شعری از شیدا محمدی

با روزهای شما و کفش های گِلی من

  1. ۲ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
شیدا محمدی
نوآوران -

و یکی از راه ها با شما می رود  پشت تبریزی ها و این بوی گل محمدی

چند پرنده ی آشنا و خوشا به حال شما

من چرا کنار شما ننشسته ام چرخ هایم جُنب نمی خورند؟

آه همیشه دی ماه دست روی دلم می گذارد و ماه را می ریزد سرم.

با چشم های شما همه را می شناسم من

کوه های کله ی سحر و لاله های جوان را

پنجره ها را با همه ی رنگ ها

و چشم های تو را.

من با آن چشم ها راه های دوست رفته ام

باران های تاریک و تنها باریده ام

چشم شما را دیده ام.

با پاهای شما از گنبدها و پرتقال ها و ابرها

از کوچه های خیس و غریب گذشته ام

از چراغ های پیر بپرسید

از کلاغ های کلک

من با آن پاها از پا خیلی افتادم

مثل این برگ.