دو شعر از سلماز برزو

حلبچه

  1. ۲ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
سلماز برزو
نوآوران -

1.

در دور دستها

تمام رویاهایم انتظار مرا میکشید

آنجا که صدای دسته گل به اب داده را باد می برد

آنجا که من و تو در تناسخی بی بدیل تبدیل به هم شدیم

آنجا

که تو رفتی و من چرنوبیل پس از انفجار شدم

آنجا

رویاها

من

تو...


2.

قرار بود روی تراسها برف ببارد

ودختران سیه چشم کردکم کم بساط عید برپا کنند

ثانیه شمار هی درجا میزد

ساعت به چهارده که رسید

حلبچه ورم کرد

رودها خونابه استفراغ کردند

آسمان سیاه پوشید

این حیوان دوپا دوباره جنایت کرد