنم

من چنین ناتوان از دو پا

دل غمین، دست ها بی نوا

خلق را از نهانگاه خود

نعره ی جنگ بس می زنم!

گرچه کس نشنود بانگ من،

لاف زن از نجاتِ وطن

غرق خودبینی ی خویشتن

سخت بیهوده جان می کنم

چون بیاید زمانم به سر،

گر کسی جوید از من خبر،

نرگسی در بر آبدان

خیره در عکس خود: آن منم!