مرتضی کاخی در گفت‌وگو با « نو آوران»

من مرثیه خوان وطن مرده خویشم!

پس از کودتای 28‌مرداد سال 32 جامعه روشنفکر ایران در شرایط متفاوتی قرار گرفت. عنصر فرهنگ در نمادین‌ترین حالت به اغما رفت و این تراژدی غیر‌منتظره شعر ایران را نیز تحت تأثیر قرار داد. مهدی اخوان ثالث که بسیاری او را چاووشی خوان شکست لقب داده‌اند مانند شاعران دیگری چون احمد شاملو و هوشنگ ابتهاج در فرم اشعارش به این زخم چرکین «‌کودتا‌» بیش از دیگران اهمیت داد. او خودش را «‌مرد شنی‌» خطاب کرد. دوران درخشان شعر اخوان در شرایط سخت سیاسی ایران نطفه بست.

  1. ۳ ماه قبل
  2. ۰
من مرثیه خوان وطن مرده خویشم!
نوآوران -

در واقع شعر او تبلور فریاد کسانی بود که با کوچکی پیوند نمی‌توانستند داشت و بزرگی دوباره کوچک شده‌ها را نیز باور نداشتند. برای تحلیل شعر اخوان ثالث با مرتضی کاخی منتقد ادبیات و از دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث به گفت‌وگو نشستیم که اینک پیش روی شماست...

     هر تحول ادبی، ریشه در تحولی اجتماعی دارد. مثلا تئوری نیما که نقطه عزیمت جامعه از سنت به مدرنیسم است، حاصل تحولات اجتماعی و سیاسی و انقلاب مشروطه بود. در این میان «­نیما یوشیج­» با درک این ضرورت تاریخی، تحولی بنیادین را در ساختار شعر فارسی پایه­ ریزی می­‌کند. با توجه به این مقدمه شما «­مهدی اخوان ثالث­» را در برهه تحول اجتماعی پسا نیمایی و در میان شاگردان نیما همچون «­فروغ­» و «­شاملو­»، در چه جایگاهی می­‌دانید و ارزیابی می­‌کنید؟

فروغ فرخزاد وقتی به شعر واقعی خودش رسید یعنی دوره پس از «­تولدی دیگر­» دیگر تکلیف شاگردان نیما مشخص شده بود، تعدادی از شاگردان نیما دیگر راه او را ادامه ندادند و تعدادی بالای دست او ایستاده بودند و شرایط خاصی وجود داشت. به اعتقاد من، نیما بیش از آن­که بخواهد یک شاعر مستقل باشد، شاعر مهمی است و استفاده از شجاعت شخصی و کاربرد ویژه زبان در شعر، او را بی شک تبدیل به شاعر شاعران ایران کرده است و بعد از نیما دیگرانی مثل شاملو و اخوان که مهم­ترین و بهترین شاگردان نیما بودند آمدند و این ویژگی­ها را ارتقا دادند. اخوان ثالث اما در این میان ارتباط خاصی با نیما دارد که با دیگران بسیار متفاوت است.اولا نیما از لحاظ شخصی رفتار غیر قابل توجیه و بدی با ‌اخوان داشته، بعد از کودتای 28 مرداد نیما جملات بدی را به زبان آورد، آن هم درست زمانی که دستگاه وقت به نیما اتهام توده­ای بودن و چپ گرایی زده بود. او گفته بود: «­من اصلا چپ نیستم و این آدم­های وقت‌گیر مثل اخوان و شاملو که دور من جمع می‌­شوند عضو حزب توده­ ایران هستند.­»

خب این حرف نیما بیشتر از همه به اخوان ثالث لطمه زد، در کتاب «­بامداد در آینه­» هم از زبان شاملو آمده است: «­وقتی در زندان لشکر­2 زرهی با اخوان بودیم اصلا مرا شکنجه نکردند اما اخوان را بسیار کتک زدند و او شکنجه­‌های سختی را تحمل کرد.­» حالا چرا برای اخوان بیشتر گران تمام شد، یکی از دلایلش آن بود که شاملوی عزیز به هر حال پدرش سرهنگ بود و کمی مراعات احمد را می‌­کردند. علی رغم این زشتی­ها که نیما با این دو شاعر که از مهم­ترین پیروانش بودند مخصوصا با اخوان ثالث انجام داد باید بگویم مهم­ترین جریانی که باعث تثبیت حرکت نیما و شخص او در ادبیات ایران شد شاملو و اخوان بوده‌­اند، ببینید من در متن این جریان درست در زمانی که خشت به خشت آن را روی هم می­‌گذاشتند حضور داشتم و با آن بزرگ شدم. شاملو و اخوان ثالث ثابت کردند که شاعر در اختیار وزن و قافیه نیست، بلکه وزن و قافیه در اختیار شاعرند و این نکته بسیار مهمی است که نباید هاشور بخورد. اما اخوان در غائله ضدیت منتقدان علیه نیما حق بزرگی بر گردن نیما دارد، منتقدان نیما اعتقاد داشتند نیما اصلا وزن و قافیه را نمی­‌شناسد و به قول معروف اهلیت این قضایا را ندارد، اخوان آمد و یک وزن خاص را در شعر نو ترویج داد و بعد کتاب «­بدعت­ها و بدایع نیما­» را نوشت، او کار نیما را برای شاعران مخالف نیما و استادان به قول شاملو «­فسیل­های عینکی!­» دانشکده ادبیات جا انداخت، طوری که آن­ها را سر جایشان نشاند، قبل از این حرکت، کسی این کار را نکرده بود چرا که حتی کسانی مثل شاملو و همگنانش احاطه‌­ای را که اخوان بر شعر کلاسیک و عروض و فارسی داشت ابدا نداشتند. مخالفان نیما او را به بار تمسخر می­‌گرفتند، حتی با چوب شعرِ «­جیغ بنفش­» هوشنگ ایرانی که مدرنیسم فوق‌­العاده دارد به نیما طعنه می‌­زدند، در حالی­که اصلا شعور درک کلام هوشنگ ایرانی را نداشته و ندارند چرا که بیان هوشنگ ایرانی چیزی دور از ذهن پر مسمط این آقایان است! هوشنگ ایرانی در اداره ترجمه وزرات امور خارجه مشغول به کار بود و من هم در آن­جا دیپلمات بودم و در باره این شعر با او شخصا حرف زده‌­ام ولی حالا بحث اخوان و این ماجرا باشد برای زمان و جای خودش. به هر حال جایگاه اخوان ثالث در برهه به قول شما پسانیمایی جایگاهی خاص و ویژه است و این را باید در این نسل که هنوز هم اخوان ثالث را با شعر­هایش حفظ می­‌کنند دید و درک کرد.

     به نظر شما اصرار اخوان بر زبان خراسانی شعرش را دچار فضایی محدود نکرده است؟

اخوان در کارکرد زبانی شعر هیچ اعتقادی به زبان نیمایی نداشت. او به زبان فارسی بسیار اهمیت می ­داد و شعر برای او اتفاقی بود که در زبان می­ افتاد، اخوان اعتقاد داشت سبک هندی جان مایه شعر ایران را با آن ترکیبات در­هم شکسته گرفته، حالا بیدل دهلوی که تنها شاعر سبک هندی نبود! شازده­ های زیادی داشتیم که از حوصله این گپ خارج است، آدم­های پرت و پلا و چرند­گوی بسیاری در سبک هندی وجود دارند و جالب است که در آن دوران به سبک هندی لقب «­طرز نو­» هم داده بودند! و این «­طرز نو­» خودش دویست، سیصد سال عمر داشت و بعد از آن هم که آمدند و افتضاح بازگشت ادبی را چماق کردند بر سر شعر! این بازگشت واقعا افتضاح و مزخرف­تر از خود سبک هندی بود و نیما آمد شجاعانه و با درک دقیق زمان و زمانه، شعر نو را در آن شرایط مزخرف پایه­ ریزی کرد. باید بگویم در آن‌زمان هیچکدام از کشور­های آسیایی شعر نو نداشتند و این­که می­ گویند چون نیما فرانسه می­ دانسته چنان کرده یا چنین بوده، همه ­اش حرف مفت است. مگر نیما در مدرسه «­سن لویی­» چقدر زبان فرانسه آموخته بود آن هم با آن خاطراتی که خودش از آن­جا نقل کرده است. من زبان فرانسه را بلدم و می ­دانم چه می ­گویم، بعد از نیما در شعر نیمایی«­اخوان ثالث­» که اصلا زبان خارجه نمی‌­دانست، چطور آمد و بهترین بازی­های زبانی را برای تثبیت نیما در شعر اجرا کرد؟ نیما هم از زبان فرانسه زیاد در شعر نمی‌­توانست استفاده کند، این برمی­‌گردد به ذوقی که نیما و اخوان در وجودشان داشته­‌اند. اخوان البته از حاصلخیزترین سرزمین­های شعر کلاسیک نهایت استفاده را به بهترین وجه ممکن برده است، آن هم به نوترین شیوه­ای که می­‌شود این کار را انجام داد. اخوان سبک­های متفاوتی از زبان ارائه داد و از او متفاوت‌تر شاملو بود اما همان­طور که شاملو در شعر کلاسیک استاد نبود اخوان هم در شعر سپید نمی­‌توانست کاری انجام بدهد و در یکی ،دو مورد هم که خود را در این حوزه آزمایش کرد، تحفه­‌ای به همراه نیاورد بنابراین عطایش را به لقایش بخشید. به هر حال این تفاوت شاملو و اخوان، سبب ایجاد دو نوع رفتار زبانی متفاوت در شعر آن­ها شد به به اجمال درباره این ماجرای زبان خراسانی و زبان مهجور اخوان باید بگویم این­ها مزخرفاتی است که بعضی از منتقدان می­‌گویند و قابل تأمل نیست. این­ها می­‌خواهند شاملو و اخوان را رو در روی هم بگذارند، یعنی درست دو شاعر مهمی که نیما را به اوج رساندند. درباره بحث زبان شعر اخوان و شاملو باید گفت احمد رفت و بیشتر روی نثر کار کرد با توجه به تاریخ بیهقی و کتاب­های قابوسنامه، چهار مقاله عروضی و... این کتاب­ها هم در سبک خراسانی نوشته شده است اما چرا شاملو را متهم نمی­‌کنند؟ از آن گذشته مسأله شیوه بیان شعر فارسی است، تا زمان حافظ و سعدی افتخار همه این بوده که بروند شعر فارسی را با زبان خراسانی بگویند، حالا چطور اخوان را به همین دلیل ترور می­‌کنند برای من جالب است!

    به اعتقاد شما این­که عده‌­ای برآنند که اخوان بعد از 28 مرداد، شکست را به مفهوم تحقیر­آمیزش پذیرفته است و منتقدانش می‌گویند ضجه و مویه در شعر اخوان بیش از حد معمول وجود دارد، تا چه اندازه می‌­تواند قابل تأمل باشد؟

اخوان در شعر خودش می­گوید: «­من مرثیه خوان وطن مرده خویشم...­» او وقتی می­‌بیند بر سر بازار دارند چوب حراج بر تن وطنش می­‌زنند می­‌گوید وای از این وطنی که یک چیز­هایی داشت و به سبک و شیوه خودش از آن صحبت می­‌کند، مثل شعر «­باغ من­»، در این شعر، باغ مفهوم وطن است و او از باغ خودش عاشقانه حرف می­زند، اخوان شاعر لحظه­‌هایی است که در آن زیسته و آزادی او دنبال مد روز نبود: «­باغ بی برگی که می­‌گوید که زیبا نیست؟/­ داستان از میوه‌­های سر به گردون­سای اینک خفته در تابوت پست خاک می‌­گوید/ باغ بی برگی خنده‌­اش خونی است اشک آمیز/ جاودان بر اسب یال افشان زردش می­چمد در آن/ پادشاه فصل­ها، پاییز....­» این­جا بر خلاف نظر عده‌ای، او دارد از باغش تعریف می­‌کند، او نمی­‌گوید «­باغ بی برگ­» بلکه می­‌نویسد «­باغ بی برگی!­» یعنی باغ هست اما دچار بی برگی شده است و میوه ندارد اما باغ سر جایش محکم ایستاده، «­به عزای عاجلت ای بی نجابت باغ/ بعد از آن که رفته باشی جاودان بر باد....­» این همان باغ است اما در حالت دیگر، باغ برای اخوان این است در حقیقت، و اگر ادیتش بکنی از باغش تعریف می­‌کند، اگر هم بخواهند بی جهت این باغ را بالا ببرند می­‌گوید: «­جوی خشکیده است و از بس تشنگی دیگر/ بر لب جو/ بوته­‌های بارهنگ و پونه و ختمی/ خوابشان برده است.­» این­جا اخوان می­‌گوید دیگر بیهوده از این باغ تعریف نکنید. این باغ یک عظمتی داشته اما دیگر اجازه ندارید به عظمتش توهین کنید. «­ای پریشان گوی مسکین پرده دیگر کن/ پور دستان جان ز چاه نابرادر در نخواهد برد.­» این­که اخوان در شعرش تنها مویه می­کند فقط می‌­تواند برداشت یک آدم سطحی نگر و بی اطلاع باشد که می‌­خواهد با برچسب گذاشتن بر دیگران، تکلیف قضایا را روشن کند، مثل آن است که به یک وکیل یا قاضی بیست پرونده جزایی بدهند و او هم سر­سری یک ماده را بردارد و بچسباند به ماجرا و خلاص. که چنین قضاوتی جز نتیجه بی اطلاعی نسبت به اعماق فاخر فارسی و بی­مایگی قضاوت کننده­ای از این دست، نیست.

     در ادبیات کلاسیک خاقانی هم بر ویرانه‌های ایوان مدائن مویه‌­های شکوهمندی سر داده که عظمت از دست رفته مدائن را نشان می­دهد.

بله همینطور است، اخوان یک ایرانی تمام عیار است، این حرف­ها را هم آدم­هایی می­‌زنند که می­‌خواهند شخصیت اخوان را با چماق «­توده­‌ای­» بودنش سرکوب کنند. اصلا وقتی اخوان رفت و وارد حزب توده شد فکر می­‌کرد این توده یک تئوری بیشتر نیست که می‌خواهد علیه سرمایه‌­داری واقعا به مبارزه برخیزد. خب این را هر نوجوانی که در آن دوران در ایران زندگی می­کرد می‌دانست. اخوان کسی بود که بعد از کودتای 28­مرداد و بعد از آزادی از زندان لشکر­2 زرهی حزب توده را پس زد: «­مشت­‌های آسمان کوب قوی/ وا شده­ست و گونه­‌گون رسوا شده­ست/ یا نهان سیلی زنان، یا آشکار/ کاسه پشت گدایی‌­ها شده‌ست...­»

همین شعر اخوان علیه توده بود که توده‌ای‌ها را به جان او انداخت و آدم‌ها‌ی وابسته به حزب توده زود آمدند و با یک فرمول اخوان را در کادر یک جمله قرار دادند طوری که انگار می‌خواهند یک اخوان مجزا را در کوره‌پزخانه بسازند، چند شعر از اخوان می‌خواهید نمونه بیاورم که سر تا پا امیدواری است؟ امید قلابی از شکست بد‌تر است. اصلا حزب توده روشنفکران ما را در یک دوره آزار داد و باهوش‌ترین روشنفکران ما مثل اخوان و شاملو جلوی این ماجرا ایستادند. به بعضی‌ها هم مثل سهراب سپهری می‌توان برچسب زد اما به اخوان نه، با توجه به اشاره‌ای که پیش از این به اخوان و نقطه نظرش در مورد ایران داشتم و توضیح دادم که در شعر «‌باغ من‌» منظور او از باغ ایران است. بر‌آنم که سهراب سپهری با این‌که در شعر خود اشارات زیادی به باغ کرده است، ولی هیچ وقت توی باغ نبوده است.

     در مورد اخوان گفته می‌شود او به دلیل فخامت زبان و مهجوری واژگان اشعارش دچار بحران ترجمه ناپذیری است، شما در این باره چه اعتقادی دارید؟

اسپانیایی‌ها اعتقاد دارند شعری که ترجمه شود دیگر شعر نیست، در واقع اتفاقاتی که در یک زبان خاص می‌افتد تکلیف شاعر را کاملا مشخص می‌کند. وقتی شعر «‌تی.‌اس.‌الیوت‌» یا «‌ازرا پاوند‌» را ترجمه می‌کنید به هیچ وجه در زبان فارسی به صورت دقیق و کامل پیاده نمی‌شود. من در آمریکا که بودم یک‌بار دیدم پشت جلد مجله‌ای مینیاتوری کشیده‌اند و زیر آن بیتی از حافظ آورده‌اند که در متن اصلی شعر ترکیب «‌کرشمه ساقی‌» به کار رفته بود اما ترجمه همین ترکیب به زبان انگلیسی اینطور آمده بود:

Coquetry of the bartender یعنی: «‌طنازی گارسون میخانه‌» از شما می‌پرسم آیا واقعا حافظ در شعرش چنین حرفی زده است؟ خب این‌ها وقتی شعر اخوان را می‌خوانند، می‌بینند نمی‌توانند از این کار‌ها بکنن و افتضاحات ترجمه‌ای راه بیندازند، بعد می‌گویند شعرش ترجمه ناپذیر است. شاملو چند بار این داستان را به من گفته بود که پیش از انقلاب زمانی در آمریکا به دانشگاه «‌پرینستون‌» دعوت شده بودم برای شعر‌خوانی، در آن‌جا چند تا از شعر‌های مرا چند ایرانی شعر شناس و شعر خوان به انگلیسی ترجمه کرده بودند و خواندند اما حاضران در مجلس هیچ عکس‌العملی از خود نشان ندادند جز بی اعتنایی به شعر. شاملو می‌گفت وقتی وضع را از این قرار دیدم از جای خود برخاستم و پشت تریبون رفتم و یکی از شعر‌های خود را به فارسی خواندم، چنان تشویق و غلغله‌ای در مجلس به راه افتاد که نظیر آن را هرگز ندیده بودم. شاملو می‌گفت آدونیس نزار قبانی هم از جمله شاعران حاضر در آن مجلس بودند. آن‌ها با این‌که هیچ اطلاعی از شعر و زبان فارسی نداشتند آن‌طور که خودشان می‌گفتند حظ وافری برده بودند.

    پس به نظر شما ترجمه ناپذیری شعر اخوان، ویژگی شعر اخوان است؟

بله، شما این شعر شاملو را چطور می‌توانید ترجمه کنید؟ : «‌مرا تو بی سببی نیستی/ به راستی صلت کدام قصیده‌ای ای غزل/ ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب از دریچه تاریک/ کلام از نگاه تو شکل می‌بندد/ خوشا نظر‌بازیا که تو آغاز می‌کنی‌» شما به واج آرایی حروف الف در این شعر دقت کنید. چطور می‌شود آن را ترجمه کرد طوری که هم ترجمه درست باشد و هم آوای شعر منتقل شود؟ یا مثلا این بیت حافظ را در نظر بگیرید: «‌در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد/ حالتی رفت که محراب به فریاد آمد...‌» یا «‌نماز شام غریبان چو گریه آغازم...‌» من می‌خواهم از این آقایان مترجم بپرسم، این الف‌ها را شما چطور در انگلیسی می‌توانید پیاده کنید؟ وقتی می‌گوید: «‌به یاد یار و دیار آن‌چنان بگریم زار...‌» این اصلا قابل ترجمه نیست و در الف‌هایش شور وحشتناکی فراتر از تجملات زبان انگلیسی وجود دارد. کلام را خلاصه کنم که شعر‌های درجه یک ایران نظیر شعر‌های شاملو و اخـوان اصلا به طور کــامل قــابل ترجمه نیستند.