بررسی ادبیات جنسیت در یک نگاه

نگاه ارشمیدسی در ادبیات زنانه

“چه کسی می‌تواند خشم و استیصال قلب شاعری را که در جسم زنی اسیر شده، درک کند؟ ... بله. او در یک شب زمستانی خودش را کشت. مسیر را پیمود و به سوی نیستی رفت و در مسیری که قطارها حرکت می‎کنند، آرمید.» (ویرجینیا وولف/ اتاقی از آن خود)

  1. ۲ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
نگاه ارشمیدسی در ادبیات  زنانه
نوآوران -

بررسی موضوع «زن» به عنوان جنسیت متفاوت از مرد یا به تعبیری «جنس دیگر» همواره یکی از پر مناقشه‌ترین بحث‎ها در ادبیات بوده است تا جاییکه موجب شده بسیاری از نویسندگان به دلیل اهمیت بخشی به مسائل زنان، خواسته یا ناخواسته برچسب فمینیست را بر پیشانی خود بنشانند و آثارشان با بسته‌بندی ادبیات فمینیستی مورد نقد قرار گیرد. با توجه به نقد و نظرهای متفاوتی که پیرامون ادبیات فمینیستی از آغاز موج اول فمینیست‎ها تا به امروز شکل گرفته، آیا واقعا می‎توان قلمرو ادبیات را در سایه گروه بازی و جناحی‌گری مورد مکاشفه قرار داد؟ در شرایطی که زنان نویسنده در قرن بیست و یکم سهم بزرگی از جریان هدایت شده و قابل تأمل در تفکرات اجتماعی باب روز را برعهده دارند، آیا می‌توان با ادبیات همچون یک کالا برخورد کرد؟! آن هم کالایی که نوع مردانه آن مرغوب‌تر است! پر واضح است که نمی‌توان سهم مردان در خلق ادبیات جهان شمول را نادیده گرفت. عشق آتشین آناکارنینا، ماجراجویی‎های معروفه باهوش مل فلاندرز خیالبافی‌های جاه طلبانه و ناامیدانه اما بوآری و از خودگذشتگی و رنج مارگریت در مادام کاملیا از حافظه عاشقان ادبیات و آنها که برای یافتن معنای یگانه حیات جملات را به خدمت می‎گیرند و رنج و عیش مدام را در میان کلمه‎ها جست‌وجو می‌کنند، هیچ‎گاه پاک نمی‎شود. با این همه سهم زنان در ادبیات به مراتب بیشتر از مردان است. چه آن موقع که موضوع نوشتن بودند و چه وقتی که خود قلم به دست گرفتند، چالش برانگیزترین و البته ماندگارترین آثار تاریخ ادبیات را رقم زدند. هنوز با گذشت یک قرن «جین ایر» و «بلندی‎های بادگیر» خواهران برونته در صدر درام‌های پرفروش‌ قرار دارد و «غرور و تعصب» جین آستین به‎عنوان یکی از نمونه‌های مشهور اقتباس ادبی به عنوان یک واحد درسی در دانشگاه و مراکز آموزشی ادبی هنری ارائه می‌شود و «میدل مارچ» جورج الیوت همچنان نقطه عطفی در تاریخ رمان محسوب می‎گردد. اما چه می‌شود که مسأله جنسیت بر درک ادبی سایه می‌گستراند و چالشی پر افت و خیز میان نویسندگان و منتقدان مرد و زن به عنوان دو قشر صاحب اندیشه در تأملات اجتماعی سیاسی ایجاد می‎کند و همواره (بدون توجه به شعور و درک مخاطب) پرچم برتری را به دست مردان می‌دهد!

           فمینیسم در ادبیات یا صدای زنانه در روایت

کلمه لاتین «فمینا» به معنی زن همیشه جدال‌برانگیز بوده است، چه آن زمان که موجودیتی محسوب نمی‌شد و چه زمانی که بعنوان ریشه پر جنجال‌ترین واژه قرن یعنی فمینیسم در دایره لغات گنجانده شد. تا قبل از انقلاب صنعتی اروپا زن به‎عنوان یک بشر مستقل به حساب نمی‌آمد. اساساَ زن را اینگونه تعریف می‌کردند؛ زن یعنی کسی که مرد نیست و چون مرد نیست از اصالت وجود هم برخوردار نیست و دقیقا به خاطر همین طرز تلقی زن مساوی بود با فقدان، محرومیت، عدم و نیستی و دقیقاً همین تفکر متعصبانه متحجرانه بود که «ماریان ایوانس» انگلیسی را مجبور کرد که با نام مستعار مردانه جورج الیوت پشت میز کارش بنشیند و قلم‎فرسایی کند. بعد از پا گرفتن جنبش حق رای در سال 1848 و اجرای اصلاحات در جهت احقاق حقوق زنان که در نتیجه مبارزات حق طلبانه زنانی مثل مری ولسون کرافت و المپ دوگوژ به مرحله انجام رسید و به گفته ویل دورانت مردان ناگزیر به احترام گذاشتن به آن شدند، مسأله جنسیت زنانه به سمت قدرتمداری پیش رفت تا اینکه با شروع قرن بیستم و شکل‌گیری اندیشه فمینیستی که در افق فکری اومانیسم ظاهر شد، نقد فمینیستی در ادبیات مطرح شد. براساس گرایش فمینیستی در ادبیات که با پرچم‌داری سیمون دوبوار ابراز حیات کرد، وضعیت «زن» و «زنانگی» باید از هم جدا شود و جنس و جنسیت دلیل بر ناتوانی زنان نیست. جنس مربوط به تفاوت‌های بیولوژیکی مرد و زن است اما جنسیت تفاوت‌های اجتماعی مرد و زن را نشان می‌دهد و آن چیزی که دقیقا در قرون گذشته مردان را به داشتن برتری سوق می‌داده است، جنسیت زن‌ها بوده است و نه جنس آنها.

یکی از تفکرات ریشه‌ای در ادبیات فمینیستی که شهرت خود را از «لوس ایریگاری» دارد این است: آناتومی نمی‌تواند تعیین کننده سرنوشت فرد باشد. لوس ایریگاری، فیلسوف و نظریه‌پرداز بلژیکی الاصل فرانسوی و یکی از شاگردان ژاک لاکان است. او در کنار «هلن سیسکو» از بانیان مکتب نوشتار زنانه شمرده می‌شود که سعی در ترویج زنانه نوشتن دارد. به اعتقاد ایریگاری، تفاوت‌های آناتومیکی دلیل اصلی اختلافات زنان و مردان نیست بلکه مسئله اصلی تفاوت‌های روحی و خلقی است. درجاییکه جنسیت مرد برای او برتری به همراه دارد، جنسیت برای زن با موجودیت او همراه است. او با جنسیت خود هویت و معنا و مفهوم پیدا می‌کند چرا که شبکه ذهنی زن مجموعه‌ای پیچیده از تفکرات و احساسات همگون و ناهمگون است. طبع پرسشگر، لطیف و شاعرانه همراه با تیزبینی و موشکافی در جزییات که برای فرو نشاندن عطش کشف حقیقت و آرام کردن روح عصیانگر نویسنده در مرز میان عشق و جنون لازم است تا به درک و حقیقت هستی خود برسد، نیازمند یک خرد و هوش ناب است که در اخلاقیات جنس مونث بسیار دیده می‌شود. یک زن به خوبی می‎داند که در قلمرو تن خود، شب و روز را با هم دارد و اینگونه است که می‌تواند شخصیت‌های ملال انگیز و بحران زده را واکاوی کند و به قلب مخاطب راه یابد.

           تفکر جنسیتی، عامل بقای ادبیات فمینیستی

بیشترین مطالعه در باب نقد فمینیستی در ادبیات در سال‎های 1960 تا 1980 انجام می‌پذیرد که تقریبا مطابق با زمانی است که طبق آموزه‌های فمینیست‌های موج سوم زنان می‌توانند به رغم موانعی چون قومیت، ملیت، دین و پیشینه فرهنگی و فقط با تکیه بر قدرت تفکر و اندیشه به عنوان موجوداتی توانمند، جسور و صاحب اختیار در تمامی زمینه‎هایی که علاقه‌مند به اشتغال در آن هستند، فعالیت کنند. در این بازه زمانی همچنین تئوری‌های نخ نما و رایج منتقدین که بر پایه تفکرات جزمی و متعصبانه شکل می‌گرفت، کنار گذاشته شد و ادبیات فمینیستی با ورود نسل جدید نظریه پردازان و فیلسوفان به مرحله تازه‌ای از درک و شناخت رسید. یکی از این تاثیرگذاران ادبیات فمینیست در قرن جدید، «توریل موآ» منتقد نروژی است. او در کتاب معروف خود سیاست‌های متنی جنسیتی به بررسی آرای سه نویسنده آنگلوساکسون؛ «آنت کلودونی»، «الین شوالتر» و «مایرا جالن» که سهم بسزایی در بسط و گسترش تئوری ادبیات فمینیستی داشتند می‌پردازد و نظرات آن‌ها را در خوانش نقد فمینیستی اصیل مطرح می‎کند.

«آنت کلودونی» منتقد آمریکایی در سال 1975 در مقاله‎ای با عنوان «یادداشت‌هایی در باب تغییر نقد ادبیات فمینیستی» که در یک مجله علمی ادبی منتشر شد بعد از ارائه اطلاعاتی پیرامون شکل گیری فمینیسم و روش شناختی کارکرد آن، به شرح و تفسیر «سبک زنانه» موجود در پاره‎ای از نقدها می‎پردازد. نویسنده مشخص می‎کند که در اغلب آثاری که زنان نوشته‌اند توجه به خصایل فطری و ویژگی‎های روحی مربوط به جنس مونث دیده می‎شود. یک آشناپنداری زنانه که احساس درک مشابهی را به همراه دارد. در بیشتر آثار شخصیت اول داستان یا رمان در مواجهه با شرایطی که تجربیات احساسی مختلف را برایش دامن می‎زند به کشف و شهودی در درون خود می‎رسد که منجر به طغیان امیال و احساسات سرکوب شده‎ شخص می‎گردد. کلودونی از این شیوه به عنوان نقطه ضعف زنانه نویسی یاد می‎کند و معتقد است این شیوه رایج ثبت واقعه نتیجه‎ای جز استهزا منتقدین ندارد. انگار قرار نیست زنان هیچ گاه از حالت خلسه روحی بیرون بیایند!

 بعد از کلودونی نوبت به نظریه پرداز مطرح الین شوالتر می‎رسد. شوالتر چهار سال بعد در سال 1979 مقاله‎ای ‎ با عنوان «چشم انداز شعر زنان» می‎نویسد و در آن دو فرم را برای نقد فمینیستی ارائه می‎دهد. در فرم اول که آن را نقد فمینیستی نام می‎نهد زنان را در نقش «خواننده» آثاری متصور می‎شود که مردان درباره آنها نوشته‎اند و بایستی ایدئولوژی این پدیده را از منظر مردان از نظر بگذرانند و در فرم دوم که آن را نقد مادگی می‎خواند به نقدی اشاره دارد که بر آثار نگارش شده توسط زنان نوشته شده است و تنها به متن توجه دارد. نقدی که می‎تواند مشخص کننده ساخت و فرم اثر باشد و خلاقیت نویسنده در بازگویی اندیشه‎های پویا و پنهان در کلمات را کشف کند. شوالتر معتقد است اگر آثار نویسندگان زن به صورتی کارشناسانه و بی‌طرف مورد نقد واقع شود و هرچه منتقد دریافت روان‎شناسانه و جامعه‎شناسانه اصیلی از نوشته داشته باشد، نویسندگان بهتر می‎توانند درک درستی از مفهوم طبیعت بشری و روح به عنوان تنها سرمایه انسان در آثارشان داشته باشند. توریل موآ در ادامه از زبان «مایرا جالن» دیگر فمینیست آمریکایی به رد تئوری می‌پردازد که کهتری زنان را در جنس مونث آنها می‌داند. جالن در نقد نوشتار زنانه که در سال 1981 و در مجله نشانه‌ها به چاپ رسید در مقاله‎ای با عنوان «ارشمیدس و تناقض نقد فمینیستی» تمامی نظریه‎های پیشین را به انحراف کشاندن ادبیات قلمداد می‌کند و معتقد است محصور کردن ادبیات در یک چارچوب خاص، سطحی از ناآگاهی‎ است و لزوم شکستن این سطح خارج شدن از ساختار نوشتاری کج فهم و خراب و نیز شکستن حصار اندیشه‎ای است که در آن زنان به اسارت تفکرات مردان درآمده‎اند. جالن در پایان مقاله‎اش خطاب به مردان چنین می‎نویسد: «زنان برای اینکه درک روشنی از مفهوم هستی و طبیعت و جهان بیرون خود داشته باشند به یک نقطه نظر درست احتیاج دارند نه کلیشه‎ای و تعصبی. به زنان نقطه اتکایی بدهید شاید صدای ارشمیدس را وقتی که می‎گفت نقطه اتکایی به من بدهید من زمین را از جا بلند خواهم کرد، در ادبیات زنانه شنیدیم. »