یادداشتی از امیر حسین بریمانی

آیا اینستا گرام زرد است!

  1. ۲ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
اینستا گرام
نوآوران -

  پیش ازهرچیز لازم به‎ذکر است که در این مقال قصد داریم، شَمایی کلی از اینستاگرام به‎دست دهیم و مواردی که در این مطلب ذکر خواهند شد، قطعن عمومیت نداشته و ما قطعن نمی‎دانیم یکایک اعضای اینستاگرام، چگونه بهره‎یی ازین شبکه‎ی مجازی می‎برند. اما به‎قطع می‎توان گفت در اینستاگرام، همه‎چیز مهیاست تا سوژه انسانی، به‎ابژه‎های سخیف یا اصطلاحن زرد روی بیاورد. طبق کارکرد اصلی اینستاگرام، در آن، همه‎چیز می‎باید مبتنی بر نشانگان تصویری باشد و شما برای ایجاد یک پُست، باید بهانه‎یی تصویری داشته باشید. پس دور از ذهن نیست که پایین عکس تازه‎یی از خود، شعر و یا مطلبی از یک هنرمند و اندیشمند بگذارید که اساسن هیچ ارتباطی به پروبلماتیک شما (دراینجا: ارائه تصویری تازه از خود برای دوستان‎تان) نداشته باشد و مهم‎تر این‎که بابت اینکار، به‎هیچ وجه شرم‎زده نباشید و به‎کلی در تصورتان هم نگنجد که کسی عقیده داشته باشد که این‎کار شما، به‎معنی تنزل دادن هنر و اندیشه به چیزی تزیینی برای پروفایل‎های شخصی باشد. حتی اینستاگرام از یاد نبرده است که برای تعداد کلماتی که زیر یک عکس استفاده می‎کنید، محدودیت بگذارد. اما کاربران ایرانی، به‎علت فقدان NGO، تشکیلات مدنی، کمبود فضای آزاد برای مباحثه و غیره، چاره‎یی ندارند جزاینکه برای این محدودیت نیز تدبیری بیاندیشند؛ روزنامه‎نگارانی که دغدغه جدی‎شان در فضای مجازی، انتشار نوشته‎های خود است، به‎شکلی که توضیح آن دراینجا ضرورتی ندارد، دست به‎انتشار کامل مطلب خود در اینستاگرام می‎زنند. حال بازهم می‎توانیم بگوییم اینستاگرام زرد است؟ بله! فرض کنید می‎خواهید خود را از داشتن تیکی عصبی وا رهانید؛ منطقی‎ترین روش برای حل آن، این است که با خود قرار بگذارید هردفعه که تیک عصبی‎تان اتفاق افتاد، کار سختی انجام دهید. بدین‎طریق به‎شکلی ناملموس، تمایل ناخودآگاه شما به تیک عصبی‎تان از میان می‎رود. حال در کمال بی‎طرفی باید بگوییم که اینستاگرام دقیقن چنین روشی را در پیش گرفته‎ست! شما به‎آسانی نمی‎توانید مطلب‎تان را ارسال کنید و همواره نیاز به یک کلک (هرچند کلکی رو شده) دارید و این مانعِ کوچک، به‎تدریج لیبیدو جمعی از فعالان، روزنامه‎نگاران و غیره را خواهد گرفت یا بهتر بگوییم: خواهد کشت.

  استقبال نامعقول و هیستریک ایرانیان از اینستاگرام، نشان از تمایل ارضا نشده‎ی آنان به‎ساده‎سازی نشانگان است؛ سیاست‎زدایی از امرشخصی و محدود کردن شبکه‎های معناساز به شبکه‎هایی که تنها نشانگان شخصی و مبتنی بر روابط انسانی را دریافت می‎کند و در آن، هیچ‎چیز معنادارتر از لایک و دریافت درخواست دوستی نیست حتی اخباری مهمی که واکنش آنان را می‎طلبد. بگذارید روایتی پسا بودریاری ازین وضع به‎دست دهیم: اینستاگرام، همان کارکرد تلوزیون (یعنی ارائه سرسام‎آورِ دال‎ها به سوژه انسانی تاجایی که فردیت او دچار فروپاشی گردد) را بر اذهان عمومی دارد. اما تفاوت ظریفی میان تلوزیون و اینستاگرام وجود دارد که گذار سیستم را از وضعیتی پست‎مدرن به جهان‎سرمایه‎داری نشان می‎دهد. تلوزیون، نمادی از تکثر است؛ شبکه‎های متفاوتی که وظیفه‎یی جز تحمیل مدلولِ دال‎ها به اذهان عمومی ندارد که درواقع نوعی نظم‎دهی به‎افکار عمومی در راستای کنترل قدرت (در اَشکال مختلف آن) به‎شمار میرود. اما جهان اینستاگرام حتی ازین هم ساده‎تر است ولی درعوض، زیرساخت‎های پیچیده‎تری در ساز و کار خود دارد. اینستاگرام، به‎هیچ‎وجه نمی‎خواهد مدلول را مشخص کند. به‎عبارتی دیگر این شبکه‎ی مجازی اصلن قصد کنترل اذهان عمومی را ندارد بلکه تلاش می‎کند تا بگوید که "اصلن مدلولی درکار نیست"! درواقع به‎صورتی ضمنی می‎گوید که شما بیخود به‎دنبال معناهایی قطعی برای زندگی هستید و همه انگیزه‎تان مبنی بر کنش‎مند بودن سوژه‎ی انسانی، هیاهویی بسیار بر سرِ هیچ است یعنی همان‎چیزی که شکسپیر به‎شکلی طنز می‎گفت! طبیعی‎ست که کاربران در برابر این فرضیه‎ی اینستاگرام مقاومت خواهند کرد و اینستاگرام را در شکلی متفاوت از کارکردهای اصیل آن به‎کار میبندند اما پرسشِ تعیین‎کننده‎ی ما این است: تا کِی؟